De første 189 linjer.
دنبالم بیاید
...«اسم اولین عضو قبیله «چاکتا
چافا» بود»
اون خانوادهاش رو از غارشون نجات داد
و این داستان اولین مردم چاکتا هستش
...تو
خانواده منی
خواهرمی
نه
ما دخترخالهایم
نه. خواهرمی
...بعد بابای بیسکتز
...همهی پای هلو رو برداشت
و یه راست رفت سمت رودخانه سرخ
کونلخت
اوه، کلمه «مَرد» رو چطوری میگید؟
آره، اون مرد
عاشق هلو بود
...همه لازمه عاشق یه چیزی باشن
به همون اندازه
هلو
هلوهات رو دوست دارم
...بیسکتز ناراحت میشه که
نتونسته با دخترها کمپ بزنه
آه، طفلک بچه
تا چند روز دیگه حالش بهتر میشه
قراره اون بیرون توی چادر بمونن؟
بهنظرم تا پنج دقیقه دیگه برمیگردن
!بارون وارد چادر شده
ما هات چاکلت میخوایم
متاسفم گُلم، تموم کردیم
ولی دارم میرم مغازه
...باهام بیا
و کمک کن چیزی که میخوای رو انتخاب کنی
چیزی رو مُخت رفته؟
نمیدونم
دوباره اجداد دارن چیزی رو توی گوشت زمزمه میکنن؟
...خب، چطوری یه چیزی ازشون بخوای
مثل برنده شدن توی لاتاری پاوِربال؟
چی شده مامان؟
حالش چطوره؟
هنوز بهش نگفتم
فهمیدم کی ترمز رو بُریده
آدمام رو فرستادم دخلشون رو بیارن
و فکر میکنی این چیزها حالم رو بهتر میکنه؟
از اینکه حالا یه خانواده دیگه هم نابود شده؟
حال خودم رو بهتر میکنه
التماسش میکردم باهات ازدواج نکنه
بهش میگفتم پسرای لوپز آدمهای خوبی نیستن
جانی و تبهکارن
تو دخترمون رو ازمون گرفتی. تو
خیلیخب، فکر کنم وقت رفتن باشه
نه، وقت رفتن اونه
قبل از اینکه کس دیگهای آسیب ببینه
هیچوقت بهخاطر این موضوع نمیبخشمت
هنری یه کار برام ردیف کرده
کجا؟ نیویورک؟
به اندازه کافی دور نیست؟
نه
میدونی، اون واقعاً آسیب دیده
همهمون اینطوریم
هوم
«برای بانی»
اون عاشقش میشه
دلش برات تنگ شده
منم دلم براش تنگ شده
و همچنین برای مامان
میدونم، عزیزم
...به مامان میگی که
متاسفم؟
...تقصیر منه که
اون آسیب دیده
...من مجبورش کردم که
من رو ببره مغازه
...مایا
نه
حالش خوب میشه؟
میشه بانی هم بیاد؟
من هم میام
بانی هم بیاد
بانی هم بیاد
نه - !مایا -
!نه، بانی. نه، بانی! نمیتونی بری - !نه -
!نه
بانی
اژدها واقعیان؟
نه
یا شاید هم باشن
...ولی اژدهاها
تو یه دنیای متفاوت زندگی میکنن
...اگه
...یاد بگیرن
به دنیای ما بیان
چه اتفاقی میفته؟
...اینطوری اونها
...قویتر
میشن
...باید یاد بگیری که
بین دو دنیا پرش کنی
چطوری؟
با تماشا کردن
میخوام مثل تو باشم
...میدونم، ولی
یادت باشه
باید تمام فکر و ذکرت رو بذاری روی مدرسه
...تو داری بزرگ میشی
...و زندگیت باید با من
فرق داشته باشه
میخوام زندگی تو بهتر باشه
مایا
آماده
!مبارزه کنید
خواهش میکنم، فقط برو
من تنهات نمیذارم
مم دیگه کارم تمومه
« بانی: لازم نیست خودت تنها درگیر این رنج بشی، مایا »
« اگه لازمم داشتی، روم حساب کن »
!بخواب روی زمین
میشنوی؟ بخواب روی زمین
.روی زمین روی زمین
!هی
چی؟ عقلت رو از دست دادی؟
بخواب روی زمین
!روی زمین
آه، قربان؟
باید برگردید عقب
هی، هی، نمیدونی اون کیه؟
نگرانیم داره بیشتر میشه، مایا
تو تنها نیستی
همهمون سوگوار پدرت هستیم
خمشت رو درک میکنم
واقعاً؟
واقعاً؟
پدر من هم کُشته شد
وقتی ۱۲ سالم بود
...دردی که اون لحظه
حس کردم
چیزیه که دیگه هیچوقت مثلش رو حس نکردم
...بذار
کمکت کنم خشمت رو خالی کنی
اما به شکل سازندهتری
چطوری؟
چطوری؟
با یه کار
تو برای کارهای بزرگتر بهدنیا اومدی
آسیبهایی که دیدی
غم و اندوهت
و دردی که کشیدی رو بردار
و تبدیلش کن به یه چیز مفیدتر
...باورم نمیشه «کینگپین» مجبورمون کرده
از این بچه مراقبت کنیم، پسر
برای اینکه اولین ماموریتم رو بگیرم چند سال صبر کردم
آمادهاید؟
برای جلسه اومدیم
یهکم دیر اومدید
دوناتها رو آوردید؟
آره، چند نفر دیگه هم اومدن
برای دوربین لبخند بزنید
آره، بذار بیان
میتونین برید، دستهات رو ببر بالا
مشکلی نیست
برگرد
باشه، باشه
آه
خیلیخب
اینها رو میبینی؟
میخوان تو محدوده «فیسک» کار کنن
ما میخوایم دخلشون رو بیاریم
بیا یهجور دیگه بگیم
میریم داخل
به همگی شلیک میکنیم
شیرفهم شدی؟
خوبه. در بزن
کینگپین از وفاداریتون سپاسگزاره
دو نفر دیگه برای جلسه آوردم
وایسا، وایسا، چی؟
.نه، نه، مشکلی نیست، داداش اونها منتظرمونن
آره، آره، آره
دوباره تو؟
یالا
ایول
باریکلا، بچهجون
تمام شب زیر نظرشون داشتم
و بعدش سر و کله شما پیدا شد
و همهچی رو خراب کردید
...هیچکدوم افرادم تا حالا اونطوری
جلوش ایستادگی نکرده بودن
حتی از سطح انتظارمم بهتر عمل کردی
و این کار برات تمرین مفیدی بود؟
No comments yet. Be the first to leave one.