De første 152 linjer.
شوهرم بهم گفت که قوه تخیل بیشفعالی دارم
.بهم گفت که زیادی مشروب میخورم
.گفت که نمیتونم گذشته رو رها کنم
گفت که اول برنامه میچینم .بعد منتفیشون میکنم
گفت هیچوقت کاپشن نمیپوشی .ولی غر میزنی که سردت ـه
گفت که بعضی وقتا با اینکه بریتانیایی نیستم
.اما با لهجه بریتانیایی حرف میزنم
.همشو راست میگه
.واسه همینم ولم کرد رفت
.گه توش
الیزابث؟
!عزیزم، مدرسه ـت دیر میشه
.ما به بچهها دروغای زیادی میگی
،میگیم نگران نباشن
،نترسن
.به وجود هیولاها باور نداشته باشن
اما چرا حقیقتو بهشون میگیم؟
.هیولاها وجود دارن
.فقط زیر تخت نیستن
.آنا
.سلام، کارول
حالت چطوره؟
.خوبم
جدی؟
.صبح بود حوصله نداشتم عوض کنم
مارک گفت دیگه بهش زنگ نزدی .که تایید کنی ماجرارو
.قرار امشبو میگم
آهان. نمیدونم، فکرنکنم امشب .برسم برم
آنا، نمیتونی منتفیش کنی
.یکی از مشتریای کلهگنده اسکات ـه
.به علاوه، الان 3ساله که میگذره
بالاخره از یه جایی باید رها کنی و به زندگی خودت برسی، نه؟
.میدونم همه اینارو .ولی نمیدونم چطوری
.یه لباس خوشگل بپوش، آرایشتو بکن
تو خوشگلتر از این حرفایی که بخوای .تا آخر عمرت غمگین باشی
خب پس، میتونی بری؟
.آره، کارول. میتونم برم - .عالیه، به «اسکات» خبرشو میدم پس -
.به «مارک» بگو که «آنا» امشب میادش .تامام
.راستی، پیرهنت توی ماشینم ـه
ببرمش خشکشویی یا چی؟ ...علامت سوال
صندوقپستی جدیدم چطوره، بیول؟
.دارم نصبش میکنم، خانوم آنا ،خیلی قلق داره
اما قلقشو بلدیم نصبش میکنیم .نگران نباش
.همون چهارتا عکس
خب، خداروشکر من تنها کسی نیستم .که هنوز تو نخ گذشته ـس
.یه زمانی چقدر خوشحال بودیم
رفقا، جعبه ایی با اسم «امما» نیست اونجا؟
.عالی شد
.خیلی خب
.اینم از این
.بیا
زن نداری؟
.سلام، با منزل «ویتکر» تماس گرفتین
.آنا مانا، «سلون» ـم
نمیدونم که دیگه به این پیاما .گوش میدی یا نه، ولی صندوقت پره
.چندروزیه ازت خبری نشده
،یکم نگرانم. میدونم بهم گفتی نگران نباشم
.پس نگران نمیشم
،اما حتما بهم زنگ بزن .وگرنه نگران میشم
.حالا میخوام برسم به قسمت تو مُخی پیغام ـم
میدونم میلیون ها بار بهم گفتی ،که دیگه نقاشی نمیکشی
.و کاملا میتونی جواب منفی بدی...
،اما یه برنامه دارم چنوقت دیگه .و به یکی از آثارـت نیاز دارم
.نیاز ندارم ولی میخوامش
.اما همچنین بهش نیاز دارم .ولی فشار نمیارم بهت
اما میشه کمکم کنی لطفا؟
.خیلیخب، از خودم متنفر شدم الان .دوستت دارم
.بهم زنگ بزن
.یه زمانی خیلی استعداد داشتم
چطوری شدم؟
به نظرت کارول خوشش میاد؟
.میدونم
منم دلم میخواست امشبو پیژامه بپوشم .و توی خونه پیشت بمونم
.دوستت دارم
میشه حداقل قبل از رفتنم یه بوس بهم بدی؟
.نمیتونم
چرا؟
.چون من مُرده ـم
چطوری همش یادم میره؟
،وقتی گذشته ـت اینقدر توی زمان حال پررنگه
چطوری میشه به وجود آینده امید داشت؟
.نمیشه
فقط توی زمان حال با گذشته ـت .گیرافتادی
خدای من، باورم نمیشه «مارک» رو قال گذاشتی
.این واسه اسکات خیلی بد میشه، آنا ...تو حتی
.شوخی میکنی
کسی اونجاس؟
.باید برم مشروب بخورم
.اَه
.تگش نکرده
.گه توش
.سلام
.اینا واسه شماست
.خدای من
.خیلی خوشگلن اینا، ممنون
...ببخشید، اینا .از طرف من نیستن
.یه مدت پیش اینو آورده بودن ...همونجوری تو آفتاب مونده بود، پس
.درسته، نه میدونم
واسه همینم داشتم تشکر میکردم .که بهم خبردادی که اینا رسیدن
.واسه همین گفتم ممنون
من «نیل» ـم. همین تازگیا اومدیم .اونور خیابون و همسایهتون شدیم
جدی؟
.من «آنا» ـم
.خب، از گلهات لذت ببر
.خیلی خب
.خیلی خوشگلن
دیگه چی میتونم بهت بگم؟
.همسایه های جدید داریم
.یه بابا و یه دختر کوچولو
.هم سن و سال خودته
...یا میشه گفت هم سن سالت تو اون زمانیه که
.خیلی خب، باید برم
.فردا میبینمتف دوستت دارم
.سلام
.تو باید همسایه جدیدم باشی
.من آناـم
.اسم من «امما» ـست
بذار ببینم چی داری؟
دارم واسه مدرسه جدیدم .شکلات تخته ایی میفروشم
میخوام تا میتونم، بفروشم که بقیه .بچهها ازم خوششون بیاد
5تا جعبه چقدر میشه؟
میشه 50دلار
.50دلار، خیلی خب
همینجا بمون تا برم طبقه بالا .و دسته چکم رو بیارم
،میدونی، احتمالا میتونی ذهن آدمارو بخونی .چون هوس شکلات کرده بودم
...خیلی خب
خب نظرتون درباره خونه جدیدتون چیه؟ دوسش دارین؟
.بابام میگه آشپزخونهـش خیلی کوچیکه
که اینطور؟
پدرت آشپزیش خوبه؟
نه به اندازه ایی که مادرم .آشپزیش خوب بود
.مادرم مُرد
.متاسفم
...میخوام واسه شام امشبت
.برات "کسرول مرغ" خونگی بیارم
جدی؟
.اوهوم
چک رو به اسم مدرسهـت بنویسم؟ - .آره -
.دبستان مدیسون
.این مدرسه الیزابث بود
الیزابث کیه؟
...عه
.یه فرد خیلی خاص بود
.درست مثل تو
چه نوع شکلاتی میخوای؟
از اینا که وسطشون بادومه، داری؟
اوه، خانوم همسایه دیوار به دیوارمون .همه بادوم دارهاش رو خرید
زن مهربونی نیست؟
.چرا، مهربون ـه
.به نظر که مهربون نمیومد
.ازت خوشم میاد
چطور همش یادم میره؟
No comments yet. Be the first to leave one.