De første 200 linjer.
،من برای اینکه طلاهای ارکا رو به دست بیاری
بهت آدم و تجهیزات دادم
و در عوض بهم اطمینان دادی که
ناخدا وین رو از اون قلعه بیرون میکنی
،از یه سفر طولانی برگشتن
ولی هیچکدوم نمیخوان به خودشون یه حالی بدن؟
شاید بهشون گفتن نزدیک اینجا نشن
تا جلوی افشای رازی رو بگیرن
سهم مکس تنها چیزی نیست که افراد باهاش مشکل دارن
مکس رو انتخاب کردی
بهم حق انتخاب دادن ولی انتخاب دیگهای نداشتم
ان؟ ان؟
،تا وقتی که مطمئن نشم چی میخوای به افراد بگی
نمیتونم بذارم چیزی بهشون بگی
اسم اون دختر ابیگل اشـه
باید اونو از ناخدا وین بگیری
،و وقتی برگردوندیش به پدرش
باید براش توضیح بدی که ...میخوای اینجا چه کاری انجام بدی
یه ناسوی خودمختار
قدرتمند تر از اونه که بشه شکستش داد
اگه باهاش بجنگیم همه میمیریم
تنها راه شکست دادنش بریدن سرشه
، اگه دو تا فشنگ داشتم
به دوتاتون شلیک میکردم و این ماجرا رو تموم میکردم
بیشتر از این نباید طول بکشه وقتشه تصمیمت رو بگیری
کافیه
دوتایی این مشکل رو حل میکنین
به روشی که تو میخوای نمیشه تمومش کرد
همه چی همینالان توی این اتاق تموم میشه
نه اون میتونه نه من
بشین
چرا باید بشینم؟
تو یه دختر رو اسیر گرفتی
اسمش ابیگله
بدش به من تا آدمام رو عقب بکشم
میتونی قلعه رو داشته باشی
همه این ماجراها رو برای یه ذره پول شروع کردی؟
ارزش اون برای من از پول بیشتره
اون آیندهی اینجاست
به پدرت خبر بده
اونم باید همه حرفامو بشنوه
در مسیر درست قرار گرفتیم و طبق برنامه داریم پیش میریم
- ناخدا؟ - گوش کن
میشنوی؟
هیچ زنی نیست
...آره، خب
به هرحال، با توجه به گفتههای اون جنده
کشتی "ترو نورث" باید همین حوالی باشه
با توجه به گفتههای اون جنده
،کشتی کاملاً بیمه شده
پس به محض اینکه پرچم سیاه ما رو ببینن تسلیم میشن
و یه غنیمت سریع و بیدردسر به دست میاریم
و اولین غارتت به مبارکی انجام میشه
حالا فقط مهم اینه که
اطلاعات اون جنده درست بوده یا نه
،اگه امروز به کمک نیاز داشتی
معطل نکن و ازم بپرس
- مثلاً چی؟ - یه چیزایی شنیدم
شنیدم نقشی که توی کشتی رنجر داشتی
بیشتر یه نقش سیاسی بوده
شنیدم ناخدا وین خودش سکانداری میکرده
چیزی نیست که ازش خجالت بکشی
،مطمئناً تو اولین مردی نیستی
،که بعد از اینکه ناخدا شد
تازه یاد میگیره چطور ناخدایی کنه
- میدونم - ببین جک
من جلوی خدمه ضمانتت کردم
از این همکاری
هر دومون سود میبریم
!کشتی
!کشتی
!غرب، شمال غرب
!"خودشه، " ترو نورث
دقیقاً جایی که باید میبود
!- خیلیخب آقایون! بریم سراغش - به سمت راست کشتی
از شمال غربی بهش نزدیک میشیم تا جلوش رو بگیریم
دماغهش رو در هم میشکنیم و دکل اصلیش رو خراب میکنیم
!یالا
یه ذره غافلگیر شدن، مگه نه؟
نباید سرزنششون کنی
اینکه میبینن بدون مقدمه
به این سرعت دست به کار شدی
و بادبانها رو باز کردی و توی مسیر اشتباهی هدایتمون میکنی
گرچه به نظرم اگه شانس بیاریم
با این بادبانها یه کم سریعتر پیش میریم
با تغییر زاویه کشتی از سمت راست به سمتش میریم
و با دزدیدن باد موافق بهش نزدیک میشیم
!کشتی
!همون اول شنیدیم
!یه کشتی دیگه
!غرب، جنوب غربی
دو تا غنیمت
فکر نکنم
داره ما رو تعقیب میکنه
یه شکارچی دیگهست
اینجور که معلومه رقیب داریم
گور باباش
کجا داری میری؟
تا یه ساعت دیگه برمیگردم
هرکی پرسید بگو رفتم برینم
کی یه ساعت میرینه؟
من
،ناخدا گفت هرکس ساحل رو ترک کنه
نمیذارم دیگه به کشتی برگرده
دهنتو ببند
چی بدتر از اینکه
داری به تنها جایی توی جزیره میری که گفت حق ندارین برین
گفت جندههای اونجا همه تلاششون رو میکنن
که از زیر زبون ما حرف بکشن
رفیق، خیلی بهش نزدیکم، بوش رو حس میکنم
،پس یا میرم اونجا و با شارلوت حال میکنم
یا اینجا تو رو جر میدم
و تصور میکنم دارم شارلوت رو میکنم
سلام منو بهش برسون
مرگ
عوضی
افراد رو نمیشه به همین وضع نگه داشت
دیر یا زود باید وارد جنگ بشن
وگرنه باید بدونن که جنگی در کار نیست
الان هم که فلینت هیچجا پیداش نیست
،در مورد ناخدا همه چی میشه گفت
ولی اینکه از جنگ بترسه، نه
،هرکاری که داره توی مِیخونه میکنه
مطمئنم به خاطر خاتمه دادن به این جنگه
مطمئن باش هرچی که بشه من قبول نمیکنم
و افراد رو خودم به سمت قلعه میبرم
فکر نکنم به زودی بتونی اینکارو بکنی
چی داری میگی؟
،با سه تا کشتی شروع میکنن
شاید هم چهارتا
یه تاکتیک هجومی، برای پس گرفتن خلیج
وقتی انگلیس تصمیم بگیره ،که این اینجا رو دوباره مال خودش کنه
منابع و تجهیزاتی که برای رسیدن ،به هدفش استفاده میکنه
تموم شدنی نیست
،دیر یا زود، ما رو تا دل جزیره عقب میرونن
مجبورمون میکنن مثل چندتا یاغی باهاشون بجنگیم
به این امید که اونقدر بهشون خسارت وارد کنیم
که فرماندار جدید رو راضی کنیم
با چندنفری که ازمون باقی مونده وارد مذاکره بشه
سالها برای اون جنگ آماده میشدم
حالا مشخص شده که یه راه دیگه هست
راهی که میتونیم بدون جنگیدن آینده خودمون رو به دست بگیریم
،و از شانس مبارک ما
تو کلید این مشکل رو در اختیار داری
اون دختر
،پدرش خیلی قدرتمنده
نفوذ خیلی زیادی داره
،اگه دخترش رو سالم و سلامت بهش برگردونم
،مطمئنم میتونم اونو با خودمون متحد کنم
یه حامی توی لندن
که با حکومت انگلیس بر سر یک توافق مذاکره کنه
که مایملک خودمون رو حفظ کنیم ،و کنترل رو به دست بگیریم
و فرماندار رو خودمون انتخاب کنیم
مطمئنم فرصت خوبی به دست آوردیم
فرصتی که میتونیم باهاش آینده خودمون رو به دست بگیریم
فقط باید برای گرفتنش هم نظر بشیم
پیتر اش
،شاید با برگردوندن دخترش بتونیم دلش رو به دست بیاریم
،ولی هیچکس بیشتر از اون
توی آمریکا، دزدای دریایی رو خوار و خفیف نکرده
هرچقدر هم بهمون لطف کنه این کارهاش فراموش شدنی نیست
خیلی سال پیش ما با هم دوست بودیم
دوستای خوبی بودیم
در کنار هم برای این هدف جنگیدیم
برای یه ناسوی قدرتمند و موفق
داریم از مردی حرف میزنیم
که مستعمره کارولینا رو پاکسازی کرد
و تجارت رو در اونجا رونق داد
و طبق چیزی که دوستانم در لندن گفتن
در جلب نظر مجلس
بسیار تواناست
اگه طبق حرف تو نظرش رو به خودمون جلب کنیم
،اگه قبول کنه که حامی ما بشه
میتونیم به آینده این مساله امیدوار باشیم
چی به من میرسه؟
اگه اینجوری بشه، اگه اونجوری بشه
همهش به چیزی بستگی داره که هنوز بهتون ندادمش
چی بهت میرسه؟ چیزی که به همهمون میرسه. یه آینده خوب
نشونم بدش
آیندهم رو همینجا بهم نشون بده
چیه؟ مگه همیشه همین کارو نمیکنی؟
قول چیزی رو میدی که تعریفش سخته و به دست آوردنش غیرممکنه
میگی همچین چیزی نصیبم میشه
در عوض تحویل دادنِ
یه چیزی مثل اون دختر که خیلی ارزش داره
،اگه دنبال یه چیز دم دستی هستی
پس زندگیت چطوره؟
اگه توافق نکنیم که باهم این کارو انجام بدیم از اینجا میرم
و با افرادم بهتون حمله میکنم و
هرچی ازت مونده رو نابود میکنم
،این دختر خیلی برات ارزش داره
و فقط برای تنبیه من جونش رو به خطر میندازی؟
اگه اونو میخوای دو تا انتخاب داری
بیا و سعی کن بگیریش و امیدوار باش جون سالم به در ببره
یا قیمتش رو بهم پرداخت کن
و دقیقاً فکر میکنی ارزشش چقدره؟
یه کشتی جنگی اسپانیایی
حتی اگه بخواد نمیتونه همچین کاری بکنه
اون کشتی مال افرادشه
اینو زنی میگه که
No comments yet. Be the first to leave one.