De første 161 linjer.
.هی، اوزاکی
...سنپای
.برای همه دردسرهایی که اون روز درست کردم معذرت
...اوه، نه، نگران نباش اون بخاطر این بود که .زیاد الکل خورده بودیم
موقع مستی یه کاری کرده؟
خیانت کاره؟
.عوضی
.لطفا اینو قبول کنین
!جان؟
،ام... هنوز حقوق کارم رو ندادن، تحقیر آمیز بود ولی .اینو از مامانم گرفتم
ازش غرامت گرفته؟
یعنی مفت خوره؟
!حتی از مامانش؟
نه، نه، عیب نداره! یه قرون نمیارزید .داغون و پاره هم شده بود
اگه این کافی نیست، میتونین تا روزی که حقوقم رو میدن صبر کنین؟
اخاذی؟
!شاید یاکوزاس
!باید زنگ بزنیم پلیس
!جدی، باور کن مهم نیست
.ولی... شما منو توی اون موقعیت شرمآور دیدین
موقعیت شرم آور؟
!عین آدم جمله بندی کن
با همه اون اتفاقهایی که افتاد، این واقعا تنها کاریه !که میتونم بکنم، سنپای
!نه، فقط یه ذره تشک رو کثیف کردی
.چون دفعه اولت بود انتظارشم میرفت
!چی؟
!ای خدا! باشه
پولت رو میگیرم! حالا همه چیز رو فراموش کن .انگار که هیچوقت اتفاق نیفتاده
!دیگه تمومه
...کثیف کردن تشک
...اولین بار
...انگار که هیچوقت اتفاق نیفتاده
.مردا آشغالن
!جمله بندی خودم ریده
کاری از تیم ترجمه اختصاصی انیمه لیست
ShayanShady
Zarman
&
اوزاکی
میخواد
بره
!
چان
بیرون
با هم ببینیم
قسمت
8
میخوام آتیش بازی رو
.ممنون که تشریف اوردین، لطفا بازم بیاین
...خب
مثل اینکه فعلا خلوت شده، مگه نه پدر؟
.آره. بیا یه استراحتی بکنیم، دخترم
خب خب ساکورای کون، تولد هانا چان چطور پیش رفت؟
ما که نتونستیم پیشنهادهای خوبی بهت بدیم .اما حداقل امیدوارم خوشحال شده باشه
.اه، نباید میپرسیدیم
...اوزاکی
.گفتش که میخواد با من مشروب بخوره
.برای همین منو برد بار... و زدیم بر بدن
.و بعدش اون... نه، جفتمون زیادی خوردیم
.اصلا نفهمیدیم چی شد که از قطار آخر هم جا مونده بودیم
.ادامه بده
...شاید بخاطر این بود که جفتمون یکم مست بودیم
خلاصه بگم، آخرش اوزاکی مجبور شد .شب خونه من بمونه
..آها آها
...و بعدش
بعدش؟
...بعدش
.معذرت میخوام. اون، هرچی هم که باشه بالاخره دختره
.در جایگاه من نیست که بیشتر از این بگم
مرد گنده داره گریه میکنه؟
هانا چان مگه چیکار کرده؟
،دریا رفتن با اونا واقعا خوشگذشت
ولی تنهایی سوار کشتی شدن یه چیز دیگس
این دیگه چیه؟ یهویی دارم احساس میکنم !در نبود من اتفاقی قراره بیوفته
!لعنتی! نباید تنها میومدم
!هی، آقا
!وایسین منم بیام
!آقاا
ساکاکی
پس هانا چان بعد از تولدش حالش خوب نبوده ها؟
.بله همینطوره. با اینکه بارها بهش گفتم نگرانش نباشه
ممم. احتمالا فکر میکنه کار غیرقابل بخششی .در حقت کرده
.نه نه. اصلا به شخصیتش نمیخوره
نه نه. هانا چان همیشه حواسش هست .که از خط قرمز نگذره
ساکورای کون، تا الان دیگه اونقدر هم کار ظالمانهای در حقت نکرده مگه نه؟
...حالا که میگی
!خداییش این دیگه آخرشه
!نه! نمیشه! نمیشه
!یوهو! گوشیت رو گرفتم
،حالا که میگی ...فکر کنم... شاید.. نه.. یا آره
.مثل اینکه دودلی
...پس ابراز احساسات هانا از سر عشق واقعا برّان بوده
!خب حالا هرچی
!از دودلی درومد
.بدم نمیاد که اوزاکی ساکت باشه
،اما یجورایی یه چیزی سر جاش نیست .الان سخت میشه باهاش حرف زد
.اوهوم، اوهوم
اون خودش سختیهای زیادی رو گذرونده
میتونست مثل همیشه یه جور وانمود کنه .انگار هیچ اتفاقی نیفتاده
پس چرا نمیکنه؟
.ساکورای کون، اگه خواستی از این استفاده کن
این چیه؟
آتیش بازی همین نزدیکی رو میشناسی؟
انجمن محله این کپن رو بهمون داده که .توی غرفهها استفاده کنیم
!تو! باید هانا چان رو دعوت کنی
ها؟ چرا باید دعوتش کنم؟
مگه نمیخوای سنگهات رو باهاش وا کنی؟
آه، نه. اینطوری هم نیست که باهم دعوا کرده باشیم
!خفه! پسرک
آمی سان؟
...با اینکه دخالت مستقیم تو کار من نیست ولی
!گوش کن: باید بری
«و اگه بهش بگی «لبخندت شبیه یه ترقه مینایی میمونه
یا «تو هم مثل اون جرقههای آتیشبازی -«از هر زاویهای قشنگی
و با این تعریفات ضایع روشنایی رو از درونش میکشی بیرون
!و حال هانا چان بهتر خواهد شد
.اون همینقدر سادس
وایسا، جدی باید اینا رو بگم؟
دیدن اینکه دختر آدم با اینکه خودش هیچ تجربهای نداره
.درباره روابط دختر و پسر اینطوری حرف میزنه واقعا تاثیر برانگیزه
.خب یه بهونهای دستت میده که ازش بخوای باهات بیاد
فکر نکنم اگه خودت بخوای هزینهها رو بدی .الان هانا چان قبول کنه
.ممنون
جشنواره آتیش بازی
!هی! اوزاکی
.ببخشید منتظر موندی. خیلی شلوغه
.نه، خودمم الان رسیدم، مشکلی نیست
.که اینطور
.سنپای... خیلی ممنونم که امروز من رو دعوت کردی
.نمیشه. هنوز همونطوریه
!نگرانش نباش
گشنم شده. نظرت چیه قبل اینکه شروع بشه یه سری به غرفهها بزنیم؟
.دستت درد نکنه، سنپای
.اوه، خواهش میکنم
.اون کپن رو داشتم دیگه
.باید از رئیس هم تشکر کنم
سنپای؟
.آه، نه، هیچی
هنوز همونطوریه ها؟
در ظاهر داریم خوب رفتار میکنیم .ولی اون حس معذب بودن هنوز هست
...اگه همون خود معمولیش بود
!سنپای! بیا بریم از این ماهیا بگیریم! ماهی گیری
!من برای سنپای تنها نشینم یدونه هم اتاقی میگیرم
...«وقتی تصورت میکنم به یه ماهی میگی «سلام من اومدم
!خیلی خنده داره
.نه. باید یه کاری بکنم که سرحال بشه
اما چیکار؟
و با این تعریفات ضایع روشنایی رو از درونش میکشی بیرون
!و حال هانا چان بهتر خواهد شد
!اوزاکی بله؟
...میخواستم بهت بگم
.یوکاتایی که پوشیدی خیلی خوبه
.مامانم کمک کرد بپوشمش
!خوبه. بهت میاد
!ها؟
جـ..جدی؟
!خوبه! خودشه
!آره! واقعا بهت میاد
!خیلی ممنون
!همینطور این صندلها
.اوه، اینا رو با همین یوکاتا خریدم
No comments yet. Be the first to leave one.