De første 200 linjer.
= قسمت 37 =-
سلام
رییس کیم
بله - ...من -
چیه؟
تو منتظر رییس کیم بودی درسته؟
پس ما با اجازه میریم
باشه ، برین ازت ممنونم که امروز اومده بودی عروسی
ما باید از اونور بریم؟
آه از اونور ، پس بریم
پس ما دیگه میریم ، خدانگهدار هیونگ گیو
مادر سلام
خدای من ببین کی اینجاست شما یی دکتر
لطفا منو صدا بزنین سو هیون
باشه حتما چی شده از این طرفا؟
با هیونگ وو رفته بودیم چای بخوریم
آه فهمیدم با هم قرار داشتین؟
...آه نه فقط
من از هیونگ گیو خواستم منو ببینه اوندم اومد من زورش کردم
به این نمی گن زور کردن که
درست مثل من صاف میری سر اصل مطلب
می دونم دقیقا
به هر حال من می خواستم یه مقدار کنار غذا بگیرم ولی فروشگاه بسته است
حتی اگه بسته ام باشه می تونم یه دقیقه ای برات باز کنم
بله مادر
هی هیونگ گیو تو هم بیا
ها؟
بله
بیا داخل
مادر کافیه خیلی شد
بگیرشون وقتی بخوری بازم دلت می خواد
عزیزم برای چی دوباره مغازه رو باز کردی؟
تو که عکس ایشونو دیدی درسته؟
اوه همون خانم دندونپزشک
سلام پدر من چوی سو هیون هستم
بله حالتون چطوره شما خیلی خوشگلی
ممنونم پدر
از این فلفل گیلاسی ها دوست داری؟
من فلفل گیلاسی خیلی دوست دارم می خواستم بگم از اونا بیاری
آه ، من خیلی دوست دارم
اوه واقعا؟
سو هیون شما دیگه باید بری الان خیلی دیره
هنوز زیادم دیر نشده
ازتون ممنونم مادر
پس به نظرت کجا بریم؟
ببخشید رییس کیم ولی فکر کنم من باید الان برم
خونه؟ بخاط سان؟ اون بچه
خب پس بیا همین کارو بکنیم خوشم نمیاد تنها بری
بریم من میرسونمت
نه ، من خودم میرم ، خیلی ببخشید
بخاطر چی معذرت می خوای ؟ بریم
نه ، می دونین یه کم برام سنگین
اگه احساس ناراحتی می کنی بذار اینکارو برای بعد
در عوض ، خودت با ماشین من برو من نمیام
...نه من می تونم با ابوبوس برم
راننده یونگ ...لطفا ماشینو بیار
یه دقیقه دیگه اینجاست
بعدش می تونیم فرض کنیم ما رسما داریم قرار می ذاریم
چی؟
شما منتظر من بودی برای اینکه دلت برام تنگ شده بود؟
مگه اینجا منتظرم نبودی برای اینکه می دونستی امروز زمان بازدید از این محله است
....ها؟ خب
پس فکر کنم خبر داشتی
...می دونین
خدای من
دکتر دقیقا به همون باحالیه که به نظر میاد؟
آره
پس داری باهاش قرار می ذاری؟
دقیقا قرار گذاشتن نبود فقط با هم چای خوردیم
یه بار چایی خوردن و دو سه بار غذاخوردن خودش می شه شروع یه رابطه
مردم اینطوری رابطه بر قرار می کنن
بیخیال ، باید برای برقراری رابطه یه جرقه بین مرد و زن بخوره
چطوری امکان داره یه رابطه با چند وعده غذا خوردن به وجود بیاد
خدارو شکر هی جو هم با یه آدم خوب ملاقات کرد
شنیدم رییس کیم بدجوری گلوش پیش هی جو گیر کرده
شنیدم کلی گوشت و میوه برده مغازه یوجا
به چه دردی می خوره این کارا ؟ هی جو هم اونو دوست داره
با توجه به عکس العمل یو جا مثل اینکه هی جو هم بدش نیومده
دلیلی نداره هی جو اونو رد کنه
اونم به عنوان یه زن مطلقه با یه بچه
خودت می دونی چقدر سخته رییس کیم پولداره و خیلی برای هی جو خوبه
از اونجایی که جفتشون مطلقه هستن هیچ کدوم احساس سرباری ندارن
خدای من چطوری می تونی در مورد بچه عزیز دیگران اینطوری حرف بزنی؟
سون هی جو
آقای وکیل لی هیونگ گیو
تماس شما به صندوق صوتی متصل می شود
...سون هی جو ..من ..من تو رو
هیونگ گیو از کجا داری میای؟
حالا که حامله نیستم دیگه براش مهم نیست سردمه یا نه
اوپا
الان بر می گردی؟
آره اینگ دو
اوپا شنیدم از سر کار اومدی
آره از کجا فهمیدی؟
از کارگرای پاره وقت شنیدم
کجا میری که اینقدر کم لباس پوشیدی؟
داروخانه
دارو خانه؟ فکر کنم داروخانه الان بسته است
داروخانه بازار هنوز بازه
فردا می بینمت اوپا
هی انگ دو
اینو بپوش
نه اوپـا من خوبم
اینو بپوش برو
هی خونه ات این محله است درسته؟
برا چی؟
برو خونه تون لباس بپوش بجای اینکه لباسای مردم بپوشی
من لباس ندارم
چی؟
من یه کت دارم ولی شستمش
هنوزم خشک نشده
می خوای چه دارویی بخری من میرم برات میخرم
چون یه داروی خاص خودم باید برم بخرم
چه دارویی ؟ خاص کدوماه؟
اینو بپوش برو ، فردا برام برگردون
اوپـا
ممنون اوپا
هی اینو بگیر برو
چرا؟ - برا اینکه خوشم نمیاد -
اینو بپوش کت اوپا رو بده
چه غلطی می کنی ؟ ولش کن؟ در نمیاری؟
تو بیمار نیستی درسته؟ چطوری یه آدم مریض می تونه اینقدر قوی باشه؟
اونو بدش به من
نمی خوام بدم
چی؟ تو....اوپا
دروغ گفتی مریضی مگه نه؟
هی جانگ چاری شنیدم تو یه بچه پولداری
شنیدم یه بچه پولداری که عاشق اوپا شدی و داری خونه شون زندگی می کنی
چی ؟ - در ضمن شنیدم الکی گفتی حامله ای -
تو از کجا می دونی؟
شنیدم اوپا توی رستوران داشتی دعوا می کردی
من کلی خبر چین دارم
نمی دونستی؟
هی ، اینکه من حامله ام یا نه چه مربوطه؟
البته که مربوط می شه من به هیونگ سو علاقه دارم
....چی؟ دختره پتیاره
از خانم یو جا شنیدم هنوزم ازدواجتون ثبت نشده
درسته؟
پس فقط دارین دوتاتون با هم زندگی می کنین
اگه من به این زودی هسونگ سون ازت بدزدم فکر نکنم بتونی حرفی بزنی
...چی؟ تو
جانگ چاری حقه بازی رو بذار کنار ، ها؟
من کسی ام که شاهزاده خانم فاسدی مثل تو رو می تونم یه لقمه چپم کنم
فهمیدی؟
هی همونجا وایسا نمی خوای وایسی؟
!بابا
مدیر عامل شرکت جانگ چول وونگ
مدیر عامل شرکت جانگ چول وونگ
فکر کردم رفتی ماه عسل
بخاطر مادرم که بیمار بود نتونستیم بریم
اوه فهمیدم
منم چون به نظرم رنگش پریده میومد اومدم اینجا
حالش خیلی بده؟
بله فکر می کنم برای اینکه یه چندتا وضعیت مشکل براش پیش اومده
اوه می فهمم
ببخشید ...می تونم مادرتو ببینم؟
نه نمی تونید
ممنونم که بخاطر نکران بودن مادرم اومدین
اما ازتون می خوام در آینده این کارو نکنید
خدا نگهدار
هون جه
سلام
بله
بخاطر اینکه نگران مدیر هوانگ بودم اومدم اینجا
ولی بهم گفت نمی تونم ببینمش
چیکارکنم این همه راه تا ایجا زحمت کشیدین
نه
هر چند که گفتین این حرف یه کم دیر شده
ولی صمیمانه بهتون عروسیتون رو تبریک می گم
ممنونم
با اجازه
ببخشید
وقتی مادر حالشون بهتر شد بهتون خبر میدم
باشه ممنونم
این همه وقت داشتی در مورد چی حرف میزدی؟
داشتم دلداریش می دادم
این همه راه تا اینجا اومدحتی نتونست بیاد تو
من خیلی آدم عوضی هستم نه؟
من عمدا نذاشتم بیاد تو
برای اینکه اذیت می شی درستی؟
به همین دلیل بهش دلداری دادم
متاسفم
امروز بهترین روز ماست ولی ما حتی نتونستیم بریم ماه عسل
نه خوب مادر خیلی حال نداره
چطوری می تونستیم بذاریم بریم
اوه راستی وقتی فکر می کنم از امروز می تونیم با هم زندگی کنیم کلی ذوق می کنم
به نظر مثل رویا می مونه
ببین رویا نیست
پس تو برو طبقه بالا استراحت کن من یه کم دیگه می مونم میام
منم می خوام پیش تو بمونم
نمی خوام شب اول تنها باشم
چی ؟ یه چیزی بگو به عقل جور در بیاد
برای چی باید همچین کاری بکنه؟
...راست می گم اون اینطوری دستمو گرفت
و گفت می خواد تو رو ازم بدزده
تو حرفمو باور نمی کنی درسته؟
چطوری می تونم باورت کنم؟
تو حتی در مورد حامله بودنت دروغ گفتی برای چی نباید در مورد بقیه چیزا دروغ بگی؟
چطوری می تونی اینا رو با هم مقایسه کنی؟
درسته من اشتباه کردم دروغ گفتم اما اینا با هم فرق داره
No comments yet. Be the first to leave one.