De første 153 linjer.
AnimWorld Presents
Ayan0 & hossein 2 کاری از
و حالا، یکم چاشنی بریزم...
بله، بفرمایید!
صبح بخیر، شیرایوکی چان!
بیا، واست نون تازه آوردم.
اوه، خوشمزه بنظر میرسه.
میذارمش همین جا.
منم اینُ درست کردم.
هووم، عجب بویی داره! مطمئنم با خوردنش حس خوبی بهم دست بده!
پوستتون هم نرم و صاف میکنه!
چه عالی!
به زندگی در کلارینس عادت کردی؟
بله، امروز تو فکرم برم دنبالِ کار.
فکر خوبیِ.
کسی که بیکارِ خورد و خوراک نداره.
درسته!
خوب دیگه، روز خوبی داشته باشی!
خیلی ممنون!
اینجا کلارینس پایتخت قلمروی ویستالِ،
به خاطره موهای قرمزِ غیر عادیِ من،
شاهزاده تانبارون، می خواست به زور منُ معشوقه ی خودش کنه،
و من از کشوری که زادگاهم بود فرار کردم.
حالا یه زندگی جدید برای خودم در کشور همسایه شروع کردم.
،داشتم با جریان سرنوشت همراه میشدم که
پرنس دوم کلارینس زِن ،بهم قدرت داد.
...این کشوریـه که درش اقامت دارم
...شهری که درش اقامت دارم
...جادهای که درش اقامت دارم
" قسمت دوم : صدای قلبتُ دنبال کن "
باغبان... نقاش... درشکهی حمل و نقل کارگران کارخانه...
پیداش نمی کنم...
همینجاست...
گیاه شناس؟
بله، می خوام به عنوان گیاه شناس کار کنم.
هممم...
متاسفانه، فعلا کسی رو لازم نداریم.
به هر حال... شما، همم؟
نباید از روی ظاهر قضاوت کنی.
چیکار میکنی اگه مشتری همیشگی ـت بشنوه چی؟
های، های.
شرمنده.
اونا گیاهان دارویی کمیابی هستن که نمی تونم تو خونه نگه دارم.
نه تنها این، حتی خیلی از اونها رو تا حالا ندیدم.
ببخشید معطل شدید.
این چیزیِ که دنبالش بودی؟
اون مشتری همیشگی ـتونِ؟
بله، کم سن و سالـه اون یه گیاه شناس دربارِ.
ها؟ دربار...؟
راستش ، گیاه شناس ،
حتما توهم متوجه شدی،
تنها گیاه شناسان باهوش و ماهر می تونند به سِمت گیاه شناس دربار برسند.
کلارینس کشوری با جیب پُر که از افراد با استعداد حمایت میکنه.
عالیه، برای همینِ کلارینس تو مطالعات دارویی پیشرفته ـست.
تو این اطلاعات مربوط به گیاه شناس دربار شدن هست.
اگه آزمونی که سالی یه بار برگزار میشه قبول بشی،
می تونی در قصر ویستال به عنوان کارآموز مشغول بشی و
خوش اومدید!
اگه یه گیاه شناسی، چرا یه امتحانی نمی کنی؟
هرچند، خیلی سخته.
ایست!
ببخشید، اومدم که کیکی سان یا میتسوهیده سان از نگهبانان سلطنتی رو ببینم...
یعنی ممکنه تو...؟
عذر می خوام، پرنس زِن بهمون اطلاع دادن که قرارِ شما تشریف بیارید.
شیرایوکی!
پرنس زِن!
اوم... داشتی چیکار می کردی، زِن؟
داشتم یکم ورزش می کردم.
بدنم شُل شده انقدر پشت میز نشستم.
به عبارتی ، دزدکی داشتی از زیر کار در می رفتی؟
آره خوب.
خیلی وقتِ ندیدمت.
خوشحالم میبینمت، شیرایوکی.
پرنس زِن! کجایید؟
کاری داشتی اومدی اینجا، شیرایوکی؟
اوم، آره. گفته بودی خبرم می کنی که کی باهم بیرون شهر بریم، یادته؟
برای اینِ...
... خیلی خوب بریم! بجنب! ... چی؟
هوی،شماها، از طرف من یه چیزی واسه میستوهیده سرهم کنید .
چَشم!
اوه، ببخشید!
پرنس زِن، کجایید...
کوه کوتو؟
اوهوم.
کوهستان اون طرفِ دریا رو میگی؟
همچین جایی چیکار داری؟
شنیدم گیاهان دارویی زیادی اونجا رشد میکنه.
می خوام با جمع کردن اونها بیشتر در مورد طِب گیاهی مطالعه کنم.
داروساز شهر آدرس چند جای خوب بهم داد.
اوه، مطالعه؟ تو که الانشم گیاه شناسی، نیستی؟
آره ، اما خیلی چیزها هست که هنوز نمیدونم.
باید بیشتر و بیشتر بدونم!
پس، فردا می برمت جنگل.
واقعا؟
آره.
مرسی!
کلارینس جای قشنگیِ.
ها؟
جای خیلی جذابیِ.
قرمز براق.
مامان میگم، چرا اِنقدر قرمزِ؟
این خانومِ رنگ موهاش قرمز براقِ.
واسه چی؟ واسه چی؟
هیس، ساکت باش، بشین غذاتُ بخور!
ای بابا...
خوشمزه بنظر میرسه، مثلِ یه سیب قرمزِ، مگه نه؟
اوهوم!
می خوام بخورمش!
مامان، می خوام سیب بخورم بریم یکی بخوریم!
بـ _ باشه...
آخ جووون! سیب ؛ سیب...
وااای، اینجا چقدر شلوغه!
به خاطره اینِ که مردم از کشورهای مختلفی به اینجا میان و میرند.
فرهنگ های مختلفی باهم آمیخته میشن.
اوه؟ پرنس زِن!
هوم؟
من شراب های خوشمزه ای دارم، نظرتون چیه؟
امروز نه ، بعداً باز میام.
بله قربان.
می شناختیش؟
اون یه شراب فروشِ که قبلاً تو شهر دیدم.
اون موقع ازش برای سربازهام سوغاتی خریدم.
اِه؟
زِن، چرا تو همیشه قائمکی از قصر فرار می کنی؟
ها؟
در تانبارون پرنس راج همیشه به زیردستاش دستور میده
چیزهایی که می خواد رو به قصر بیارند.
شنیدم وقتی اونها چیزهای که می خواد رو نیارن، عصبانی میشه،
همه از دستش آسی ـند.
میشه تصورش کرد.
گفته بودی اینجا کشور جذابیِ، نه؟
هوم.
منم همین فکر میکنم.
احساس میکنم کوههای جذاب زیادی هستن که هنوز کشف ـشون نکردم.
برای همین می خوام بیشتر ببینمُ بیشتر بدونم.
لازمه ی داروهای خوب به گیاهانِ خوبِ،
هم؟
لازمه ی گیاهان خوب به زمین خوبِ.
دلم می خواد بیشتر در مورد زمینها و گیاهایی که اینجا رشد میکنن بدونم.
ما یه جورایی شبیه هم هستیم، نه؟
کشتی در حال حرکتِ!
اوه، باید سوارش بشم!
کشتی در حالِ حرکت!
امیدوارم بتونی گیاهای خوبی گیر بیاری!
حتما، قبلِ اینکه تاریک بشه بر میگردم!
موهای قرمزشُ دیدی؟
آره، غیر عادیِ...
مطمئنم پول خوبی ازش به جیب میزنیم!
می تونم با اینها داروهای خوبی بسازم...
خوشبختم.
انگار حسابی انرژی گرفتی.
چون فرار امروزم خیلی با ارزش بود.
خوشحالم اینُ میشنوم.
No comments yet. Be the first to leave one.