De første 200 linjer.
دنيا گرد نبود
نه از جايي که من ايستاده بودم
به خورشيد نگاه ميکردم وقتي که داخل سايه ها ميشد
هيچ گرمايي براي من در آب زمستان باقي نمي گذاشت
من قبلاً در تاريکي راحت بودم
به باد گوش ميکردم که زوزه ميگشيد و چطور ..
شاخه هاي درختان رو به هم ميکوبيد
و اونا رو به زمين ميريخت
به درون دهان مي سي سي پي
جايي که به قلبش ميگفتم خونه
چرا اون از من خوشش نمياد ؟
من مطمئنم اون ازت خوشش مياد مرد
اون عاشق منه
اگر من ازش بخوام اينکارو نميکنه
به علاوه ..
تو برادر کوچولوي من هستي
هر جاي که من برم ...
تو ميري
باشه ؟
باشه ؟
بله قربان
به من نگو قربان همجنس باز!
برو به جهنم
اگر من ازش خوشم نياد چي ؟
فکر کنم گفتي ازش خوشت مياد
اگر اون از من خوشش نياد چي ؟ يا ..
اگر من نظرش رو عوض کنم چي ؟ نه نه نه مرد . اين راحته
وقتي رفتي تو تنها کاري که بايد بکني ..
اينه که تلمبه بزني اينطوري ...
مات !
به من نخند !
نه مرد .... نه نه نه نه ببين ..
مثل اينه .. باشه ؟
از سينه ها شروع کن .. باشه اول از سينه ها شروع کن
باشه ؟ و تو آرم ميري پائين
سلام کوچولو اونجاست
باشه بعد اينکارو ميکني ..
آره .. محکم تر و ميگي بوم !
بوم .. من ميخوام تو رو تيکه تيکه کنم فاحشه ! آره !
هي نانا ؟
هي نانا ؟
هي نانا ؟
هي ؟
براي چي داد ميزني لعنتي ؟ ميخواي مادر منو بيدار کني ؟
اوه لعنت ما تمام روز وقت نداريم
هي اشر
دنيا کار کرد !
برادر من چستر
اون اينو بهم ياد داه بود
چستر گفت عشق براي آدم هاي ضعيفه
من موافق نبودم
من فکر ميکنم اون اشنباه ميکنه
فکر نميکني جلوي برادرت يه کم عجيبه ؟
ببين پسر
من با اون ميرم داخل
تو بايد از پنجره نگاه کني و لذت ببري باشه ؟
خدا لعنتت کنه اينجا خيلي سرده
تو سرباز من هستي
يادت مياد ؟
آره
اوه !
مراقب هر جور دردسري باش مرد
چون من اونو با چشم هاي خودم ديده بودم
به همون اندازه واضح که يک فاحشه رو ديده بودم
اون آشغال بود
از يکي به ديگري
انگار به درون يک بشکه بي انتها کشيده ميشدم
فقط براي اينکه دوباره تفت کنن بيرون
اون تصوير منو ديده بود
سايه من در روي شيشه
نه بيشتر از يک پسر در تاريکي
بوي خون حس ميکنم
و باران
و گل
ولي من چيزي نميشنيدم
پدر من از روي زمين بلندم کرد انگار مشکلي پيش اومده بود
گوش هاي من زنگ ميزدن
انگار تمام دنيا
باهم فرياد ميزدن
پدر صبر کن .. ساکت صبر کن صبر کن
چرا تو به من خيانت ميکني دختر ؟
با پسر من ؟!
ها ؟
من ميکشمت لعنتي
اين روش پدر من براي سکوت در دنيا بود
ما رو کتک ميزد تا ثابت کنه خودش يک خدا هست !
اگر فقط احساسات بود من فکر ميکردم ما طبيعي هستيم
طبيعي به همون وضعي که اينجا با اين مار هستيم
انگار زمين سعي ميکرد منو قورت بده
زمين مادر ميدونه زندگي در حلقه ها جريان داره
حتي تانک ها ..
بهتر از اين هستن که جلوي احساسات رو بگيرن
چندين سال بود که باهم ويتنامي ها رو ميکشتيم
دستاي من بي حس بودن تا وقتي تونستم مشتشون کنم
و با اولين کلمه گنگ خودم فرياد زدم
چستر ؟
چستر ؟
ولي چستر ..
رفته بود
پدر من ميميرد
با قدرت خانم پير ..
بگذاريد اين مردان آزاد بشن
با نام عيسي
تمام انسان ها ازاد هستن
تسبيح .. شگفت انگيزه ، مگه نه اشر ؟
اين شگفت انگيزه که خدا چيکار ميتونه بکنه !
من گفتم اين شگفت انگيزه که خدا چيکار ميتونه بکنه ، مگه نه اشر ؟
به من پيغامي رسيده
به من گفت
ستارگان معبد بندگان هستن ..
اوه آره .. و پوست اون سوسمار رو بکن قبل از اينکه شروع به فرار کنه
تقريباً يک روز شده
هي اشر ؟
هي اشر ؟
آشغال ها رو ببر بيرون
تنبل !
از روزي که به دنيا اومد تنبل بود
عيسي براي من کافيه
ولي آيا تو چيز ديگري ميبيني ؟
من ميدونم انتظار اينو نداشتيد
من متاسفم
منو خوشحال تر نکرد
نه !
سلام اشر
اوه خداي من
تو ميدوني فصل شکار تموم شده ، درسته ؟
بشين پسر
متاسفم
اشر ..
دليل اينکه من اينجا هستم ..
من بايد به تمام افراد ضروري اطلاع بدم که ...
پدرت امروز عصر رفته بيرون
با کلي ادم درگير شده و ..
ممکنه حالش خراب باشه !
وقي ميگي آدم هاي ضروري ...
منظورت اون فاحشه کوچول هست ، مگه نه ؟
بله خانم
تمام افراد ضروري
و ببينيد ..
من ميدونم اون 4 سالش مونده بود اما ..
قاضي حکم بازداشت اونو صادر کرده
اون الان کجاست ؟
نه يه مدتي هست که اونو نديدم
بايد بهت بگم
از وقتي رفتي خيلي چيزها اينجا عوض شده
خوب که چي ؟
به نظر مياد حتي يک روز پيرتر نشدي
خيلي خوب موندي مرد
يکي ديگه ميخوري ؟ چرا که نه
اينجا به نظر ساکت مياد
همه پسرها رو از کلوب خونگي ديدم
چرا اونو نميزاري به حساب من راس ؟ آره .. باشه
من هم يکي ميخورم
اسم من لاني هست
قبلاً تو رو اين اطراف نديده بودم
ممنون راس
براي ...
لعنت!
دوستان ، خانواده و فحشا ، ها ؟
ممنون راس
ميدوني ..
پدر من قبلاً در يک گالري کار ميکرد
و اون هميشه به من ميگفت ..
از دوازده سالگي ويسکي برات خوبه
ولي در 17 سالگي بهتره
اون هميشه ميگفت
پسر .. تو بايد کور بشي و اون آشغالو بخوري
اما .. اما ..
همينطور به من گفت که اگر زيادي بخورم واقعاً کور ميشم
حالا به من نگاه کن !
من ديد 20 به 20 دارم
من يه معجزه لعنتي هستم که اينجا نشستم
در مورد پدر من نجواهايي بود که اون کجا بوده
بعضي ها ميگن ..
اون به دنيا اومده و ولش کردن تا بميره
توسط رادن سيکمور يک فاحشه 17 ساله
فقط براي اينکه توسط يک دلال برده پيدا و بزرگ بشه
که نسل هايي رو کتک زده بود
بعد از نسل هاي ديگه
تمام خشم بستگانش
به استخوان هاي اين پسر منتقل ميشه
چيزي که من درباره پدرم ميدونم
اينه که يک مبارز نترس بوده
پتانسيل خيلي خوبي داشته
مامان ميگفت اون ميتونست تا رتبه هاي بالا پيش بره
به اسثناي اينکه جاي مناسب براي اون رينگ نبوده
اون مادرش رو سرزنش ميکرد
که اونو به جنگل فرستاده بود
الان ديگه سرزنشش نميکنه
نه براي اينکه اونو در يک جعبه به خونه نياورده !
هي مرد ؟ صبر کن
من سيگار دارم
چرا تو خيلي زود اومدي بيرون مرد ؟
اگه بخواي من ميتونم برسونمت
ببين من نميخوام زيادي حرف بزنم ولي پدرت بهت ساد نداده
وقتي يک نفر برات نوشيدني ميخره بدون تشکر از اونجا نري ؟
تو توي دردسر افتادي و نياز داير يه نفر نجاتت بده ، ها ؟
يا شايد به اين نيازي نداري
ولي از نحوه نگاهت ميتونم بگم تو چيزي داري که من ميخوام
من فکر ميکنم تو فقط ..
No comments yet. Be the first to leave one.