De første 200 linjer.
این زندگی منه
قسمت هشتم
پس بیاین اینکارو کنیم
تمام پولایی که گرفتین رو پس بدین...
و سرمایه گذاری برای برند جدید رو فراموش کنین
خب، پس بعدش باید چیکار کنیم؟
دارین میگین باید بیخیال برند جدید بشیم؟
باید یه کم زمان بخریم
حداکثر سه ماه طول میکشه
میتونیم بعد از سه ماه دوباره روش کار کنیم
منظورتون اینه... دکترِ رئیس گفت،
اون بیشتر از سه ماه زنده نمی مونه
دکتر بهم گفت تنها کاری که میتونیم بکنیم اینه که...
بذاریم تا آخرین روز عمرش در آرامش باشه
وقتی که کنترل شرکت رو بدست بگیرم،
میتونیم دوباره رسما روش کار کنیم
فقط همین یه بار
اشتباهات ـتون رو نادیده میگیرم
اما اگه دوباره همچین اتفاقی بیفته،
نمیتونم ببخشمتون
تمام پولایی که گرفتید رو قبل از آخرِ هفته برگردونید
و این گندکاری رو درست کنین
میخوای بریم یه کم چایی بخوریم؟
آره
تو سالگرد فوت مادرت اون زن رو آورد خونه
اون وقتی میخواسته برای مراسم یادبود کمکت کنه دستش رو سوزوند
واسه همین رئیس هان بدون اینکه مراسم رو برگزار کنه...
اون زن رو برد بیمارستان این اتفاقیه که افتاده؟
آره بابام خیلی سمج شده
اون نباید این کارو کنه
کدوم قسمتش باعث میشه عصبانی تر بشی؟
چی؟
اینکه پدرت اون زن رو آورده خونه ـتون؟
یا بجای اینکه مراسم رو برگزار کنه اون رو برده بیمارستان؟
یا اینکه علیرغم مخالفت تو
به رابطه ـش با اون زن ادامه میده؟
خب... باید چیزایی که بیشتر عصبانیم میکنه رو طبقه بندی کنم؟
چرا مثل یه ربات حرف میزنی؟
من وقتی عصبانی میشم،
اول سعی میکنم بفهمم چی منو بیشتر عصبانی میکنه
این کار کمکم میکنه که موضوع رو از یه زاویه دیگه ببینم
در نتیجه میتونم خودم رو آروم کنم و مشکل رو حل کنم
اصلا هر چی. من نمیخوام اینکارو کنم
به هر حال، نمیتونم اون زن رو قبول کنم
پس فقط چون پدرت با اون زن قرار میذاره عصبانی شدی
تو قول دادی جلوی ازدواج ـشون رو بگیری
قولت رو یادت رفته؟
اگه سر قولت نمونی رابطه ـمون بهم میخوره. مگه نمیدونی؟
سر قولم می مونم
پس دیگه تمومش کن
از دستم عصبانی میشی؟ از دستت عصبانی نیستم
فقط میخوام تو یه مکان عمومی مراقب رفتارت باشی
لطفا صدات رو بیار پایین باشه؟
نوش جان
بخور
اگه چیزای شیرین بخوری باعث میشه حس خوبی بهت دست بده
تو این وضعیت، خوردن شیرینی نمیتونه هیج کمکی بهم کنه
بیا فقط بخوریم
من از یه جلسه طولانی مدت اومدم و شام نخوردم نمیتونی ملاحظه ـم رو بکنی؟
چرا تا الان شام نخوردی؟
تو زندگی، خوردن نسبت به همه چی اولویت داره
بیا زود باش بخور
بشینید
بله؟
مهمون خونه رو تمیز کردم، رئیس
باشه. خوبه
همه چی رو آماده کن تا بشه فردا ازش استفاده کرد
چرا مهمون خونه؟ قراره براتون مهمون بیاد؟
فردا مادر و همکارت رو بیار اینجا
چی؟ آیگو، نه رئیس
مگه مادرت نباید واسه یه مدت درمان سرپایی بشه؟
براش یه خونه پیدا کردم
یه آپارتمان اجاره ایه خیلی خوبه
چرا الکی پول خرج میکنی؟
لطفا اینکارو نکنین، رئیس
من حتی لیاقت کاری که تا الان برام کردین رو ندارم
نمیتونم بیشتر از این مدیون ـتون بشم
میخوام اینکارو کنم
حتی اگه شما بخواین اینکارو کنین، من نمیتونم قبولش کنم
از وقتی پسرم فوت کرد من تنهایی زندگی کردم
میخوام قبل از مرگم تو یه خونه شلوغ زندگی کنم
نمیخوای این کارو برام کنی؟
اینطور نیس...
گفتی آشپزی مادرت خوبه
دوست دارم یه کم از خورش کیمچی جیگه ـش بخورم
ممنون که برام وقت گذاشتی
چی؟ چرا یهویی اینجوری میکنی؟
تو مثل یه خواهر کوچولو می مونی
خواهر کوچولو؟ عجبا
نمیتونی احساساتت رو مخفی کنی راحت میخندی
راحت گریه میکنی و راحت عصبانی میشی
چی؟ اینطوری یکی ندونه فکر میکنه یه آدم ساده و احمقم
خوب میدونم که شخصیت هامون با هم فرق میکنه
تو مثل آتیشی و من مثل آبِ سردم
و این نگرانم میکنه
میترسم...
که شاید ناخواسته تو آتیشت بیفتم
منظورت چیه؟
یه دختری که به عشق آتشین اعتقاد داره...
و پسری که به عشق اعتقاد نداره
برام جای سواله که دو نفر میتونن فقط با احترام و درک کردن...
به رابطه ـشون ادامه بدن یا نه
در موردش مطمئن نیستم
این دقیقا همون چیزیه که من نگرانشم
واسه همین تو ذهنم یه سری حساب کتاب کردم
اینکه این یه رابطه برای متحد شدن باشه یا بر اساس اعتماد و احترام باشه
الان اولویت من اینه که...
تمام تلاشمو کنم...
تا قلبت رو بدست بیارم
بیا آروم پیش بریم
میدونی که باید با سرعت امن پیش بری، نه؟
معلومه که میدونم
راستی
این طراحی ها امروز برای مسابقه بدستمون رسیده
مطمئن نیستم بتونم خوب از پسش بر بیام
وقتی فکرت خیلی مشغول شد، به چیزی فکر نکن
و فقط روی چیزی که خیلی دوست داری تمرکز کن، اوکی؟
اوکی. قبول
حساب کتاب؟
روش خسته کننده ای واسه زندگی کردنه
"وقتی فکرت خیلی مشغول شد، فقط روی چیزی که خیلی دوست داری تمرکز کن"؟
فکر کنم تو این مورد حق با اون باشه
واووو
سونگ جو خوابیدی؟
اگه هنوز بیداری، بیا با هم حرف بزنیم
تموم چیزایی که تو این فیلم گفتم رو...
فورا بعد از مرگم، اجراش کن
بدین وسیله اعلام میکنم...
آخرين خواسته و وصيتم در حضور وکیل هو چونگ سان
ضبط شده
تموم شد؟
بله، رئیس
فقط باید این سند رو امضا کنین و تاییدش کنین
بعدش تمام مراحل انجام میشه
آخرین وصیتم رو بعد از مرگم...
تو مراسم خاکسپاریم، اعلام کن
چشم، رئیس
کِی قراره به نام جین بگین؟
باید به زودی بهش بگم
قبل از اینکار باید یه چیزی رو بررسی کنم
آیگو، پس...
باید بیایم تو خونه ی رئیس؟
ای خدا. همینو گفت دیگه مگه مشکل شنوایی هم داری؟
چطور میتونم برم اونجا؟ نمیتونم پیشنهادشو قبول کنم
همین الانشم خیلی بهش مدیونم چطور میتونم دوباره سربارش بشم؟
منم همینو بهش گفتم، اما واقعا میخواد بیاین اونجا
چرا یه آدم مُهمی مثل اون غریبه ها رو تو خونه ـش راه میده؟
نمیتونم قبول کنم
برام مهم نیست اگه تو یه اتاق کوچیک باشم بیا بریم یه جای دیگه
اینجوری راحت ترم، نام جین
از وقتی پسرش و عروسش فوت کردن،
فقط با خدمتکارش تو اون خونه ی بزرگ زندگی میکنه
گفت میخواد دور و برش کُلی آدم باشه و خونه شلوغ باشه
واسه همین نتونستم نه بگم
راستش بی ادبیه که پیشنهادش رو رد کنیم
اینطور نیست که نفهمم رئیس چه احساسی داره
اما فکر نمی کنم این درست باشه
منظورت چیه که درست نیس؟
منم همینطورم
فکر میکنی چرا با وجود غُر زدنات هنوز تو خونه ـت زندگی میکنم؟
بخاطر اینه که میتونم گرمی و محبت رو حس کنم
و آشپزیت خیلی خوبه
اما هر روز بخاطر غذا بهم غُر میزنی
اوه، راستی
رئیس میخواد خورش کیمچی جیگه ـت رو امتحان کنه
خورش کیمچی جیگه؟
هی، تا دلش بخواد میتونم همچین چیزایی براش درست کنم
بریم مامان همه وسایلاتو جمع کردی؟
نام جین، میخوام برم داروهای مامانتو بگیرم
اول تو و مامانت برین باشه
ماشین رو آماده میکنم جلوی بیمارستان همدیگه رو می بینیم
باشه. زود باشین
نام جین، میشه قبلش بریم بازارِ دونگ دِمون؟
چرا؟ چیزی لازم داری؟
میخوام یه کم زیرپوش و لباس بخرم که تو خونه بپوشمشون
به سانگ هیون گفتم بره خونه و چند تا لباس بیاره
اما چیزایی که هیچوقت نمیپوشم رو آورده
و زیرپوشام خیلی کهنه و کثیف شدن
ای بابا، باید اون زیرپوشا رو بندازی دور
بیا بریم باشه، بریم
مگه خانواده ی دشیک یه مغازه براتون باز نکردن؟
با فروشگاه و اجاره ی ساختمون
دیگه لازم نیست تا آخر عمرت نگران پول باشی پس چرا داری اینکارو میکنی؟
پسش دادم واقعا؟
درسته
جین آه فرار کرده، واسه همین دیگه نمیتونن عروسی کنن
کار درستی کردی که پسش دادی
به نظرم اینطوری بهتره
اینطوری بخاطر فروختن دخترت همش احساس گناه میکردی
آیگو، ببخشید دیر کردم
همین الان از سئول که خونه ی دخترم اونجاس، برگشتم
در عوض، باید اینو تمومش کنی، فهمیدی؟
باشه
ای وای اینجا چیکار میکنی، مامانِ جین آه؟
خوب شد دیدمت به هر حال میخواستم یه سر بیام خونه ـتون
چرا میخواستی بیای خونه ـمون؟
من جین آه رو تو سئول دیدم
کجا؟ جین آه رو کجا دیدی؟
می سوک رفته یه محله دیگه
رفته بودم سوپر مارکتِ اونجا
No comments yet. Be the first to leave one.