De første 122 linjer.
«نیزههای رعد»
.اروین، میخواد از دیوار بالا بکشه
!تمامی نیروها! از درگیری با غول زرهپوش اجتناب کنین
!ازش دور وایسین
!اطاعت
هانجی سان، چرا فرمانده سیگنال حمله رو نفرستاد؟ چه فکری توی سرشه؟
.داره حرکات دشمن رو تماشا میکنه
.چون راینر کون اینا برامون خوشآمدگویی مجللی تدارک دیدن
.اون گونهی چهار دستوپا به خودش بار بسته
.از اونهایی که تازه تبدیل شدن نیست
که یعنی، دیدهبان دشمنه؟
...اگه حواسش به اومدنمون بوده و به راینر خبر داده، پس یعنی
.اون گونهی چهار دستوپا از غولهای باهوشه
.نه، ممکنه بیشتر از این حرفها باشه
اون غول... بار بسته؟
چی میتونه باشه؟
!دارن میان !چندین غول دو تا سه متری در حال نزدیک شدنن
...عین یورش به قلعهی اوتگارده
.اول میرن سراغ اسبها
...هدف اصلیشون گرفتن ارنه، ولی
.برای رسیدن به هدفشون هم تنها گزینهی فرارمون رو میگیرن
،با قلمروی دیوار ماریا که هنوز توی چنگ غولهاست
.نمیتونیم بدون اسبها برگردیم
با کشتن اسبها، کاملاً مسیر فرارمون رو میبندن .و خط حملونقل تدارکات رو قطع میکنن
،چه یک هفته چه یک ماه
.میتونن دست رو دست بذارن تا از پا دربیایم
،بدون به جون خریدن خطر درگیری
.میتونن شیک و مجلسی بیان و ارن رو بردارن ببرن
با توجه به اینکه الان همهی غولهای بزرگ سر جاشون ایستادن
.میفهمیم که... هدفشون انداختن ما توی قفسه
!فرمانده! غول زرهپوش نزدیکه
!هنوزم که نمیدونیم برتولت کجاست
.آره، میدونم
...با این وضعیت، بزرگترین ترسم اینه که
.راینر و برتولت همهی اسبهامون رو زیر دستوپا له کنن...
...با این وضع
بالاخره میخوای حرف بزنی؟
.اینقدر لفتش دادی میتونستنم صبحونه بخورم
!جوخهی دیرک و جوخهی مارلن
!همراه با جوخهی کلاوس سان از اسبهای کنار دروازه محافظت کنین
!جوخهی لیوای و جوخهی هانجی به حساب غول زرهپوش برسین
!به اختیار خودتون از نیزههای رعد استفاده کنین
!به هر قیمتی به هدفتون برسین
!این لحظه! این نبرد
!بقای بشریت بستگی به این نبرد داره
...باری دیگه، برای بشریت
!قلبتون رو در این راه بذارین ...
!بله
شنیدین؟! به غولهایی که دارن سمت اسبها میان !بفهمونین دنیا دست کیه
!بله
!وایسین! لیوای، آرمین
.درسته گفتم جوخهی لیوای، ولی خود تو رو اینجا میخوام لیوای
که از اسبها محافظت کنم تا ارن؟
.درسته
.و سر فرصت اونو زمین بزنی
.تنها کسی هستی که میتونیم غول حیوانی رو بهش بسپاریم
.دریافت شد
،چون تازه موفق نشدم پسرک زرهپوش رو بکشم
.دق دلیم رو سر غول حیوانی خالی میکنم
.آرمین، برای غول زرهپوش نقشه دارم
.بله
.برای بشریت دوتا نیمه توی این نبرد هست
.که یکیشون رو... به تو و هانجی میسپارم
.اونجان... همه یهجا جمعن
.اسبها رو میکشم و قال قضیه رو میکنم
.همین خوبه
،کاپیتان لیوای هرچقدر هم قوی باشه .حریف فرماندهمون نمیشه
...از بیخ گوشم گذشت
،اگه ذرهای دیرتر هشیاریم رو به بدنم منتقل کرده بودم
.درجا میمردم
اصلاً از کجا به عقلشون رسید داخل دیوار رو بگردن؟
آرمین؟ تو بودی؟
.نه... مهم نیست
.با این، سفر طولانیمون بالاخره داره تموم میشه
...اروین اسمیت
.حواست پرت نشه .اول باید اسبها رو بکشم
!ارن
چرا سرخود خودت رو نشون دادی؟
.قشنگ تابلوئه هدف اصلیمون تویی
با خودت چی فکر میکنی؟
نکنه میخوای به سمت جنوب بری و از روی دیوار فرار کنی؟
.اگه تنها باشه، بعدش میتونه سوار اسب بشه و فرار کنه
.بعدش دیگه دلیلی برای اینجا موندن نداریم
،حتی اگه موفق بشیم گشت رو بکشیم
نمیتونیم بذاریم یکی که توی دو ماه .سختسازی رو مسلط شده برگرده توی دیوارها
اگه کامل به قدرت رابط مسلط بشه .اونوقت دیگه کار از کار گذشته
...نه، وایسا. عجیبه
،اگه قصدش واقعاً فرار بود
.بعد از اینکه با تجهیزات مانور سهبعدی از دیوار رد میشد، تبدیل میشد
چرا وقتی دور تا دور شیگانشینا دیواره بخواد تبدیل بشه؟
!فهمیدم
...میخوان تا من
!هدفم رو از اسبها به ارن تغییر برم...
فرصت فکر کردن بهم نمیدی، نه؟
.لعنت بهت فرمانده ...این همه راه بالا کشیدم
!خوبه! طعمه رو گرفت
میخوای ارن رو طعمه کنی؟
.آره، دستور فرمانده اروینه
میخواد برای محافظت از اسبها ارن رو طعمه کنه؟
شوخی میکنی... اگه راینر هدفش رو عوض نکنه چی؟
.نه، به نفعشه بره دنبال برن
،اگه راینر بره سراغ اسبها
.ارن از پشت غول حیوانی درمیاد
،با لیوای و گشت و ارن .میتونن به غول حیوانی گازانبری بزنن
اروین همین رو گفت دیگه؟
.بله
،حتی اگه نقشه طبق انتظار پیش نره ،با فرار کردن ارن
.دشمن به قدری گیج میشه که صفوفش از هم بپاشه
.بستگی داره راینر بتونه تا اینجای نقشه رو بفهمه یا نه
.با شناختی که ازش دارم مطمئنم میفهمه
!خیلی خب! حساب غول زرهپوش رو توی شیگانشینا میرسیم
!وایسا
.یه چیز دیگه هم هست که نگرانم میکنه
.برتولت هنوز همین دور و اطراف قایم شده
...دفعهی قبلی که چیزی نمونده بود ارن برنده بشه
.حملهی برتولت غافلگیرش کرد و اسیر شد ...
،استراتژی مقابلهای سادهایه .ولی بهتره دور از دیوار مبارزه کنه
...درسته اون دفعه شانسم خشکید، ولی
.قبلاً یک بار شکستت دادم
.حی و حاضر برنده بودم
.تک به تک برنده منم
،بحث مبارزهی مشتبهمشت که باشه !به خاک پای آنی هم نمیرسی
No comments yet. Be the first to leave one.