De første 200 linjer.
والا مووی را در تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید ValaMovie@
آخه چه مرگته؟
به بچه سربازمون نگاه کن!
اگه شلوار پوشیده بودی، حتما ریده بودی تو شلوارت!
فکر میکنی این خنده داره؟
آروم باش بچه دانشگاهی، داشتم شوخی میکردم
کلیدها ماشین رو میخوام
نمیتونم از این گوشم چیزی بشنوم
چوسناله هات رو تموم کن و برگرد بخواب
اینجا چه خبره؟
من خوبم. من خوبم
- داره ازت خون میاد - چی؟
این هرگز قرار نیست به جایی برسه
چی؟ نه! اوه، بی خیال
چرا زحمت کشیدی!
- کی نقشه این رو کشیده؟ - ناکی
خدای من!
از کی اونجا وایسادی؟
من... خیلی کم
چی میخوای؟ دارم سخنرانی رو تمرین میکنم
خب، تو خواستی که لیست مهمونهای جشن رو بازبینی کنی
درسته، آره
بگو ببینم کیا هستن
هانک آدامو، استیون مولر
هفته بعد برای اتحادیه کارگران رستوران سخنرانی میکنم
منظورم چیزیه که داشتم تمرین میکردم
بله، ریچارد برمن...
دارم میرم خرید
یه چیز خوشگل بخر
دیشب بدجوری جرم دادی!
خدای من، لوسی!
مطمئن شو که فرماندار ادواردز رو هم دعوت کنی
- اون نمیاد - میدونم. بازم دعوت کن
باورت میشه اون دموکرات بیمصرف رو انتخاب کردن؟
اتاق برای سناتور ادج و شهردار هیگ رزرو کردم
اتاق سلطنتی
به خصوص برای ادج
کفشها رو بده به من
کدوم یکی؟
مطمئن شو ادج اتاق بزرگتر رو بگیره
اون بلیط من برای رسیدن به پول تخصیص شده به جاده هاست
تقریبا سی میلیون دلار فقط برای شهر جرسی
میتونی مطمئن باشی که یه تیکه از اون کیک خوشمزه گیر من میاد
این یه اصطلاحه. یه تیکه از کیک
توی آلمانی کیک ندارین؟
ما اشترودل داریم
فقط مطمئن شو که کمر همه کار کنه!
امکان داره که زن جوان زیبایی که
لرزان کنار رودخانه پیدا شده
همون کسی باشه که ادعا میکنه؟
دختر سزار روسیه، دوشس بزرگ، آناستازیا؟
مثل یه افسانه است
آیا او به دست بلشویک ها ترور شده
یا استادانه از سرنوشت ناگوار خانواده سلطنتیش فرار کرده؟
- بدش به من - مال منه
- بدش به من! - آرومتر یا در کونی میخورین!
لازم نیست این کار رو بکنی، مگه نه؟
لوسشون میکنی
به این نگاه کن
آناستازیا رومانوف که گمان میشد در سه سال گذشته، مرده باشد
میتونه سالم و سلامت با اسم آنا اندرسون به زندگی ادامه داده باشه
قربانی فراموشی، ادعا میکنه که شاهزاده است
- شاهزاده کیه؟ - تو هستی، عزیزم
و منم ملکه انگلستانم
واقعا؟
حس عشقولانه ات کجا رفته، ادیث؟
همراه همسرم رفته
داستانهای خنده دار رو بخون، مامانی
- ادبت کجا رفته؟ - لطفا!
خیلی خوب، زود میخونم
بعدش باید برم سر کار
بیاین ببینیم مات و جف دنبال چه دردسری بودن
ببخشید، درد میکنه؟
یکمی
باید یکم تریاک استفاده کنی
یه مخفیگاه توی شهر چینیها هست. اجازه بده ببرمت اونجا
نمیدونم. با اون همه مفنگی که اونجا هست
یه چیز آسمونیه. واقعا هست. هر دردی که داری رو از بین میبره
اون یارو، آل، بعضی وقتها واقعا ترسناک میشه
مشکلی نداره. فقط اهل بروکلینه، فقط همین
تو هم اهل اونجایی؟
اهل آتلانتیک سیتیام
استار پریر، ویسکانسین
درسته، البته
وانمود نکن که اسمش رو شنیدی
چه شکلیه؟
خب، بابابزرگم اولین سفید پوستی بود که توی شهر به دنیا اومد
بابام اولین کسی بود که به زندان ایالتی رفت
و مامانم اولین کسی بود که یه ماشین زیرش کرد
میتونی ببینی که زندگی سطح بالایی داشتم!
آره همینطوره
واقعا رفتی کالج؟
این رو از کجا شنیدی؟
آل همیشه داره بهت میگه بچه پرینستونی
آره، خب، جایی که ازش اومدم
ایدهای داشتن که قراره من چیکاره بشم
- بابات؟ - نه
این کاری نیست که اون انجام بده
یکی هست، یجورایی شبیه توریو هستش
طی سال ها مراقبم بود
الان دیگه تموم شده
خب ایدهات چی بود؟
ببخشید؟
در مورد اینکه قراره چی کاره بشی
اوه
این سوال خوبیه
همم
وقتی خواب بودی، به کتابت نگاه کردم
آره؟ چی فکر میکنی؟
منم مثل دختر این داستان، دارم میرم سمت غرب
کالیفرنیا، همین که بتونم پول کافی جمع کنم
میخوای توی عکسها باشی؟
خدای من. نمیدونم، شاید
خب، به اندازه کافی خوشگل که هستی
من رو سیاه نکن، خودم ذغال فروشم!
خوشگلی
از لیلیان گریش خوشگل تری
تماشات میکنم
من رو از دست بابای خشنم نجات میدی؟
از زندان بیرون اومده؟
مثل دیالوگ لیلیان گریش. توی فیلم شکوفههای شکسته؟
حتما امتحانش میکنم
خب، شاید بهت اجازه بدم باهام بیای
بهم اجازه بدی؟
شاید
چطور؟
چون که فکر میکنم تو به مراقبت احتیاج داری
چرا اینقدر داره طول میکشه؟
داریم سعیمون رو می کنیم، ناکی اینجور نیست که از کسی هم نپرسیده باشیم
از بقیه بپرسین؟ دارین پرونده یه قتل رو حل میکنین نه یه گربه گمشده
گربه گمشده راحتتره. هیشکی به یه بچه سیاه پوست اهمیتی نمیده
چاکی اهمیت میده، پس یعنی من اهمیت میدم
و مطمئن باشین که روز انتخابات، شماها هم اهمیت میدین
آتلانتیک سیتی رو کنترل کن، انگار داری بخش آتلانتیک رو کنترل میکنی
- بخش آتلانتیک رو کنترل کنی - انگار نیو جرسی رو کنترل میکنی، میدونم...
خب، اگه میدونی، پس میدونی که چقدر به رای سیاه پوستها نیاز داریم
خوشت بیاد یا نه، اونا 20 درصد جمعیت این شهر هستن، ایلای
و اونا جوری رای میدن که اون بهشون میگه. پس اون قهوه کوفتیت رو بخور
اونا جوری رای میدن که من به چاکی میگم که اونطوری رای بدن
اون به خاطر تو سوار یه ماشین پاکارده، ناکی
اون توی یه خونه بزرگتر از خونه شهردار داره زندگی میکنه
واقعا فکر کردی که همه اینا رو به خطر میاندازه؟
- بذاره مردمش به دموکرات ها رای بدن؟ - در این مرحله، نه
ولی تفکری که میتونه به اونا قالب کنه، محدودیت داره
و اعدام یکی از افرادش یکی از اون کارها نیست
- اگه حرف به بیرون درز کنه... - اون لازمت داره، ناکی
- هیشکی قرار نیست بفهمه - و ما به اون نیاز داریم
یه دست اون یکی رو میشوره و دوتا دست صورت رو
یه عالمه صابون میخواد تا صورت چاکی رو بشوری
میتونی توی سالن منتظر بمونی
از اون یارو خوشم نیومده، هیچ وقت ازش خوشم نیومده
هالرون مرد خوبیه. آماده و کاریه
فقط دست بجونبون، باشه؟
جیلیان، درستش کن
بذار ببینمش، عزیزم
جیلیان؟
میدونی، اغلب آدمها افتخار میکنن که بهشون بگن مادربزرگ
نه وقتی که آتیش توی کنده هنوز روشنه!
زیاد دیر نمیکنم
عجله نکن
من مرد خودم رو دارم که باهاش وقت بگذرونم
- از مامان خداحافظی کن - خداحافظ مامان
بذار ببینیم اینجا چی هست
این روزها عجب چیزهای بنجلی میسازن
میدونی، وقتی بابات کوچولو بود
یه قطار آبی کوچولو با چرخهای گرد بزرگ داشت
- یه چو چو - درسته. یه قطار چو چو بود
و یه هدیه از طرف یکی از طرفدارهام بود
اون توی کار محصولات خشک شده بود
الان بهتر شد
- چی میگی؟ - ممنونم
بوس من کجاست؟
یه روزی قراره یه میلیون تا قلب رو بشکنی
این رو میدونی دیگه؟
الان برو بازی کن. بفرما
باید حرکتش دربیارم
- خانم دورمدی؟ - بله
من یکی از دوستان جیمز هستم
دوستاش به اون میگن جیمی
پس واقعا کی هستین؟
من چیزی هستم که شما بهش میگین یه آشنا از نیویورک
به این بخشش شک دارم
- اسمتون چیه؟ - اسم من مهم نیست
اینجاست یا نه؟
- اینجا نیست - کجاست؟
شاید توی کون شماست
اونجا رو نگاه کردی؟
به عنوان یه زن، زبون تیزی داری
شاید ازت میخوام که مزهاش رو واسم بچشی، درسته؟
گردن کلفتها
کسایی هستن که این روزها دختر کوچولوها عاشقشون میشن؟
مهاجران کثیف، یهودیهای مسیحکش
اشوبطلبهایی از هر نوع
شاید خطرناک باشن ولی اشتباه نکنین، برادران من
کاکاسیاهها اصلیترین بلای جون این ملت هست
یه عالمهشون از جنوب مثل موش میان این بالا
شغلهایی رو صاحب میشن که سابقا در اختیار سفیدپوستها بودن
کهنه سربازها، وطنپرستها، آمریکاییهای واقعی
همه رفتن توی صف خرید نون، خانواده هاشون گرسنه هستن
در حالی که کاکاسیاه ها دارن دولپی غذا میلونبونن
No comments yet. Be the first to leave one.