De første 200 linjer.
این اصطلاحی نیست که
انتظار داشته باشی تو سال 2019 بشنوی، می دونی؟
" سارق گور."
مثل جارو کشیدن دودکش می مونه،
کیمیاگری.
- ماهی فروشی. - همینطوری اسم شغل های عصر حجری رو بگو
تا مورد بعدیت مال قرون وسطی باشه.
دریافت شد.
ایناهاش.
اگه داره تیکه های بدن رو جدا می کنه تا یه هیولا درست کنه،
خودت تنهایی باید جمعش کنی.
پلیس!
یا جده سادات. ترسوندینم.
- از اونجا بیا بیرون. - چیزی نیست. مامانمه.
و انقدر دلت براش تنگ شده بود که نبش قبرش کردی؟
نه، جواهراتم باهاشه.
قرار بود بذارتشون برای من.
اما اونا با اونا دفنش کردن و حالا لازمشون دارم.
- که مواد بخری؟ - نه.
خیلی خب؛ بیا. بیا.
از اونجا بیا بالا.
دستاتو بذار رو سرت.
انگشتاتو بکن تو همدیگه.
واقعاً دلم براش تنگ شده.
اون تنها کسیه که باورم داشت.
از موقعی که فوت شده خودم رو حسابی گم کردم.
پس شاید باید این رو به عنوان یه فرصت
برای سر و سامان دادن به زندگیت ببینی.
می دونی چیه؟ پاک شو.
مادرت رو سرافراز کن.
آره.
آره، قراره همین کار رو بکنم.
می خوام زندگیمو از این رو به اون رو کنم.
قراره پاک بشم.
برای مامان!
قراره یکی از اون شبا باشه مگه نه؟
آره.
بیا. پا شو.
بیا. گرفتمت.
بیا.
چیه؟
اون اونجاست.
اون مجسمه رو از مراسم خاکسپاری یادمه.
می ذارمش تو مغازه.
هنوز هم حس نمی کنم واقعیه.
آره.
اما چه خوشمون بیاد چه نه زندگی ادامه داره.
خیلی خب. برگردیم سر کار.
اوه، می تونم بهش عادت کنم.
مگه نه؟
اونا این رو تو " دی سی" ندارن.
نه. فقط تعداد مساوی آدم های خودشیفته دارن.
اوهوم، فقط اینکه پوستشون رنگ پریده تره.
آره.
که دلیل این میشه که تو باید
بیشتر از چند روز تو ماه رو اینجا با من سپری کنی.
اوه، کاشکی می تونستم.
اما یه قرار داد گنده امنیت تو " ویرجینیا" بستم.
- چه خوب. - که یادم می اندازه.
اوم. یه موضوعی هست که در موردش شنیدم.
که فکر می کنم... باید براش داوطلب بشی.
من عاشق داوطلب شدن برای چیزهام.
قضیه چیه؟
خب یکی از دوستام اونجا معاون دادستان منطقه است
و گفتش قراره بیاد سر وقت
پاسگاه شما برای نیروی انسانی
برای یه مامورت حفاظت.
یه شاهد عینی توی یه خونه امن.
باحال به نظر میاد.
و تجربیاتی ارزشمند.
چطور می تونم از خجالتت در بیام؟
اوه، دارم به چند تا روش فکر می کنم.
مطمئنم که می کنی.
- داریم در مورد سکس حرف می زنیم دیگه؟ - آره.
توسط فرمانده "وثربی"،
تغییرات ذیل در پروتکل فوراً صورت خواهند گرفت.
از گذاشتن پوتین ها روی کمد ها خودداری کنید.
هر پوتینی که روی کمد رها شود
هر روز به وقت ظهر و نیمه شب بیرون انداخته خواهد شد.
دوم. هر افسر می بایست کارت کاری خود
را به هر شهروندی که با او روبرو شود نشان دهد.
اگر شهروند کارت را نخواهد،
افسر می بایست گزارشی تنظیم
و این مسئله که شهروند از خواستن کارت صرف نظر کرد را اذعان کند.
قربان،در نهایت احترام، اینا ریده.
کار ما قضاوت نیست، افسر "لوپز".
فرماندهی باور دارن که تمرکز فرمانده روی کارآمدی
موضوعیه که "میدویلشایر" نیاز داره.
فرمانده، می تونم کمکتون کنم؟
یه بروزرسانی از وسایل نقلیه می خوام.
بله، قربان. الان وسط جلسه توجیهی هستم.
بعدش فوراً براتون میارم.
اما حالا که اینجا تشریف آوردین، مایلید
با کارکنان شیفت روز سخنی انگیزشی داشته باشید؟
در مورد پوتین ها بهشون گفتی؟
- بله، قربان. - اوه، خیلی خب.
خب، اه...
کار خوبتون رو...
ادامه بدین.
خیلی خب.
نکته آخر.
دفتر دادستان منطقه میزبان یه شاهده.
اونا به کمک ما برای مراقبتشون احتیاج دارن.
معمولاً تازه کار ها رو برای
این ماموریت ها به کار نمی گیرم، افسر "نولان."
و افسر "بیشاپ" باید موافق باشن.
فراموشش کن. ماموریت های حفاظت مثل نگاه کردن به نقاشی در حال خشک شدنه.
مثل اینکه بخت بهت پشت کرده.
من انجامش می دم.
و "نولان" و من شانس این رو نداشتیم که با هم "اخت" بشیم.
عالی شد.
خیلی خب "بیشاپ"، تو با "چن" میری.
تمومه.
اوه؛ و یادتون باشه...
وقتی شب ماشین ها تون رو میارید داخل،
حالا باید برین دم گاراژ
که معاینه ی مکانیکی و مسافت طی شده رو گزارش کنید.
قابلی هم نداشت.
راست می گی. این ریده.
برای تو، چون وقتی تو داری همه این کار ها رو می کنی من تو خونه شام می خورم.
افسر "وست" به پذیرش. ملاقاتی دارین.
الآن بر می گردم.
سریع انجامش بده، فرمانده رو ساعت خروجمون حساسه.
- سلام. - سلام.
اوم، اینجا چی کار میکنی؟
تو... یه چیزی خونه ام جا گذاشتی.
اوم، اینجا نمی تونم ملاقاتی داشته باشم.
ببین، من... فقط می خوام
زندگی شخصی و کاریم رو جدا نگه دارم.
باشه.
اسلحه مواقع مرخصی ات رو تو خونه ام جا گذاشتی.
باورم نمیشه این کار روکردم.
آره، یکمی حواست پرت بود.
ببین، تو نمی فهمی.
اگخ کسی از این موضوع خبر دار بشه، من اخراج میشم.
فوراً.
و، چی... چرا باید بیاریش اینجا؟
اگه بهت می گفتن بزن کنار چی؟
برای این کار از دستم عصبانی ای؟
نه، ببین...
باید برم سر کار.
ببخشید "جینو"، من...
آره.
هی، تازه کار، معطلیت چی بود؟
آه، هیچی، شرمنده.
فقط... راستش... می شه، اه...
میشه یه دقیقه وقت بهم بدین؟ باید یه سر برم رختکن.
30ثانیه وگرنه برای کل روز ردت می کنم.
باید پوتین هاشو جا گذاشته باشه.
تو در مورد پروتکل ماموریت حفاظت اطلاعات به روز داری؟
- گمونم. - خیلی خب، ما از سیستم " لوزر" استفاده می کنیم.
که اسمش از لوزر ( بازنده) هایی میاد که ازشون حفاظت می کنیم.
لام، واو، ز، ر.. گوش کن، نگاه کن امن کن، گزارش بده.
به هر حرکتی گوش می کنی.
نغییرات یا اطلاعاتی که روی ماموریت تاثیر دارن.
رفتار فرد مورد نظر رو زیر نظر می گیری.
تغییرات محیطی و غیره.
امن کن... مطمئن شو هیچ تهدیدی به محدوده نفوذ نمی کنه.
و در آخر، گزارش بده.
هر فعالیت مشکوکی رو فوراً به افسر مافوقت گزارش کن ، .
مهم نیست چقدر جزیی باشه.
- که میشه من. - پس "ای" چی میشه؟
"لوزر" یه حرف "ای" هم داره.
"ای" برای " درگیر شو" ئه، که میمونه
چون درگیر شدن با مورد مورد نظر کار شما نیست.
مگه اینکه یه مورد اورژانسی تهدید کننده حیات پیش بیاد.
ما اینجاییم که از این یارو محافظت کنیم.
نه که موی اون و بهترین دوستاش رو ببافیم.
- مفهوم بود؟ - مفهوم بود.
من حتی نمی دونم چطوری مو ببافم.
اگه یه دختر داشتم یاد می گرفتم، ولی...
بیخیال.
پلیس!
- حالتون خوبه؟ - آره. آره. آره.
ممنون. وقتی حواسم نبود بهم حمله ور شد.
شما به دلیل حمله به یه افسر پلیس بازداشت هستید.
کسی که باید دستگیر بشه اونه.
اون گفتش اگه 100 دلار بهش بدم جریمه رو پاره می کنه.
- حقیقت نداره. - جون عمت.
- هی! - آقا، دروغ گفتن هیچ فایده ای نداره؛ باشه؟
هر اتفاقی که افتاده روی
دوربین بدن افسر پلیس ثبت شده.
دوربین بدنی تون کجاست؟
اوم...
توی... اه... تو ماشینه.
خراب شده بود. میرم بیارمش.
جناب سروان، صبر کنید!
از ماشین پیاده شو! همین حالا از ماشین پیاده شو!
- باشه. آروم باش. آروم... - از ماشین بیا بیرون.
آروم باش مرد. بیخیال.
انگشتات رو بهم گره کن و رو به ماشین شو.
باشه. باشه. باشه.
این فقط یه سوتفاهم بزرگه.
نمیشه... نمیشه موضوع رو با گفتگو حلش کنیم؟
- پلیس تو پلیس؟ - تو پلیس نیستی.
و جازدن خود جای مامور اعمال قانون یه جرمه.
من یه وکیل میخوام.
شاید بتونی خودتو جای یه دونشون جا بزنی.
این خونه ی امنه.
7آدام-19 پیرو تماس کمک مشترک توی صحنه است.
No comments yet. Be the first to leave one.