De første 200 linjer.
ارائهای مشترک از تیویورلد و ایرانفیلم ..:: IranFilm & TvWorld ::..
بر اساس کتابی نوشتهی "تیموتی سوسانین "
« والــت پــیــش از مــیــکــی »
وقتی فقط یه پسربچه
تو شهر مارسلین، میزوری بودم
به نقاشی علاقمند شدم
اولین طرحهام رو وقتی هفت سالم بیشتر نبود
به همسایهها میفروختم
بخوام راستش رو بگم اتفاقات مهم بیشتری
از اون موقع تو مارسلین برام افتاد
پدرم همیشه از اهمیت صداقت
و شهرت خوب برام میگفت
...شاهد ریسک کردنهاش بودم
و سخت تلاش کردن و پافشاری رو یاد گرفتم
والتر! بازم داری روی انبار نقاشی میکنی؟
از دست تو، پسر
پدرم هیچوقت منو درک نکرد
همیشه فکر میکرد من مایهی ننگ خانوادهام
:ولی برادر بزرگترم، روی میگفت
"هی، بچهجون. من روت حساب میکنم"
!والت
"برو دنبالش" اون تشویقم میکرد
و من هرکاری میکردم که جلبتوجه کنم
این بچه داره چیکار میکنه؟
داره با دوستاش خدافظی میکنه
...دوستاش
!والت، وقت رفتنه
داره با یه خوک حرف میزنه
اون فقط یه پسربچهست، الایس
علاقهاش به حیوانات تقصیر فامیلهای توئه
اگه خواهرت اون کتاب نقاشی رو
بهش نمیداد الان این مشکل رو نداشت
خواهر من؟ - هیچی نگو -
خودت دیدی چه بلایی سر انبار آورده
باید یه کتاب راجعبه علم حساب
یا دستور زبان بهش میداد
چیزی که به درد یه پسربچه بخوره
وقتی که پدرم
...شدیداً بیمار شد
ما مزرعه رو فروختیم و به کنزاسسیتی رفتیم
من بازیگر شدن رو شروع کردم
جاهطلبیِ صحنهی نمایش هم داشتم
یه دوست داشتم که اونم اسمش والتر بود
یه نمایش مسخره داشتیم که بچهها رو خوشحال میکرد
پس فکر میکردیم خیلی عالی هستیم
:اسم خودمون رو گذاشته بودیم "دو والت"
.هی، من تصمیمم رو گرفتم میخوام یه بازیگر بشم
،من ادای چارلی چاپلین رو درمیاوردم ...چنتا جایزه هم برنده شدم
حتی با اینکه شب اول استقبال خوبی نداشتیم
پدرم از کارهای نمایشی
...خوشش نمیاومد
پس یواشکی میزدم بیرون
و با والت فایفر تو تئاتر محلی قرار میذاشتم
،تو سیزده سالگی یادمه که فهمیدم
تصویر فیلم فقط یه عکس بوده
:و پیش خودم گفتم "منم میتونم اونو بکشم"
،از اون موقع به بعد فکر و ذکرم انیمیشن شده بود
میخواستم یه هنرمند بشم
شیفتهاش شده بودم
.زندگیم شده بود منو هدایت میکرد، اشتیاقم بود
مهم نبود چقدر منو تو مدرسه
با معلمهام تو دردسر بندازه
چیکار داری میکنی؟ این بیتالمال مدرسهست
تو داهات این چیزا رو یادتون میدن؟
میزت رو بده بالا
!بده بالا
دستات رو بذار توش
!آخ
ولی این همیشه رویای من بود
...ولی همونطور که همه میدونیم
رویاها بدون شکستهای زیاد به حقیقت نمیپیوندن
و همینطور امید
وقتی 16 سالم بود ...دبیرستان رو ترک کردم
و سعی کردم به نیروی دریایی ملحق بشم
ولی به خاطر نداشتن سن قانونی پذیرفته نشدم
پس واسه یه واحد آمبولانس ثبتنام کردم
که براش مهم نبود خیلی جوون هستم
وقتی برگشتم، به بلوغ رسیده بودم
سرو سامون گرفته بودم
اون موقع میتونستم یه جورایی
روی یه موضوع تمرکز کنم
و رفتم دنبالش
!والت
!روی، برادرت اینجاست
سلام، ادنا
نگاش کن
خوش برگشتی، سرباز
سلام، پیرمرد
حالت چطوره، بچهجون؟
الان بهترم. از دیدنت خوشحالم، روی
،خوشحالم که بلأخره تمومش کردی خوشتیپ شدی
ممنون که اجازه دادید اینجا بمونم
حرفشم نزن، ولی فقط چند هفته وقت داری
تا مستاجرمون بیاد
مستاجر؟ کسی داره اساسکشی میکنه؟
اون داره نقلمکان میکنه
تا هفتهی دیگه میرم کالیفرنیا
کالیفرنیا؟ - آره -
کالیفرنیا چه خبره؟
روی این اواخر یه کم مریض بود، والت
چیز خاصی نیست
فقط دارم میرم که مطمئن شم همه چی روبراهه
یه بیمارستان مخصوص سربازا اونجاست
مریضی؟ چه مریضیای؟
...اون خوب میشه خوبِ خوب
مگه نه، عزیزم؟
چیز خاصی نیست
حالا، تو فقط نگران
رو پا وایسادن خودت باش، خب؟
روی از یکی از دوستاش کمک خواست
تو فردا صبح یه مصاحبهی کاری داری
درسته
حالا بیا یه ژاکت واسه فردات پیدا کنیم
خوشتیپی، ولی نه اونقدرا
نمیدونستم توی مصاحبه
چی در انتظارمه
من لزوماً یه کیف چرمی نداشتم
فقط یه عالمه نقاشیِ چرند داشتم
که وقتی تو فرانسه جنگ بود
از اونایی که شپش پیدا میکردن کشیده بودم
آقای دیزنی؟
بله، خانوم
آقای پسمن الان شما رو میبینن
پس ما چی؟ - من چند ساعته اینجام -
اوه، شما نفر بعدی هستید
پس همینجا تو کنزاسسیتی به موسسهی هنر رفتی؟
،بله، همینطور تو شیکاگو وقتی که دبیرستانی بودم
...این نقاشیهایی که از سربازها کشیدی تو جنگ شرکت کرده بودی؟
،سعی کردم شرکت کنم ولی یه خرده دیر رسیدم
من تو گروه آمبولانسهای صلیبسرخ خدمت کردم
آره، سربازها خیلی از شپش میترسیدن
و تو نمیترسیدی؟
نه، آقا. فقط مسئله اینه که اونا تو جنگ خدمت کردن
و با انواع اقسام بمب و گاز روبرو شدن
و حالا خدانکنه پتوی کسی بهشون برخورد کنه
این نقاشیها خوبن
،یه هفته آزمایشی قبولت میکنم بعدش راجعبه حقوق حرف میزنیم
خب، کجا باید برم؟
خونه. کارت از دوشنبه شروع میشه
عالیه. ممنون، آقا
بلاخره
پسمن با حقوق ماهی 50 دلار
بهم یه کار داد
طی اون یک هفتهی آزمایشی
من روی یه تابلوی نقاشی کار کردم
و تو کل روز ولش نمیکردم
اگه دستشویی هم داشتم تا ظهر نگهش میداشتم
همون موقع بود
که با "آب آیورکس" آشنا شدم
هی
این تویی با اون موهای مسخرهت
چیکار داری میکنی؟
پس حرف هم میزنی
.این نقاشی رو خراب میکنه بندازش بیرون
میدونی، اینجا تو تنها کسی هستی
که از من سختتر کار میکنه
دوست دارم همینطوری نگهش دارم
تاحالا استراحت هم کردی؟
تاحالا دست از حرف زدن برداشتی؟
والت
آب. حالا برگرد سر کارت
توی شش هفتهای که اونجا کار کردم
فوت و فن تجارتبازرگانی رو یاد گرفتم
تا اینکه پسمن یه حساب بزرگ تراکتور رو از دست داد
و باعث شد اخراجم کنه
حداقل اگه تو تئاتر بودم
انتظار داشتم وقتی نمایش تموم شد اینم تموم بشه
متأسفم که کارت رو با پسمن از دست دادی
یه کار دیگه پیدا میکنی
میتونی یه بازیگر بشی
.من روبراه میشم ...سوال اینجاست که
تو هم روبراه میشی؟
اون حالش خوب میشه
ادنا، نه. دوباره شروع نکن، باشه؟
،قبلاً حرفش رو زدیم من حالم خوب میشه
نیروی دریایی تو کشور بهترین درمان رو واسه بیماریِ سل داره
خودتم میدونی
دلم برات تنگ میشه
بعد از اینکه مستقر شدم تو میای دیدنم
زودتر از اونی که فکرشو بکنی
فقط نمیفهمم چرا باید تنها بری
اصلاً با عقل جور درنمیاد
اگه تو قطار حالت بد بشه چی؟
الکی نگرانی، عزیزم
،ببین، کجا قراره بمونیم تو بیمارستان؟
...اون آدم سرسختیه نگران نباش
،اینقدر منو اذیت نکنید به قطارم نمیرسم
مواظبش باش، باشه؟
میدونی که هستم
باورم نمیشه تو رو هم اخراج کردن
.بقیه زن و بچه دارن من با مامانم زندگی میکنم
ولی این که دلیل نمیشه
کیفیت کار باید اهمیت داشته باشه
چرا همیشه کسایی که جایی رو اداره میکنن
چشمانداز ندارن؟
فک نکنم ربطی به چشمانداز داشته باشه
فقط پولی نداشتن که بهم بدن
،زمونهی سختی شده اینو با اطمینان میگم
من چند ماهه دنبال کار میگردم
برگشتم به تحویل روزنامه که یه نون بخور نمیری دربیارم
No comments yet. Be the first to leave one.