De første 162 linjer.
چرا شیاطین دارن انسانها رو نجات میدن؟
چرا، اونم وقتی که ما غذای شما محسوب میشیم؟
بقیه کجان؟
...گفتی غذا رو آماده کردی ...نگو که
.هی، موجیکا، زیادهروی کردی .بازم که مسیر اشتباهی رو پیش گرفتی
واسه همین اومدی دنبالمون؟ .زمانبندیت افتضاحه
.و تازه با اون سلاح هم اومدی که
البته. اگه یکی از اون بچهها بهش دست میزد .ممکنه بود اتفاق ناگواری بیفته
.مشکلِ این دوتا چیه؟ رنگشون پریده
!حالشون خوبه؟
!اِما
.انتهای مسیر که رسیدین بپیچ به چپ
شیاطین، ها؟
.یادمه قبلاً هم من رو اینجوری صدا میزدن
!بچهها
!اِما! رِی
!رِی
!حسابی خوشحالم که هردوتون دیگه کاملاً خوب شدین
!اون هنوز کاملاً خوب نشده
همگی صحیح و سالماین؟
!آره
.شرمنده که باعث ترس و وحشتتون شدم
.ولی ما قصد نداریم که به هیچکدومتون آسیب بزنیم
.اسم من «موجیکا»ست، و این هم «سانجو»ـه
.ما انسانها رو نمیخوریم
واسه همین قصد نداریم شما .و یا حتی بقیه رو بخوریم
.خیالتون راحت باشه
چه خبر شده؟ - .بفرمائید -
.بقیه حسابی باهاشون گرم گرفتن
...آره
.این واسه توئه، رِی - !اینم واسه توئه، اِما -
.وقتی واسه ناهار غذاشون رو خوردیم مشکلی نداشت
،اگه میخواستن بلایی سرمون بیارن .تا الان دیگه آورده بودن
همین که شما دوتا رو نجات دادن .برامون یه دنیا ارزش داره
.اونا نجاتمون دادن. بیاین بهشون باور داشته باشیم
همه غذا گیرشون اومده؟
!بله
،بخاطر این غذای پاک و مبارک .قسمت و روزیِ خود را جشن میگیریم
.و همانا قدردانِ آسمان، زمین و زندگیای که به ما بخشیده شده هستیم
.بابت غذا ممنونیم
!بابت غذا ممنونیم
.بابت غذا ممنونیم - .بابت غذا ممنونیم -
.خوشمزهست
هنوز بیدارین؟
میشه باهات حرف بزنیم؟
.آره، اگه مایل باشید
.شرمندهام
.ما بهتون شک کردیم، حتی با وجود اینکه ما رو نجات دادین
هیچوقت فکرش رو نمیکردیم شیاطینای وجود داشته باشن .که انسانها رو نمیخورن
.نگران نباش، مسئلهای نیست .حق داشتید محتاط باشید
.گوشتِ انسان برای شیاطین خاصه .مخصوصاً مغزشون
اکثر شیاطین اگه چشمشون به یه انسان بیفته آب از لب و لوچهشون .آویزون میشه و بیاختیار یه تیکه از بدنشون رو میخورن
.واسه همین بهتره که همهشون رو دشمن خودتون بدونید
...پس چرا شما دوتا
.به دلایل مذهبی
ما بهخاطر ایمان و عقیدهمون .تصمیم گرفتیم انسانها رو نخوریم
.ولی فقط انسانها رو
.هرچیزی که غیر از گوشت انسان باشه رو میخوریم
.ما همونایی هستیم که شما بهشون میگین مُرتَدین جامعه
...ایدئولوژیِ مزرعه، منفعت، اعتبار، و هرچیز دیگه .هیچکدومشون برامون اهمیت ندارن
.من فقط از روی کنجکاوی شما رو نجات دادم
از زمانی که اینجوری با انسانها .حرف میزدم خیلی وقته میگذره
،بالأخره، توی این دور و زمونه .انسانهای زنده رو فقط میشه داخل یکی از اون مزرعهها پیدا کرد
اومدین راجع به همین موضوع سؤال بپرسین، درسته؟
میشه بهمون بگی؟
سی سال پیش چه اتفاقی برای انسانها افتاد؟
و اینکه درحال حاضر توی دنیا، اوضاع از چه قراره؟
.هیچ اتفاقی نیفتاد
چی؟
،نمیدونم این سی سال رو از کی و کجا شنیدی
.ولی مدت زیادی میشه که دنیا همین شکلی بوده
منظورت چیه؟ - یعنی ممکنه به این دلیل باشه که ما روی زمین نیستیم؟ -
توی یه سیاره دیگهایم و بخاطر همینه که .موجودات عجیب و غریبی وجود دارن
.نه
پس، یعنی تقویم اشتباهه؟ --این سالی که توشایم 2046 نیست، بلکه بیشتر
.نه
.ما روی زمینایم، و امسال هم بدون شک سالِ 2046ـه
.براساس یکی از تقویمهای انسانیتون میگم
...پس
.بذارین براتون یه داستان قدیمی تعریف کنم
یه داستان قدیمی؟
.خیلی وقت پیش، دنیا نسبت به الان خیلی وسیعتر بود
توی همچین دنیای بزرگی، انسانهای فراوانی .برای شکار و خورده شدن توسط شیاطین وجود داشت
.اون زمان، عهدِ شکار و شکارچیها بود
انسانهایی بودن که از سر ترس .خودشون رو به شیاطین تسلیم کردن
انسانهای دیگهای هم بودن که از شیاطین بیزار بودن .و بهجای به زانو افتادن، شیاطین رو شکار میکردن و میکشتن
بالأخره اونا شروع به کشتنِ شیاطین بیشتری کردن، آمار شیاطینِ .کشته شده حتی از تعدادِ انسانهایی که خورده شده بودن هم بیشتر شد
به همین ترتیب، آتشِ نفرت شیاطین هم .نسبت به انسانها شعلهور شد
کشت و کشتارهایی بیپایان. ترس و وحشتهای پیدرپی .بر زندگیِ همه سایه افکنده بود
،زمانی که هردو طرف از وضعیت بینشون خسته شدن .انسانها راه حلی پیشنهاد کردن
.بیاید باهم به یه توافق برسیم»
،به موجب این توفق انسانها به شیاطین آسیب نمیزنن .و شیاطین هم انسانها رو شکار نمیکنن
«.بیاید دنیاهامون رو از هم جدا کنیم
.همهچیز با همین وعده آغاز شد
،این وعده دنیا رو به دو قسمت تقسیم کرد .اونها رو هم ازهم سوا کرد
.این منطقه طرفِ شیطانیِ دنیاست
بهعلاوه این، اجدادتون در زمان حصولِ اون وعده
بهعنوان هدایایی به دنیای شیاطین .اینجا ترک شدن
ترک شدن؟
«شیاطین انسانها رو شکار نمیکنن»
،برای پایبند موندن به اون وعده .انسانها از اون موقع تحت کنترل و مشغولِ تولید مثل بودن
سیستمِ زادآوری همون مزرعهست، که گریس فیلد دربین اونا یکی .از برترین مزرعهها بهشمار میاد
.مزرعهای درجه یک از میان مزراع متعدد و مختلف موجود
.از زمان اون وعده حدود هزار سالی میگذره
.دنیا از اون موقع زیاد تغییری نکرده
دو دنیا؟
.وعدهای... بین شیاطین و انسانها
!بسیارخب! خیلی خوشحالم
،این بدترین حالت ماجراست !ولی حداقل یه چیزی هست که بشه بهش امیدوار بود
!آره! از اون چیزی که فکر میکردیم بهتره
.یه دنیای مجزا برای انسانها هست
!دنیایی که شیاطین توش وجود ندارن
!آره - ...اِه، درواقع، گفتنش سخته، ولی -
.شما نمیتونین از اینجا به دنیای انسانها عبور کنین
چرا نه؟ - .این بخشی از توافقـه -
در طی این هزار سال، هیچکس از بینِ .این دو دنیا رفت و آمد نکرده
از کجا میدونی؟
.نمیدونم. فقط شنیدم
ولی یه دنیای انسانی وجود داره، درسته؟
.آره، این رو هم شنیدم
.پس مشکلی نیست. پیداش میکنیم
!ما قطعاً یه راهی برای رسیدن به اونجا پیدا میکنیم
.ممنون، سانجو !الان دیگه خیلی احساس بهتری دارم
.که اینطور
.خب، اگه همینطور باشه، پس خوبه
.دیر وقته، بهتره بخوابین
!باشه
.فردا، راه خروج از این جنگل رو بهتون نشون میدم
.تا خروجیِ جنگل همراهیتون میکنیم
.ممنون. شب بخیر
.نگران نباش، اونا این مسیر رو پیدا نمیکنن
من تونلهایی رو که از درختهای خشکیده بهجا مونده بود .رو بههم وصل کردم تا این مسیرها رو بسازم
،این پایین یه هزارتوـه .و فقط من و موجیکا راه خروج رو میدونیم
.من هنوزم گم میشم
.پیشرفت خوبی داشتیم - !آره -
شیاطینی که از مزرعه اومدن .اطراف این جنگل رو بهخوبی نمیشناسن
فقط کافیه مسیر پیشرومون رو مستقیم .ادامه بدیم تا از اینجا خارج بشیم
شماها توی این جنگل زندگی میکنین؟
.نه، ما اینجا زندگی نمیکنیم .فقط از این نقطه به اون نقطه سفر میکنیم
!وای، شقایقهایی که توشون آب هست
.تعجب میکنم شما این چیزا رو میدونین
.جلومون یه جایی هست که اینا بهصورت دستهای رشد میکنن
.میتونیم اونجا یکم استراحت کنیم
!باشه
وعدهای میانِ انسانها و شیاطین که برمیگرده به هزار سالِ پیش؟
.پس منظور از «وعده» همین بوده
.اینجا دنیایی نیست که توی کتابها راجع بهش خوندیم
.و گریس فیلد هم تنها مزرعهی موجود نیست .خیلیهای دیگه هستن
جداً؟
.وحشتناکـه
.ما باید بچههای اون مزرعهها رو هم نجات بدیم
...آره، و برای اینکه موفق بشیم
باید آقای مینروا رو ملاقات کنیم و ازش بپرسیم... .که چطوری خودمون رو به دنیای بدون شیاطین برسونیم
،خودمون رو آماده میکنیم، یه نقشه میچینیم ،برمیگردیم سراغ فیل و بقیه
.و بچههای یتیمخونههای دیگه رو هم نجات میدیم
.اونوقت، همهمون باهم میریم به دنیای انسانها
ولی عملی کردنش هم به راحتیِ بیان کردنشه؟
.تا اینجاش هم فرارمون سخت بوده
.درسته
درسته، از اولش هم فرض رو بر این نذاشتم .که قراره کار آسونی باشه
.ولی امید و آرزومون داره کم کم تبدیل به واقعیت میشه
از اونجایی که کار دیگهای از دستمون برنمیاومد .بدون اینکه از قدم بعدیمون باخبر باشیم فرار کردیم
No comments yet. Be the first to leave one.