De første 140 linjer.
چیزی میبینی، لئو؟
به نظر میاد هیچ اقدام امنیتیای انجام نشده
ساختمون به نظر متروکه میاد
خونهی شیمیر؟
...بان لعنتی
اینجا رو میشناسی؟
اینجا یه حادثه اتفاق افتاده
اگرچه، مردم راجع بهش نمیدونن
فین، اوئن، از اینجا به بعد پیاده میریم تا شناسایی نشیم
خیلی خب
!بیا انجامش بدیم، آقا
ها؟
محض این که اتفاقی بیفته، تو اینجا بمون
مشکلش چیه؟
...داشتن یه بازیکن دیگه طرفمون، چیز خوبیه
اوئن، بیا بریم
!هی، صبر کن
،هر چقدر هم دیر باشه، بالاخره کشور شروع به حرکت توی مسیر درست کرده
،اون هم چون تو قلب من و بقیه رو تحت تاثیر قرار دادی
به خودت باور داشته باش عزیزم
چشم، کاپیتان
کارتها اینجان؟
باید چیکار کنیم؟
بذار بیاد داخل
اعلیحضرت
بالاخره اومدی، یانگ
تو که یانگ نیستی
!از پیناکلی
قربان، کارتها رو از پلیس پس گرفتیم
از کارت بالا اومدیم تا سریعا به اعلیحضرت گزارش بدیم
که اینطور، آفرین
حالا، کارتها رو بهمون بدین
متاسفانه نمیتونیم چنین کاری کنیم
میخوایم ازتون درخواست کنیم که یکم بیشتر ازشون محافظت کنیم
سان گالگانو کمین کرده تا کارتها رو بدزده
...هدفش، باارزشترین کارت، پنجاه و سومیـه
سعی داری چی بگی؟
ببخشید
این کارت بالا نیست که بهش اعتماد دارم
،بلکه تئودورـه. کسی که به خاندان سلطنتی ،سوگند وفاداری خورده و قولش رو نگه داشته
،تا هرگز از کارتها !به نفع خودش استفاده نکنه
!شما فقط سگهاش هستین
!اعلیحضرت
!پدر
،اعلیحضرت، حالا که صحبتش شد ارباب تئودور رو پیدا کردیم
چی؟ حقیقت داره؟
بله
اطلاعاتمون نشون میده که توسط بان کلوندایک دستگیر شده
یه تیم نجات توی راهان
،ارباب تئودور دستور داده با جونمون از کارتها محافظت کنیم
پس خودمون مراقبشون خواهیم بود
حداقل تا زمانی که ارباب برگزده
حتی به پادشاهتون هم نمیدینشون؟
از خروج از کاخ، منعتون میکنم
چه خبر شده؟
،سر و کلهی اعضای کارت بالا !با کارتهاشون پیدا شد
دوباره گند زدی؟
،اگه نقشهمون بازم منحرف بشه !باید توافقمون رو باطل کنم
به نظر عصبی میای، مگه چی شده؟
!بهم قول دادی
،گفتی در ازای تموم اطلاعات دربارهی کارتها
!مسیرم به تاج و تخت رو هموار میکنی
شش ماه پیش، کارتها مخفیانه توی کاخ جمع شدن
بهت گفتم میتونی بدزدیشون
که باعث ایکس بلایند شد
در عوض، موفق شدی دیلان رو از بین ببری و به عنوان عمل تروریستی، لاپوشونیش کنی
...ولی نتونستی لوییس رو بکشی
!ای احمق لعنتی
،ولی فهمیدم تئودور !مخفیانه کارتها رو قایم کرده
!و بهت گفتم
همهش به لطف منه که تونستی کارتها رو بدزدی و تئودور رو دستگیر کنی
درست نمیگم؟
به علاوه، بهت گفتم جوکر کجاست
،ولی به خاطر دعوای داخلی احمقانهتون
زیردستت توسط پلیس دستگیر شد
،و به لطف اون اشتباه !اون کارگاه به ارتباطمون مشکوک شد
...واسه همین مجبور شدم
،اگه اینطور ادامه پیدا کنه و لوییس شاه شه ...پس هر کاری که تاحالا انجام دادم
!من باید... من باید شاه بعدی بشم
!انقدر غرغر نکن، بچهی حریص
!تو هم به اندازهی من بدی
نه
به خاطر غرورم اینجام
بعدا باهات حرف میزنم پسر
!احمق بیمصرف
آروم باش
هنوز فرصت دارم
باید یه راهی باشه که پادشاه بشم
بیا بریم
اون چیه؟
به نظر نمیاد رئیس جمهور اینجا باشه
،واسه همین حتی با قدرتم نمیتونستم بهش دسترسی پیدا کنم
!گرمه
چی؟
این دیگه چیه؟
من کجام؟
!پدر
حالت خوبه؟
صدمه دیدی؟
چقدر خیالم راحت شد
چرا اومدی اینجا؟
ها؟
،اینجوری منطقی عمل میکنی بدون این که احساساتت کنترلت کنه؟
...داشتم تلاش میکردم نجاتت بدم
،به این فکر نکردی که اقدامات بیپروات میتونه آسیب بیشتری به بار بیاره؟
...اوئن، فین
عجب دیدار تاثیرگذاری
یه پسر زندگیش رو به خطر میندازه ...تا پدرش رو نجات بده
برات آشنا نیست؟
!بان کلوندایک
،هی، میخوای یه داستان جذاب دربارهی کارتها بشنوی؟
چی؟
داستانی در مورد این ملت که هرگز نشنیدی
...دربارهی بیست و پنج سال پیش
،پدرم، که یه سیاستمدار بود
،مهمونهایی رو از خارج از کشور برای مهمونی به این مهمانسرا دعوت کرده بود
...اگرچه
صبر کن
چی؟
برای نجات پدرت به وسیلهی نقلیه نیاز داری
بزن بریم
تئودور مقرراتی، قانون پیناکل رو شکست و از کارتش به خاطر من استفاده کرد
خیلی خوشحالم کرد
،با داشتن تئودور کنارم میتونستیم پدرم رو نجات بدیم
یا من اینجوری فکر میکردم
...پدر
!بان
...این
یعنی پایان زندگی پدرم اینجوریه؟
بدترین اتفاقی بود که ازش میترسیدیم
،چیزی که اون لحظه به ذهنم رسید روشی بود که ممنوع بود
...داری چیکار میکنی
،میخوام زمان رو برگردونم
!با دست ایکس
!بان، نکن
!خفه شو
!کار احمقانهای نکن
!برام مهم نیست! ازشون استفاده میکنم
فکر میکردم میفهمی
اینطور باور داشتم
No comments yet. Be the first to leave one.