De første 200 linjer.
آنچه در دیفاینس گذشت
میشه بپرسم توی دیفاینس چیکار دارین؟
،میخوام همه انسانها رو بکشم
و اون شهر نفرت انگیز رو با خاک یکسان کنم
تو و همسرت باید به عنوان خرابکار برای من کار کنین
و دیفاینس رو از داخل نابود کنین
مامان و بابام جاسوس اتحادیه هستن
!برو! برو
دیتک تار تو به جرم خیانت گناهکار شناخته شدی
و محکوم به مرگی
اگه بفهمن به یه جاسوس پناه دادی
همهشون ضد ما میشن
بیشتر از اینکه ارزشمند باشی، مایه دردسری
بخورش
کم کم میتونیم یه نیروی ضربت عالی داشته باشیم
،با رام تاک وارد جنگ میشیم
و غافلگیرش میکنیم
چرا الهه شگفتانگیز کنارشون نمیجنگه؟
دخترم نمیتونه تفنگ به دست بگیره
- باید برگردم - نه، امروز نه
دوستان من، داریم به آخر بازی میرسیم
تا چند روز دیگه به دیفاینس حمله میکنیم
ستوان ایندوجین ما، بیبی خودشو به قیافه یه انسان درآورده
و زیر تور حفاظتی یه تونل حفر کرده
اسم من دیتک تازه
اسم من دیتک تازه
اسم من دیتک تازه
و اومدم تو رو بکشم
ترسیدی؟
بایدم بترسی
!باید بهم احترام بذاری
یه احمق که چاقو دستش میگیره فقط به خودش آسیب میرسونه
این که اسباببازی نیست
من چاقوی خودمو میخوام
این چاقوها برای مرداست نه بچهها
دیتک، پسرم
هیچوقت
سلاح یه مرد نصیبت نمیشه
اون جاسوس رام نیست؟
آره خودشه
حیف که سرانجامش اینطور شد
بجنب
سوژهها وارد نیدوانت شدن
دستگاه فعاله؟
کاملاً آمادهست
خب پس دست به کار بشیم
ولی خیلی شجاعت داشت
دیتک تار؟
آره، چون خواست بالای صلیب زجر بکشه تا کفاره گناهانش رو بده
امیدوارم گناهانش بخشیده بشه
امیدوارم حسابش با خداش پاک بشه
امیدوارم خداش یه رعد و برق گنده رو به ماتحتش فرو کنه
نمیگم که بخشیدمش
فقط میگم شجاع بود
از زنش شجاعتر بود
شجاع تر از برلین؟
نمیخوام در موردش حرف بزنم
وقتی نبودم شما دو تا خیلی با هم صمیمی شدین
انتظار بیشتری ازش داشتم
وقتی جمهوری زمین از هم پاشید اون خودشو گم کرد
کلانترش کردم اونو وارد زندگیم کردم
مثل خواهرم باهاش رفتار کردم
خب اشتباهت همینجا بود
کنیا هیچوقت فرار نمیکرد
تفنگتو بنداز کلانتر
خشاب رو در بیار و تفنگ رو بنداز اونطرف
در هر صورت ما رو میکشن، بزنش
اگه مجبور شدی به من شلیک کن
لباس ضد گلوله پوشیدن فایدهای نداره
وتانها عقب وایسین
انسانها همه پشت بار زانو بزنین
دستاتونو بذارین پشت سرتون
!بجنبین! سریعتر
یه پیام مهم براتون داریم
مردم دیفاینس ،همونطور که میدونین
من ژنرال رام تاک از اتحادیه وتانی هستم
بابت این بلبشو متاسفم
ولی لازم بود شهردار آماندا بفهمه که کاملاً جدی هستم
متوجه هستین که جدیام؟
میتونی منو ببینی؟
مثل معجزهست، مگه نه؟
،یه پیشنهاد برات دارم آماندا
و میخواستم در مقابل چندتا شاهد پیشنهادم رو بهت بگم
جنگ تموم شده
انسانها شکست خوردن
قصاب یوسیمیتی شکست خورد
درخواستهام سادهن
تور حفاظتی رو غیرفعال کنین
بذارین وارد شهر بشم
درعوض به انسانها اجازه میدم
برای پیدا کردن یه خونه جدید سالم و سلامت از اینجا برن
داری دروغ میگی
اگه تور رو غیرفعال کنم و ،انسانها رو از گذرگاه بیسل از شهر خارج کنم
تک تکشون رو همونجا میکشی
هیچی رو بیشتر از این نمیخوام که
همه گوشت صورتیها رو یه جا با هم گیر بیارم
ولی این کارو نمیکنم
- چرا نه ؟ - چون عقلانی عمل میکنم
یه پیروزی بدون خونریزی از جون سربازهای من هم محافظت میکنه
و مانع شما میشه که برای انتقام جویی این شهر رو بر ضد من بسیج کنی
میخوای اینجا زندگی کنی؟
اینجا یه خونه عالی میشه
با امکانات امنیتی عالی
بعد از اینکه اینجا رو ترک کنین دره دیفاینس رو
تبدیل به جایی میکنم که هیچکس جرأت نکنه باهام در بیفته
اگه بهای این کار آزاد کردن چندتا انسانه پس هیچ اشکالی نداره
نصفتون توی سرزمین متروکه میمیرین
منم لازم نیست ذرهای زحمت بکشم
پس یا این کار یا اینکه انسانها یکی یکی میمیرن
خب جوابت چیه؟
بهترین معاملهای که گیرت میاد همینه
ما باهات میجنگیم حتی اگه نتیجه بدتری داشته باشه
،شاید پیروز نشیم
ولی کاری میکنیم که برای پیروزیت بهای گزافی پرداخت کنی
فقط امیدوارم اونقدر تخم داشته باشی ،که خودتو نشون بدی
تا خودم بتونم بترکونمشون
جوک باحالی بود
!- گروگانها رو بکشین !- نه
!بکشش
تیراندازی خوبی بود رفیق
کینزی؟
اینجایی؟
،هر دو میدونیم پدرت وقتی گلوت رو فشار داد
کار درستی نکرد
کاملاً مشخصه
کاش فرصت اینو داشتم که
ازش بخوام که ازت عذرخواهی کنه
منم دوست دارم ازت عذرخواهی کنم
چطور تونستن از تور حفاظتی عبور کنن؟
نمیدونم
ولی بهتره بفهمیم
هی رفیق
- کارت خوب بود - ممنون
- اسمت چیه؟ - کریستوفر بکمن
ممنون از کمکت، اهل کجایی؟
داشتم میرفتم به سمت جنوب که یه کار نظامی پیدا کنم
،قبلاً مامور امنیتی یه گروه حمل و نقل بودم
که از طریق صحرای شیپتون جنس قاچاق میکردن
جای مزخرفیه
اونجا برای آدمای ترسو نیست
ببین میخواستم بهت بگم که
...میدونم این جنگ ربطی به تو نداره ولی
لازم نیست منو متقاعد کنین
اتفاقی که اینجا افتاد، اشتباه بود
این مردم لیاقت برقراری عدالت رو دارن
میتونین رو من حساب کنین
ممنون
الک، سربازها رو بیار
تا 20 دقیقه دیگه
توی میدون داربی جمعشون کن
میریم دنبال مهاجمها
بجنب بچه جون، تکون بخور
آره باشه ببخشید
اطراف رو به بکمن نشون بده بهش سلاح بده
سلام. من الکم
بکمن
قبلاً همدیگه رو دیدیم؟
تا اونجایی که میدونم نه
فکر کنم به چشم ما همه انسانها یه شکلن
نه منظورم این نبود
آروم باش بچهجون داشتم شوخی میکردم
بریم سربازاتون رو ببینیم
شنیدم
میخوای چیکار کنی؟
میخوام بجنگم. مجبورم
اگه وحشت کردی و باز دچار اضطراب شدی چی؟
نمیشم
وقتی فرصتش رو داشتم باید رام رو میکشتم
اینجوری همه چی عوض میشد
،ببین در مورد اون موضوع
فکر کنم خیلی بهت سخت گرفتم
هیچوقت حسی که در مورد نیویورک داشتی رو در نظر نگرفتم
یا تامی
حرفی که میخوام بزنم اینه که
به عنوان پدر قبلاً رفتار بهتری داشتم
یعنی داری معذرتخواهی میکنی؟
به حساب پیر شدن و لطیفتر شدنم بذار
سربازا توی میدون داربی جمع شدن
چرا نمیری اونجا و گزارش نمیگیری؟
و بچه جون
تو تسلیم نشدی
بهت افتخار میکنم
،شهروندان دیفاینس
،همونطور که احتمالاً شنیدین
امروز صبح شهرمون مورد حمله تروریستهای اتحادیه قرار گرفت
هردو مهاجم کشته شدن
و متاسفانه ده نفر شهروند بیگناه هم کشته شدن
آدمایی که شاید میشناختینشون
دوستتون بودن، پدر و مادرتون خواهر و برادرتون یا همسرتون
نمیدونیم مهاجمین چطور وارد شهرمون شدن
!بریم
یا الان چند نفرشون بین ما مخفی شدن
در این لحظه کلانتر نولان یه گروه جستوجو تشکیل داده
تا نفوذیهای اتحادیه رو شناسایی و دستگیر کنه
شهروندان عزیز
باز نیستیم، قربان
- من گرسنهام - مگه نشنیدین؟
سربازای اتحادیه به نیدوانت حمله کردن
پنکیک میخوام، میوهای
No comments yet. Be the first to leave one.