De første 182 linjer.
بانک اسپانیا پنج سال قبل از روز عملیات
صبح بخیر خانم
من یک قرار ملاقات با آقای " ماریو اوربانخا " دارم
فرماندار بانک اسپانیا
آلفردو کسمان از شرکت رتبه بندی اعتماد
یک لحظه
شما خیلی لطف دارید ، متشکرم
ببخشید ، کجا تشریف میبردید؟ - سلام -
و شما ؟
قبلا هم دیگه رو ملاقات کردیم؟
من دارم از شما سوال میکنم که کجا تشریف میبرید؟
من با فرماندار قرار ملاقات دارم
کجا دارید میرید ؟ قدم بزنید؟
روز زیبایی ـه
به شما گفته شد که این پایین صبر کنید
ممم- میان سراغ شما -
خب ، کسی نیومد ، منم دارم میرم بالا راه رو بلدم
آقای کسمان ؟ - در خدمت شمام -
خوشحالم میبینمتون - حالت چطوره ؟ -
معذرت میخوام معطل شدید
فرماندار به زودی با شما ملاقات میکنه - بسیار عالی -
با من بیاید - ممنون -
روز خوبی داشته باشید - میتونم ملحق بشم؟ -
با کمال میل
کمی استراحت کن
هیس
خودتی
من مسئول مراقبت های ویژه هستم
نگران نباش من قبلا پرستار بودم
من دارم میرم دستشویی ولی زود میام
ممنون
کثافت
بهت گفتم که میکشمت
اون کجا رفت؟
ریو ، اون کجا رفت؟
ریو ، محض رضای خدا
اون کجا رفت؟
طبقه بالا
استکهلم ، دِنوِر . همینجا بمونید نزارید کسی نزدیک به در بشه
اگه گروگان ها فرار کنن ، دهنمون سرویسه ! فهمیدید؟
فهمیدیم - زودباشید -
خب ، هلسینکی ، بوگوتا ، با من بیاید- بزن بریم -
!همگی روی پاهای لعنتی تون ، حالا
چی شده ؟ - پشت به در -
اوه ، لعنتی ! نایروبی
یه اتفاقی افتاده ، بدو
نایروبی ، داریم میایم
نایروبی ، داریم میایم - نایروبی -
واای
نایروبی ! داریم میام
نایروبی ، تحمل کن
اون سعی داشت بکشتش نبضش 162 ـه
نایروبی نایروبی حالت خوبه؟
نایروبی ؛ چیزی نیست ، چیزی نیست نفس بکش
نفس بکش نایروبی - گاندیا فرار کرد -
!بوگوتا
!بوگوتا
!اینجا پیش نایروبی بمون
اگر اون برگشت
اون سر کوفتیش رو بترکون فهمیدی؟
هلسینکی ، بیا بریم دنبالش
مواظبش باش - ما پیداش میکنیم -
از الان به بعد ، تمام قوانین تغییر کرده
هیچکس بلند نمیشه هیچکس حرکت نمیکنه
هیچکس بدون دستور مستقیم ، چیزی نمیخوره
شما دهنتون سرویسه ، دنور
کاملا دهنتون گاییده است
نمیتونم باورش کنم-
چیزی میخوای بگی ، آرتوریتو ؟- آره -
شما ها دیگه شکست ناپذیر نیستید
نه ، شما شکست ناپذیر نیستید
!اونا شکست ناپذیر نیستن
!آرتورو ، خفه شو
وگرنه چیکار میکنی؟
!کل تفنگم رو توی کلت خالی میکنم
اوضاع این اطراف تغییر کرده مونیکا- آره -
ما اینجاییم
و حالا ما جبهه مقاومت لعنتی هستیم
زودباش ، میگل ، زودباش ما جبهه مقاومت هستیم ! ها؟
ما جبهه مقاومت هستیم ! جبهه مقاومت
جبهه مقاومت جبهه مقاومت
جبهه مقاومت
جبهه مقاومت
جبهه مقاومت
جبهه مقاومت
جبهه مقاومت
جبهه مقاومت و کیر خر
همگی روی زمین لعنتی ، همین الان
دقیقا همین ، سرخیو
ما باید بفهمیم تیم امنیت چه واکنشی نشون میده
نگهبانان چه واکنشی نشون میدن؟
دقیقا چقدر طول میکشه تا فرماندار رو به مکان امن منتقل کنن
و خودشون چیکار میکنن
همه اش توی پروتکل ها نوشته شده
درسته ، ما پروتکل ها رو داریم تئوری اش رو داریم
اما به یه مقدار تمرین نیاز داریم
و قصد داری که این تمرین رو چجوری انجام بدی؟
با ایجاد یک بحران امنیتی کوچیک و نظارت بهش از داخل
میخوای بری توی دهن شیر؟
و دهن شیر از من محافظت خواهد کرد
هویت چه کسی رو میخوای جعل کنی؟
اونا فکر میکنن که برادرت یه نابغه است ، یه آدم کله گنده
تحلیلگر مخاطرات از شرکت رتبه بندی درجه اعتماد
که قبلا برای شرکت " بیکر و بیکر " کار میکرد و قبل از اون هم برای شرکت "استاندارد و ریسک " کار میکرد
شخصی که داریم هویتش رو جعل میکنیم
یک شخص واقعا فوق العادست
یک اسپانیایی
که بیش از 20 ساله توی نیویورک زندگی میکنه
آلفردو کسمان
یک نابغه به تمام معنا
و همچنین ؛ یه سری پیشنهاد های عالی برای اقتصاد اسپانیا داریم
فرماندار ازش قدردانی میکنه - آره -
میتونم بشینم؟
البته
اما همچنین میتونی پا وایستی و منتظر منتظر فرماندار بانک اسپانیا باشی
هووم
!فکر میکنم شما رییس تیم امنیت فرمانده باشی
درسته
یه جورایی
من و تو کارمون شبیه به هم دیگه است
ما هر دو خطر رو تحلیل میکنیم
فکر میکنم خیلی شبیهیم ، مگه نه؟
.نه
اصلا شبیه نیستیم
من خطر رو تحلیل میکنم تا جون مردم رو نجات بدم
تو اینکارو میکنی تا پول بسازی
یکی نیستن
میبینی ، شبیه همیم
تو همچنین به نظر حساس و
باهوش هستی
دقیقا الان تو این دفتر چه خطراتی میبینی؟
صرفاً از روی کنجکاوی میپرسم
اگه در این اتاق خطری میدیدم
تا الان ازبین رفته بودند
به نظرت اینطور نیست؟
جناب کسمان
حالتون چطوره ؟ - حال شما چطوره؟ -
خیلی خوب ؛ متشکرم - میتونیم بشینیم؟ -
بله ، خواهش میکنم
قهوه میل دارید ، آقای کسمان؟
خب ، چای سیاه سریلانکا همراه با هِل عالی میشه
اگر نبود ، هر چای سیاه دیگه ای هم خوبه ، ممنونم - از سعادت مندی ماست -
اگه الان قهوه بخورم دیوونه میشم
خیلی خب ، همه چیز برای اظهاراتت آمادست
بفرما
قبل از اینکه شروع کنیم یه سوال دارم
....نمیدونم ربطی داره یا نه ، اما
خیلی درباره اش فکر کردم و میخواستم ازت بپرسم ، آلیشیا
بپرس
وقتی میری خونه ات ، اوضاع چطوریه؟
یعنی
از سر کار میری خونه
بعد از
شکنجه دادن یه بچه ، مثل ریو
که مجبورش کردی روز ها توی سلولی که
از یک کمد کوچیک تره پا وایسته
به خودش برینه و بشاشه
بعد میری خونه .. پیش جرمن
همینو میخواستم بپرسم
برات مهم نیست که تو روزنامه ها بهت میگن شکنجه گر
اما جرمن
چون جرمن واقعا آدم خوبیه
وقتی میرسی خونه اون چی میگه ؟
ازت نمیپرسه که " روزت چطور بود ، عزیزم " ؟
آیا میبوسیش ...؟
بغلش میکنی؟
بعدش چی ؟
اون هم تورو میبوسه ؟ بغلت میکنه؟
سکس میکنین ؟
چون فکر میکنم تو حالش رو بهم میزنی
ببین ، واقعیتش اینه که از زمانی که جرمن بغلم کرد دوماه میگذره
از وقتی که ، بغلم کرد ، منو بوسید و عشق بازی کردیم
دقیقا بخوام بگم ، از زمانی که سوزوندمش
اونا یه ملحفه سفید انداخت روی صورتش
بردنش پایین ، توی سردخونه بیمارستان
و اینجا بود که بغل کردن تموم شد
آلیشیا ، داری چیکار میکنی؟
اون مرده
..سرطان
سرطان پانکراس
از اون نوعی که بهت میگن فقط دوماه وقت داری
و واقعا هم دوماه وقت داری
No comments yet. Be the first to leave one.