De første 200 linjer.
.صبح بخیر
فهیمه داوری Studio_C کانال تلگرام
.پردهها رو بکش، بذار نور بیاد داخل .اون بیرون واقعاً قشنگه
هی؟
چطوره یه لحظه همراهم بیای بیرون؟
.واقعاً قشنگه
.یالا
.درک میکنم
اگه میل داری صبحونه بخور، باشه؟
.زود باش
محشره، نه؟
.اومدیم کارتاگنا
.واقعاً به اقیانوس نزدیکه
چطوره امروز دیگه این لباسا رو دربیاری و یه دوش بگیری؟
.شاید اینجوری دوباره به خودت برگردی
عزیزم؟
الان دیگه جات امنه، هیچکس قرار نیست .بهت صدمه بزنه. نه تا وقتی که من پیشتم
من بهشون اجازه نمیدم، باشه؟
.بوی یه غریبه رو میدی
این حرف رو نزن، باشه؟ ...من شوهرتم
.فقط سوپم رو بهم بده
سوپ؟
...گوش کن، امبر
.بدنت در حال سم زداییـه
...هر موادی که به خوردت دادن
به نظر من و بامبی باید .یه آرامبخش مصرف کنی
.تا واسه پشت سر گذاشتنش کمکت کنه - .نه -
...تو اصلاً نخوابیدیـ - .با اون آشغال بهم دست نزن -
.چیزی نیست - .با اون بهم دست نزن -
.من که نمیخوام بهت صدمهای بزنم
.تزریقش نمیکنیم .بهت صدمه نمیزنم
.چیزی نیست
.بهت کمک میکنه روزت رو پشت سر بذاری - .حرومزاده! ولم کن -
...چه وضعشه
.مثل یه حیوون وحشی شده
.خب، ضربهی روانی خورده
آره، درک میکنم. بعد از هر بلایی که ...سرش آوردن هنوز تو شوکه
ولی من شوهرشم، نه؟
منظورم اینه که نباید بهش نفوذ کنم؟ به قلبش؟
.فقط یه کم بهش زمان بده
.اون عاشقته، مرد
.آخه قلبم رو به درد میاره
ما نجاتش دادیم .ولی انگار واقعاً پیشمون نیس
فقط میخوام به خودش برگرده، میدونی؟
.به گمونم باید روندش طی بشه
.دقیقاً
.در مورد شوهرم حرفی نمیزنم دیگه بهش فکر نمیکنم، باشه؟
.هیچوقت دوستش نداشتم .بهش فکر نمیکنم
میدونی، همه میگن تو ارتش .بهت یاد میدن یه قاتل باشی
.گمون نکنم
رفیق؟ - حقیقت رو میخوای بدونی؟ -
.این رو ببین .واقعاً نگران کنندهس
به نظرم اونایی که از قبل راه خودشون رو .پیدا کردن عضو ارتش میشن
.شوهرم هم همینه .یه قاتله
.خودش نیست .جفتمون میدونیم
تحت اون شرایط واسه زنده موندن .آدم هر کاری میکنه
اگه الان شخصیتش کاملاً از این رو به اون رو شده باشه، چی؟
.من نمیشناسمش
چیزی نمونده میچ واسه .خارج کردنمون اقدام کنه
بیصبرانه منتظرم از این کشور کوفتی .گورم رو گم کنم، مرد
،خب، واقعاً اینجا رو به گا دادیم مگه نه رفیق؟
.بله، جناب
.عصر بخیر
.سربازان کلمبیا
...واسم افتخاریه که
.در میان تک تکتون حضور دارم
.میان شجاعترین افراد
.میان قویترین افراد
.و در میان برگزیدگان نیروهای مسلح کشورمون
...اطمینان دارم شما آمادهاید
تا کاری کنید مردم کلمبیا .به کشورشون افتخار کنن
،اومدم پیشتون تا صمیمانه ازتون تشکر کنم
...و بهتون بگم این کشور
.کلمبیا، بهتون نیاز داره
رئیسجمهوری نیست که ،آرزوی جنگ داشته باشه
.و فرماندهای نیست که از جنگ استقبال کنه
...ولی یه مواقعی تاریخ ما رو موظف میکنه
که با پایبندی به شرافت .یه تصمیم مشکل بگیریم
.موفق و پیروز باشید
.خداوند نگهدارتون
!جناب رئیسجمهور
.فقط یه دقیقه وقتتون رو میگیرم
!جناب رئیسجمهور
.همه چی گیجکننده بود
.عجب شب ترسناکی بود
.یهویی صدای تیراندازی شنیدیم
جنگ به پا شده بود و ،ما هم فرار کردیم سمت کوهستان
آخه دیگه چیکار میتونستیم بکنیم؟
،بیخانمانمون کردن حالا کجا باید زندگی کنیم؟
با کدوم پول؟
...ما یه جامعهی صلحآمیز بودیم
.که خانواده و کار خوب داشتیم
...اونوقت اونا مثل شیاطین
!نصف شب سر و کلهشون پیدا شد
.همه چی رو نابود کردن
.نگران نباش، خانم
.به اون ونزوئلاییها یه درس درست حسابی میدیم
اونوقت چرا باید همچین کاری بکنیم؟
.اونا بهمون حمله کردن
...اول کلمبیا به ونزوئلا حمله کرد
تا اون زن آمریکایی که اونجا .زندونی شده بود رو نجات بده
.به هر حال، دهنشون رو سرویس میکنیم
!اول کلمبیا به ونزوئلا حمله کرد چرا نمیفهمی؟
بعد از اینکه نیروهای کلمبیا ...به یه پایگاه نظامی تو ونزوئلا حمله کردن
.بین دو کشور دشمنی در گرفت
.ویولتا
.سلام
.خبر نداشتیم داری میای
.فکر میکردم ارنستو بهت گفته
.نه
اومدم قبل از رفتنتون .با تو و امبر حرف بزنم
اشکالی نداره؟
.بیخیال
شاید به نفع خواهرم باشه که .با یکی غیر از ما دونفر حرف بزنه
.حسابی به هم ریخته
.غذا نمیخوره
.سعی کردیم بهش یه آرامبخش بدیم
شاید تو بتونی مجبورش کنی مصرف کنه؟
.باشه .سعی خودم رو میکنم
.سلام، امبر
.میخواستم ببینمت اشکالی نداره؟
.نه
.خوشحالم صحیح و سالمی
.من واقعاً به گام
ولی درواقع دارم میبینم .که حالت روبراهه
حس و حال شبهایی که .گروگان بودم رو یادم میاد
.ترس و وحشتی که میومد سراغم
،خیلی بد بود
.با دارو خوابم میبرد
.طبیعیه
.دارو
به نظرت کمک میکنه؟
.آره
.من دوستم رو کُشتم
.یه نفر باید مجازات بشه
.ممنون، امبرلین .ممنون
.بیا
.به خودت نگاه کن .زود باش
.این زن بیگناهه - .نه، نیستم -
.هستی
میتونی ببینی؟
.نه
هیچکس هیچوقت درد و رنجی که .داری پشت سر میذاری رو درک نمیکنه
.نه، درک نمیکنن
و باید با تنهاییِ اون چیزی که ،تجربهش کردی کنار بیای
و انتظار نداشته باشی دیگران .سهمی تو این تنهایی داشته باشن
،همیشهی خدا گروگانگیر اختیار تام داره .و تو بیگناهی
.من بیگناه نیستم - .هستی، تو بیگناهی، دوست من -
اگه یه رانندهی مست با ماشینش بهت بزنه ...و تو نقش زمین و زخمی بشی
بعد فرار کنه و پلیس دنبالش بیفته ...و تو این تعقیب و گریز کُشته بشه
.مرگش تقصیر تو نیست
،ولی اونا فقط راننده رو نکُشتن .همه رو کُشتن
!یه قتلعام بود
،یه عالمه جنازه بود .نمیتونم جزئیاتش رو از سرم بیرون کنم
.متوجهم
.داروت رو مصرف کن
.استراحت لازم داره
خب، داروش رو مصرف کرد؟ - ...هنوز نه -
.ولی یه حرف خیلی جالب زد
.خب، وایسا. میخوام پرینس هم بشنوه .همین جاس
در مورد تعداد آدمایی ...که کُشته شده بودن حرف زد
.و گفت یه قتلعام بوده
.حرفی که بهم زدی رو بهش بگو
.گفت یه قتلعام راه انداختید
قتلعام؟ - .آره -
...که خودم هم یه کوچولو غافلگیر شده بودم
که چرا دولت کلمبیا باید !همچین کاری رو ملأعام انجام بده
.آره - ...درواقع -
منابعم در ارتش بهم گفتن ارتش کلمبیا .به هیچوجه درگیر این ماجرا نبوده
صبر کن، پس به خاطر همین اینجایی؟ تا در مورد یه مأموریت محرمانه ازمون سوال کنی؟
.نگران امبر بودم خب، جوابتون چیه؟
.شرمنده .حق با اونه
نمیتونیم در مورد مسائل محرمانه .باهات حرف بزنیم
.نه، نمیتونیم
.صحبت کردن در موردش غیرقانونیه
مسائل محرمانه؟ - .آره -
محرمانهس، متوجهی؟ - اخبار رو دیدی؟ -
.نه، جدیداً نه - ...داره به یه جنگ کوچیک ختم میشه -
...و هر دو کشور جناحهایی دارند
که واقعاً دلشون میخواد .یه جنگ بزرگ راه بندازن
میفهمی؟
براشون هم مهم نیست .که چرا و چطوری شروع شده
حتی براشون مهم نیست ...که آدمایی مثل شما
با تظاهر به اینکه عضو ارتش کلمبیا هستن .شروعش کرده باشن
انکارش میکنی؟ - .آره، انکار میکنم -
.باشه - .سلام، عزیزم -
حالت خوبه؟
.آرامبخش مصرف میکنم
.خیلهخب
...بیا و بشین - میشه بهم بدی؟ -
.خودم میتونم
.معلومه
.نگران نباش، عزیزم .زود میریم خونه
.من نمیام خونه
،آخرین لطفیه که بهتون میکنم .و به خاطر شما دونفرم نه، به خاطر امبره
.باید فوراً از کشورم برید بیرون
.فشار و کشمکش رو به افزایشه
...حملهی کلمبیا به ونزوئلا
بلافاصله با حمله به یک پایگاه کلمبیایی .توسط نیروهای ونزوئلا، پاسخ داده شد
.چهار موشک شلیک شده
No comments yet. Be the first to leave one.