The Golden Garden (Hwanggeumjungwon / 황금정원)

The Golden Garden (Hwanggeumjungwon / 황금정원)

Download Farsi Persian undertekster

Udgivelsesinfo

Golden Garden E49-E50 KOreanDream
En kommentar af shahlaz
@KOreanDreamترجمه و زیر نویس شهلاز

Tags

other
Udgivet den: 2019-10-13
Downloads: 8
Hørehæmmede: No

Forhåndsvisning af Farsi Persian undertekster

De første 200 linjer.

امروز یه روز تاریخی بود

بالاخره فهمیدی پدر و مادر واقعیت کی بودن

حدس تو درست بود

...شین نان سوک

...اسم منو به سابینا داده

تا میراثی که پدرم برام گذاشته بوده به سرقت ببره

ما باید اسم تو رو برگردونیم

حتی اگه آسون نباشه

باید همینکارو بکنیم

مادرم اون اسم بهم داده بوده

هر طور شده برش میگردونم

...به اضافه

تمام چیزایی که شین نان سوک ازم به سرقت برده

همه رو بر میگردونم

الو؟

جدی ....باشه فهمیدم

جواب دی ان ای شین نان سوک بیرون اومده

چی گفتن؟

همونطور که انتظار میرفت

کاملا با هم غریبه هستند

انتقال دهنده : یون جونگ سو گیرنده : یون دونگ جو

بله سابینا

...بخاطر همین

تو باید برای همیشه یون دونگ جو باشی

منشی کیم منم میشه لطفا رئیس چوی بهم وصل کنی؟

متاسفم خانوم

بهم گفتن تماس های بیرون از شرکت وصل نکنم

چی گفتی؟

تماسهای خارج از شرکت من غریبه ام؟

فوری بهش وصل کن

...معذرت می خوام خانم

موضوع چیه جون کی؟

تصمیم گرفتی طرف مادرتو بگیری؟

با اینکه ازت بچه دارم میخوای منو بندازی بیرون؟

تمام شب منتظر تماس تو بودم

چطور تونستی اینکارو باهام بکنی؟

چطور تونستی؟

چطور؟

زندگی تو بخاطر اون بخطر ننداز

تو بچه شو بارداری امکان نداره تو رو دور بندازه

یکم صبر کن خودش میاد می برت

فهمیدی چی گفتم؟

من کنارتم

یکم دیگه صبر کنی

من تو رو صاحب آی و کی میکنم

پس پاشو برو به چکاپت برس

پاشو بریم سابینا

نمی دونم بازم چه برنامه ای داری

اما من دیگه بهت اعتماد ندارم

پس لطفا منو به حال خودم بذار

اینبار دیگه واقعا آخرین باره

بخاطر همین یک عمر به جای یون دونگ جو زندگی کردی

فقط یک ذره دیگه تحمل کن

تقریبا دیگه تموم شده ، آخرشه

بس کن دیگه مامان

همیش میگی این آخرشه هر بارم اوضاع بدتر شده

...می خوام همه چی رو به یون دونگ جو برگردونم

اینطوری همه چی تمام میشه

بنابر این فقط پاتو از زندگی من بکش بیرون

چی گفتی؟

مگه من می ذارم

....الان دیگه

همه چی مال توئه

بنابر این میخوای ثبت خانوادگی رو اصلاح کنی؟

بله

میخوام جایی رو که بهش تعلق دارم پیدا کنم

...پس اول باید دادخواست بدی برای

اصلاح نام خانوادگی

چطوری می تونم موفق بشم؟

برای این کار باید

نتایج دی ان ای قانونی داشته باشی

...خب

این امکانش نیست پدر و مادرش فوت کردند

بیانیه کتبی چی؟

کسی که می دونه من یون دونگ جو هستم

این شواهد قطعی نیستند

ولی میتونه کمک کنه

پس میرم دنبالش

هر طوری که شده

قصد دارم هر چی رو که نامادریم ازم گرفته

ازش پس بگیرم

چیه؟ مشکلی پیش اومده؟

متوجه نمی شم چرا سابینا میخواد یون دونگ جو باشه

الانشم با چوی جون کی ازدواج کرده

دلیلی برای مخفی کردن اسمش وجود نداره

شاید بخاطرارث پدرمه

فکر کن

مطمئنم قبلا خونه و کارخونه رو فروختن

فکر نکنم دلیل اصلیش این باشه

پس چیه؟

اسم منو واسه چی میخواد؟

مطمئنم دلیل دیگه ای داره

اول باید این موضوع رو بفهمیم

من سعی کنم بفهمم

چطوری؟

میخوام یکبار دیگه بهش اعتماد کنم

می خوام باور کنم که هنوز وجدان داره

تو دیگه چقدر ساده ای

بسپارش به من ، خواهیم فهمید

کاراگاه چا - از قدیم گفتن -

"برای گرفتن هیولا باید هیولا باشی"

من میخوام تو همینطوری بمونی

...من کسی هستم که از هیولا صدمه میخوره

و خودش هیولا میشه

چیکار میکنی؟

یهویی خیلی خوشحال شدم

...نمی دونستم اینقدر حس خوبیه

که یکی رو تو دنیا داشته باشی که ازت محافظت میکنه

تا وقتی تو رو دارم امکان نداره هیولا بشم

من فقط تورو تشویق میکنم

از دست تو

خیلی خب فردا می بینمت ، خدا حافظ

اولین وقت دکترم امروز ساعت 2 بعد از ظهره

اگه نمیخوای بابا بشی نیازی نیست بیای

کار دارم ، سرم شلوغه

یون دونگ جو؟

موضوع چیه؟

می خواستم چیزی بهتون بگم

ول کن نیستی

من باهات حرفی ندارم

پارک گوم میونگ می شناسی

مگه نه؟

پارک گوم میونگ"؟"

گوشیت

گاهی اوقات از کنترل خارج می شی

اگه چیزی ضبط کنی باعث دردسر میشه

چی میخوای بگی؟

بعد از شنیدن اسم پارک گو میونگ گذاشتی بیام تو

فکر کنم بد ترسیدی

ترسیدم؟ اونم من؟

نمی دونم بهت چی گفتن

...اما تو نمی تونی ثابت کنی یون دونگ جویی

می دونستی؟

قانون فقط با حدس و گمان کار نمی کنه

مدرک باید داشته باشی

به اضافه شواهد علنی

مگه اینکه پدر خدا بیامرزتو بیاری و ازش دی ان ای بگیری

وگرنه امکان نداره ثابت کنی یون دونگ جویی

درست میگی

بخاطر همین خواستم برای آخرین بار بیام دیدنت

به عنوان مامانم

مامان"؟"

خیلی ممنون

بالاخره قبول کردی که من مامانتم

از مدیر کارخونه شنیدم

که حتی شما بهم شیر دادی

وقتی مادرم منو بدنیا آورده بود

حالا که به گذشته نگاه میکنم

می بینم من خیلی احمق بودم

تو هیچ حس قددانی نسبت بهش نداری

شنیدم خیلی هم برام زحمت کشیدی

میخواستی همینو بگی؟

همیشه از دیدنت حس عجیبی داشتم

با اینکه یکی رو استخدام کردی بهم آسیب بزنه

به طرز عجیبی ازت متنفر نبودم

...در واقع هر وقت میومدم ازت متنفرم بشم

احتمالا خاطرات خوبم به یادم میومد

...باید اینطوری باشه

...بخاطر اون خاطرات 5 ساله ای

که بهم شیر دادی و پوشکمو عوض می کردی و می خوابوندی

و وقتی بچه بودم دوستم داشتی

برو سر اصل مطلب

تو خیلی دوستم داشتی

چی شد که به اینجا کشیدیم؟

...قبل از رفتن به باغ طلایی

در واقع حتی وقتی اونجام بودی نمی خواستی منو ول کنی

من دقیق یادمه

چیزی که موقع تصادفی گفتی

سابینا

با دقت به من گوش بده

من بهش فکر کردم

...و فکر میکنم

نمی تونم ببرمت سئول

...مامان

این به نفع خودته

دونگ جو با من میاد سئول

...تو هم باید برگردی خونه

بابات و مادر خوندت

نه

من نمی خوام ، منم با خودت ببر

!منو با خودت ببر

اما بعد از تصادف

همه چی یهویی عوض شد

...منو فرستادی یتیم خونه

و اسم منو به سابینا دادی

دلیلش چی بوده؟

چرا اینکارو کردی؟

مگه من چکار کرده بودم؟

...یا

صدای خون مشترکتون بود؟

خون دختر بیولوژیکت؟

درسته ، بخاطر همین تا اینجاها اومدیم

دیگه نیازی به پنهانکاری نیست

...درست همونطوری که گفتی همه چی

بعد از اون تصادف عوض شد

بعد از تصادفی که باعثش بودم فرار کردم به جای اینکه تسلیم شم

... می دونستم چه بلایی سر تو و سابینا میاد

وقتی پلیس منو دستگیر کنه

...همون موقع بود که

فهمیدم

Kommentarer

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left