De første 151 linjer.
فرشتگان مرگ
.حتما اتفاق ترسناکی برات افتاده
...ریچل
.اسم من دنیه
.من مشاورتم
میتونی بهم بگی چه اتفاقی افتاد؟
من کجام؟
...چه ماه آبی زیبا
.ولی مصنوعی بهنظر میاد
.باید زود برگردم پیش مامان و بابا
...من اومدم بیمارستان
.ولی اینجا نیست
من واقعا کی هستم؟"
.باید از خودت بپرسی
من کی هستم؟ خود واقعیم یا کسی که باور دارم هستم؟
یه فرشته؟ یا یه قربانی؟
".خودت رو بشناس و درهای جدیدی برات باز خواهند شد
...خود همیشگیم
اسمت چیه؟
.ریچل... گاردنر
چرا اینجایی؟
....من توی بیمارستان بودم
.بعدش وقتی چشم باز کردم، اینجا بودم
چرا؟
...چون
چرا؟
چرا توی بیمارستانی؟
.چون من مردن بقیه رو دیدم
.دیدم که کشته شدن
.پس برای مشاوره آوردنم اینجا
.میخوام از اینجا برم بیرون
.میخوام مامان و بابام رو ببینم
راه خروج؟
دختری که در طبقه پایین قرار داره .بهعنوان قربانی انتخاب شده
.لطفا هرطبقه رو آماده کنید
معنی اون بیانیه چی بود؟
.از اینجا به بعد منطقه بازیه
منطقه بازی؟ چی هست؟
واقعا همه اینا داخل یه ساختمونه؟
.بههرحال، باید زودتر خروجی رو پیدا کنم
کسی... اونجاست؟
قتلهای بدون شاهد و مدرک
...خون
پرنده؟
.زخمی شده
.نه، فرار نکن
.لازم نیست بترسی
.بیا اینجا
بیا با هم از اینجا بریم بیرون، باشه؟
...عجب قیافه رضایتمندی به خودت گرفته بودی
.ولی الآن تبدیل با یأس شده
.سه ثانیه بهت وقت میدم
.پس اگه میتونی، فرار کن
،و حتما گریه کن، جیغ بزن !و برای زندگیت التماس کن
!بذار توی صورتت ناامیدی بیشتری ببینم
!سه
!دو
!یک
کجا رفتی؟
قایم شدی، هان؟
!هی، بیا بیرون
فکر نکنم اینجوری بیاد بیرون نه؟
...خطا زدم
.گمونم اینجا نیست
.باید قبل اینکه پیدام کنه از اینجا برم
.اگه گیرم بندازه، حتما کشته میشم
...اون پرنده دیگه
...نه
.این پرنده فرق داره
.این همون پرنده نیست
.این شکلی نبود
.انقدر رقتانگیز نبود
.باید دوباره همون شکلیش کنم
.نگران نباش. دیگه دردی احساس نمیکنی
.من درستت میکنم تا بارم پرنده خودم بشی
.حالا دیگه درست شد
یعنی جلوتر آسانسور داره
!بالاخره پیدات کردم
!این دفعه حتی یک ثانیه هم بهت وقت نمیدم
!زود باش! زود باش
!زود باش
...بیمارستان
!ریچل
.منم
.دکتر دنی، کسی که بهت مشاوره میداد
چی؟
دکتری که... بهم مشاوره میداد؟
درسته. یادت نمیاد؟
...که اینطور
.یکم سردرگم بهنظر میای
.نگران نباش. من واقعا دکترتم
...دکتر
بله؟
.امم... تازه یکی دنبالم بود
اون کی بود؟
.احتمالا کسی که دنبالت کرده بود، یه قاتل سریالی باشه
!دکتر، باید زودتر از اینجا بریم
.چیزی نیست
.اون به این طبقه نمیاد
.به من اعتماد کن
.ریچل، بیا باهم دنبال خروجی بگردیم
.خوشحالم که حالت خوبه
شما فرار نکردید؟
.نه، چون تو اینجا بودی
.میدونستم میتونی تا اینجا بیای
منتظر من بودید؟
از کجا میدونستید من
...بههرحال
.باید راهی به بالا پیدا کنیم
.خیلی ضخیمه، نمیشه شکستش
چطور
.مثل اینکه با هم اینجا گیر افتادیم
.اوه... ببخشید
.لازم نیست بترسی
.چیزی نیست
.اگه صبر بهخرج بدیم، ممکنه اتفاق خوبی بیفته
.یه اتفاق خوب هم برای تو و هم برای من
باشه؟
اتفاق خوب؟
.بیا اتاقی که اونجاست رو امتحان کنیم
میدونی واقعا چی میخوای؟"
آرزو، میدونی چیه؟
،اگه آرزو و میل واقعیت باشه .لزومی نداره در مقابلش بجنگی
.پس دلیلیهم نیست که اینجا باشی
.ولی بهیاد داشته باش، نباید قوانین رو نقض کنی
".هر آرزو بهایی داره: این قانونه
چه قانونی؟
.این مکان حتما قوانین خاصی داره
پ، منظورش از "آرزو" چیه؟
.گمونم این برای هرشخص فرق داشته باشه
.مثلا برای من... داشتن چشمای زیباست
.از اونجایی که یکی از چشمام خوب کار نمیکنه
...اگه فقط چشمایی مثل مال تو داشتم
.چقدر فوقالعاده میشد
یهچیزی اینجا نوشته
.این کار رو نکن. خاک میره توی چشمات
.باید مراقب چشمات باشی
.چون که خیلی زیبان
.بیا، باید به بقیه اتاقها هم سر بزنیم
اینجا کجاست؟
.اتاق عمله
ریچل، میشه خوب به اون چشمات نگاه کنم؟
.واقعا که زیبان
.درست مثل مال مادرم
ولی، چهره وحشتزدهات اونا رو شبیه .چشمای معمولی میکنه
.این ناراحتم میکنه
.من میخوام چشمای واقعا زیبات رو ببینم
،اگه بتونم از این کابوس بیدار بشم
،شاید اون سکوت زیبا ،همونی که شبیه ماه آبی بود
.دوباره به چشمات برگردن
...ریچل
No comments yet. Be the first to leave one.