De første 200 linjer.
به تنچیکو میریم، همین امشب
ایشمائل قرار بود الهاماتم رو ازم بگیره ولی من تو رو انتخاب کردم
مثل اون کم نیار - مامان؟ -
.سفیدپوشان ناتی کاوثن و دخترهاش رو دستگیر کردن
پرین ایبارا
پدرت رو با بیرحمی تمام به قتل رسوند
در طی این سالها چندین محافظ از دست دادم
وقتی یکی از سهنفر بمیره
کی باید بار غمش رو به دوش بکشه؟
همهش خواب زنی رو میبینم که بهم آسیب زده
به این معنیه که هنوز زندهست
راهی هست که بتونم از سوگندهای تاریکم رها شم
اگه حالا سر راه من بایستی، هرگز فراموش نمیکنم - پیشنهادت چیه؟ -
اینکه در تالار رأیگیری کنیم تا رند الثور رو پیدا و محبوسش کنیم
،در ستونهای شیشهای
قدم در مسیر نیاکانت خواهی گذاشت
سانگریلی هست که به اندازه کالندور قدرتمنده
برای زنانه، به اسم ساکارنن
در روایدین سه حلقه خواهی یافت
،از هرکدوم عبور کنی
آیندهت پیش روت قرار میگیره بارها و بارها، در شکلهای مختلف
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت فیلمکیو را در شبکههای اجتماعی دنبال کنید @FilmKio
این چیه مویرین؟
باعث شد چه حسی پیدا کنی؟
سرمستی
دیگه چی؟
نمیدونم
حسی شبیه گرسنگی و تشنگی
ولی عمیقتر از اون
توی حلقهها چی دیدی؟
«چرخ زمان» «قسمت پنجم: تلاران ریود»
روسای دیگه چی گفتن؟
رند رو به عنوان کاراکارن اعلام میکنن؟
ما تو رویا، فقط با خردمندانشون صحبت میکنیم
قراره رئیسهاشون رو بیارن آلکایر دال تا رند آلثور رو ملاقات کنن
احتمالا بعضیهاشون باهاش مثل شایدوها، وقتی که از روایدین برگشت برخورد میکنن
واقعا تعجب کردی که چرا سوانا و کولادین قبولش نکردن؟
از ما نیست
نیست، چون کمک نکردی
نمیتونم به کسی که مایل به یادگیری نیست تعلیم بدم
نمیتونی؟
نمیتونه
هر روز صبح از زمانی که رند الثور چشم باز میکنه نزدش میری
و تا شب که سر بر بالین میذاره لحظهای تنهاش نمیذاری
این اولین قدم
مسیر یادگیری معنای خردمند بودنته
اون، کاراکارنه
مقاومت بیفایدهست
اون دژ صخرههای سخته
مقر اصلی تئاردادها
اینجا میمونیم تا بقیهی رئیسها تو آلکایر دال جمع بشن
« مترجمان: عاطفه بدوی و امیرحسین ترکاشوند » ::. Atefeh Badavi & Hiz3n .::
اجازه میخوام وارد سرپناهتون بشم، بانوی خانه
بفرمایید داخل، رئیس قبیله
سایهی جانم، تو همیشه اذن ورود داری
سپاسگزارم، بانوی جانم
با همسرم بیر که قبلا آشنا شدین
حالا با همسرم، لیان آشنا شید
پدربزرگ
و نوهم، آلسرا
شما کاراکارنید؟
مادربزرگ میگه که هستین
وای
خودمم
هی
وقت مراقبت و نظارهش دیگه تموم شده، اگوین سدای
میریم در دنیای رویا قدم بزنیم
بهمون ملحق میشی؟
:کانال زیرنویسهای فیلمکیو @SubKio
رایحه رزت خیلی قوی و سنگینه
قبل از اینکه وارد شی، عطرش میپیچه
از زمانی نوآموزیم در کلاسهات بهخاطرش میارم
مقدسترین تالار
در دل محترمترین نهاد جهان
و کاری باهاش کردی که ظاهر یک کلبه ماهیگیری رو پیدا کنه
ترتیب دادن این ملاقات خصوصی اصلا راحت نبوده
پس فکر نمیکنم هدفت فقط بحث درباره سلیقهم باشه
فکر میکنی سلیقهت اهمیتی نداره ولی اشتباه میکنی، مادر
این برج زمانی چراغ راهنمای دنیا بود
اما حالا؟
چند تا شاه و ملکه روی این صندلیهای ساده نشستن؟
و اون فرشهای زبرت رو زیر پاشون حس کردن؟
همه دلشون نمیخواد از بوی رز حالشون بد شه
الین کجاست؟
برادرهاش دلشون براش تنگ شده
به خواستهی من سفری رو پیش گرفته
امنیتش هم کاملاً تأمینه
خودم به ملکه مورگیس اطلاع دادم
اوه
تار و پود شبکهت داره از هم میپاشه، مادر
دیگه همه متوجه شدن
میخوام یه رأیگیری رسمی تو تالار راه بندازم
،تا اژدهای دوباره متولد شده رو به بند بکشیم کاری که باید زودتر از این میکردی
...خب
ببینیم آرا به چه صورت پیش میره
گمونم این بار نسبت به دفعه قبلی که خواستی جلوم دربیای
اوضاع رو بهتر تحت کنترل داری
مویرین سدای کجاست؟
تبعید شده
مطمئنم هنوز هم برات نامه مینویسه
خوب یادمه وقتی که نوآموز بودی چطور مثل یه تولهسگ عاشق، براش دم تکون میدادی
اون مربوط به گذشتهست
آدمها عوض نمیشن
مادر، شاید خیلیها رو فریب داده باشی اما من خوب میشناسمت
یه بیاصلونسبِ ساحلنشین
همون دخترک نهسالهی کثیف و پابرهنهای
که سالها پیش پا به این برج گذاشت
چیز دیگهای هم هست؟
برنامهی روز آمیرلین کاملاً پُره
نه، مادر
ممنونم بابت وقتی که به من اختصاص دادین
برات چای بریزم، خواهر؟
شاید دلت بخواد یه چیز شیرین هم باهاش بخوری
...این
داغه؟ - اوهوم -
نه خیلی
یا شاید یه گیلاس شراب بیشتر به مذاقت خوش بیاد؟
ورین - مادر -
خب... آمار کاملا مشخصه
آجای سیاه بر پایهی «قلب» عمل میکنن
هر قلب از سه خواهر تشکیل شده که هرکدوم فقط با یک نفر از گروه دیگه در تماسن
اینطوری هیچکدوم نمیتونن همه رو لو بدن
لیاندرین تونسته بود چهار «قلب» رو به هم متصل کنه
یعنی دوازده خواهر
و اون روز 11 نفر بهمون حمله کردن
پس هنوز یکیشون اینجاست، حداقل
باید بدونم الایداست یا نه
لیاندرین که رفت، سر و کلهی الایدا پیدا شد
یکی از سرکردهها رفت، بعدی جاش رو گرفت
مادر، باور کنید که من هم به دنبال کشف حقیقتم
ولی نباید شک رو با یقین اشتباه بگیریم
،اگر سه سوگند رو زیرپا بذاره اون وقته که ثابت میشه
درسته، ولی اگه عضو آجای سیاه نباشه نقشهی حسابشده و بلندمدتی در سر داره
جویا و آمیکو
اگه اِلایدا بفهمه خواهرانش توی سپارشگاه سیزدهم حبس شدن
ممکنه بره و نجاتشون بده
یا شاید هم ساکتشون کنه
خوبه... طعمه رو آماده کن
بیسروصدا
حقیقت رو برام مشخص کن
تا بتونم گردن الایدا رو بزنم
میتونی یکی از گونیهای دو رود رو بپوشی
یه فکر دیگه هم دارم
میتونیم سوار یه قایق بشیم
بریم به یکی از شهرهای ساحلی
تو عاشق اون مغازه تو ابوداری
به همین زودی میخوای بری؟
خیال میکردم دلت برای اون پسر نونوا رفته
همینطوره
نونش رو امتحان کردی؟
نیروهای پشتیبانی سفیدپوشان وارد کوهستان شدن
اگه میخواین کاوثنها رو آزاد کنیم الان وقتشه
اهالی سرزمینهای پرآب، عشقشون رو با کسی سهیم نمیشن؟
نه معمولا
برای یه نفر بار سنگینیه
شاید حتی فشارش بیش از حد باشه
اگوین بیچاره
مجبور نیستی باهام حرف بزنی
سر سفرهی آئیل، ادب حکم میکنه با همنشینمون صحبت کنیم
البته جز اونهایی که باید به جای غذا خوردن تعلیم بدن
احتیاجی نیست تعلیمم هم بدی
با دست راستت
کدو رو دوست داشتی، رند الثور؟
آره
من پرورشش دادم
واقعا؟
فوقالعادهست
موتای؟
خوشمزهست ها
سرش رو نباید بخوری
حالا تمام گلوت رو میسوزونه
خوشمزهست
مویرین سدای
شما هم میخورید؟
دیگه جا ندارم، ممنون
نه، تو بمون
حاضرم
پس گوش کن، اگوین
باید خوب گوش کنی
خوب به خاطر بسپار و همون کاری رو بکن که بهت میگن
مهمتر از همه، دیگه نباید وارد تلاران ریود بشی
نه تا وقتی که من یا ملین اجازه ندادیم
میپذیری؟
میپذیرم
خوبه
یادت باشه
خیلیها میتونن به تلاران ریود نزدیک بشن اما تعداد معدودی میتونن درش قدم بذارن
با اینکه آیسدایها بر این باورن اما بخشی از قدرت واحد نیست
من قدرت احضار ندارم ولی به خوبی بیر میتونم رویاگردی کنم
حالا وارد دنیای رویا میشیم
این کار خطرناکه
اگه توی رویا بمیری در واقعیت هم جونت رو از دست میدی
حاضرم
دراز بکش
وقتی پین برنجی بیفته، توی رویا هم صداش رو میشنوی
اگه گم شدی، برت میگردونه
چشمهات رو ببند
...الان
آره. توی تلاران ریودیم
همهچیز مثل قبل به نظر میرسه
No comments yet. Be the first to leave one.