De første 200 linjer.
تابستان سال 1994
کیفم
الان میارم
شینجی
بله
پدر کارت داره
بس کن !
ساکت
لعنتی
شینجی
مسخره بازی کافیه
بیا اینجا
به عمو ، مادربزرگ و پدربزرگ سلام من رو برسون
چشم
ناراحت کنندست ولی بالاخره جنگ به توکیو هم میاد
ای کاش میشد همه با هم بریم به خارج از شهر ولی من وقتی برگردم دوباره باید زود برم به ماموریت
بخاطر وطن
مادرت هم از این خونه محافظت میکنه
برادرت هم از یک ماه دیگه میره سرکار
میدونم برات سخته که تنهایی خارج از شهر زندگی کنی ولی
یه اردو هستش
اردو؟
اون فکر میکنه میخواد بره به اردو
که اینطور..خب چه بهتر
مردم روستا مردم خوبی هستن..خیلی چیزا ازشون یاد بگیر
پدر
چیه؟
چی شده؟
میدیش؟
چی رو ؟ نامه؟
چی میخوای؟
اون حلقه ی زیباتون
اون برای پدرت یه چیز باارزشه
که اینطور ..پس اون رو میخوای؟
میدمش بهت
عادلانه نیست
اون هدفت بوده آره؟
دوران نوجوانی
کارگردان : ماساهیرو شیمودا
سلام خوش اومدی
سلام ممنونم
خوش اومدید
پس راه رو بلدید؟
بله
مواظب خودتون باشید
خیلی ممنونم خیلی کمک کردید
اون واقعا عموم بود؟
بله..برادر پدرت
نگران نباش
عموت همیشه همینطوریه
براش سخته با زن شهری حرف بزنه
تا خونه سه کیلومتر راهه
چون نمیدونه چه حرفی باید باهامون بزنه جلوتر رفت
اون آدم خوبیه
چه جای وسیعی
تا اون دور دورا فقط زمین کشاورزیه
ولی این نزدیک دریا هم هست
دریای ژاپن اون سمته
امسال شاید نتونی شنا کنی ولی از تابستون دیگه هرروز میتونی بری شنا
چی شده ؟ چرا اینقدر ساکتی؟
لازم نیست نگران باشی
نیستم
اونا فامیل هستن
بهتر از اینه که بری خونه ی همکلاسی هات موندگار بشی
من که چیزی نگفتم
اومد
توکیو یی ها اومدن
نمیایید ببینید..به زودی میرسن
من کار دارم
کلاه سرش بود ..شهری ها واقعا کلاسشون بالاست
اومد
نظرت چیه
چی؟
اگه فراتر از یه فرمانده نظامی درس بخونیم چی میشه؟
خب میشی فرمانده نظامی شهر توکیو
دیگه خسته ازدستت
کی رو دیدی مهمون رو رها کنه خودش جلوتر برگرده؟
نه ..وسایلهامون رو حمل کردن واقعا کمک بزرگی بود
بالاخره آمدید؟
شش سال همدیگه رو ندیدیم
به یادتون بودیم
خداروشکر که تا اینجا اومدید راه رو گم نکردید
لطف میکنید یه مدت مراقب پسرم باشید
شنیدم دشمن توی توکیو بمب انداخته
ننداخته
هنوز ننداختن ولی ممکنه بندازن
بخاطر همین شینجی یه مدت اینجا میمونه
که اینطور
خیلی ازتون ممنونم
چیکار کنیم؟
چی رو ؟ چی رو چیکار کنیم؟
اگه همه مردم توکیو مردن
چی داری میگی !؟
این بچه تنها میشه
نباید این حرف رو بزنی مادربزرگ !
اتاقت تاریک نیست
نه
که اینطور
شینجی
بله؟
به من نگو آقا
چشم
عمو بگی کافیه
چشم
اون رئیس دفتر
بخش دولتی هستش
که اینطور
آدم بزرگیه ..اون توی این روستا افتخار ماست
ببخش که منتظرت گذاشتم
نه خواهش میکنم
مادر خیلی لفتش میداد بخاطر همین یکم دیرم شد
بیا..اونجا مدرسته
یکم مسیرش طولانیه
خب پس من دیگه میرم
خیلی ممنونیم
برید داخل
اومد
برپا
احترام
صبحتون بخیر
برجا
من فکر میکنم قبلا از طرف معلمتون آقای ماتسوداکا صحبت شده
ما دو شاگرد جدید داشتیم که
از توکیو به این مدرسه اومدن
بعد از پنج سال کلاس پنجم پسرها داره
یک نفر دیگه کلاس چهارم دخترا بود
و بعد به کلاس های بالاتر رفتن
ممکنه باز هم از توکیو ، اوساکا و یا شهر ناگویا شاگرد داشته باشیم
به شاگرد های جدیدی که از شهر دیگه میان احترام و محبت گرم رو
نشون بدید و در مدرسه نمونه باشید
به عنوان مدیر مدرسه از شما دارم خواهش میکنم
کازاما شینجی رو به شما معرفی میکنم
کلاس ب-پنجم
کلاس پنجم-کازاما شینجی هستم
چی براتون جالبه؟
نخندید
خدانگهدار
لطفا مواظبش باشید
کتابهات رو زود برات میفرستم
عصر بخیر
شین جان
تاکشی اومده
تاکشی؟
شاگرد نمونه کلاستونه . خیلی سختکوش و بچه خوبیه
پسر آقای اوهارا هستی؟
چی پشتته؟
برادرم
خوش اومدی
بهش گفتم دوست خوبی براش میشی
اوهارا تاکشی هستش
سلام
بیا بالا
اون برادرته؟
بذارش زمین ..من بغلش میکنم
آفرین پسر خوب
چقدر آرومه
مادرت رفت؟
رفتی کلاس پنج-ب ؟
دارم میگم رفتی کلاس پنج-ب
آره ..اشتباه رفتم
اینجا دوتا کلاس پنج داریم
فقط دخترونه و پسرونه
توی ژاپن چند کلاس داشتید؟
چهار کلاس
چه کتابای خوبی داریا !
میشه قرض بگیرم؟
اینجا چندان کتاب خوب نداریم
باز هم دارم ولی نتونستم بیارم
مادرم گفت برام میفرسته
چه سگکه جالبیه !
این ناو جنگی ، موتسو هستش آره؟
پدرم سوارش بود
جدی؟
اون رئیس دفتر دولته
خوشبحالت
توی توکیو چیکار میکردی؟
چی؟
کلاس کاپیتانی یا نظامی میرفتی
کاپیتان
که اینطور
تو هم کلاس کاپیتانی رفتی آره؟
بچه های اینجا اکثرا احمقن
بخاطر همین من رئیسشونم
که اینطور
بیا با هم دوست باشیم
“شن روی گردنه توسط باران تمیز شد.
“قدم های زائران همگام هستند
“احترام خود را نشان می دهند به شاهنشاه فقید.
“درختان در امتداد مسیر ، اکنون جنگل را تشکیل می دهند ،
“از هر گوشه و کنار کشور فرستاده شدند
“وقتی حرم ساخته شد.”
خب کافیه
عالی بود
اوهارا
بقیش رو بخون
“مسیر از زیر یک تار عبور می کند / من.
“با نزدیک شدن به حرم ، حرمت تعمیق می یابد.
“سپس ، همانطور که چرخش می کنیم ،
“ما می توانیم جلوی جلوی حرم را ببینیم
“بسیار با احترام و الهی ...“
No comments yet. Be the first to leave one.