De første 148 linjer.
!نمیخوام! به هیچ وجه قبول نمیکنم
!من اینو ولش نمیکنم! قول میدم خوب ازش مراقبت کنم
!پونی
!نمیشه! میدونم نگهداری از این برای بقیه مام دردسر درست میکنه
!پونی! پونی
!تا حالا یه بارم رفته با رفته توی کلاه خودم
!پونی
میدونی وقتی که آدم از چشماش رو باز میکنه اولین چیزی که میبینه یه سر تنها که توی چشماش نگاه میکنه باشه، چه حالی میشه!؟
اما من دارم تلاش میکنم که تربیتش کنم! حتی الانم !بلد شده که بقیه رو ناز کنه
!یالا، پونیتسکی! برو نازش کن
!قارچ
!پونی--
!اون لعنتی رو بده به من--
!اشتباه شدی! ببخشش --
!بهت نشون میدم چی اشتباه--
!اوه، امروز عجب روز سرزندهایه--
.آره همینطور
درونیها
AlexFrostwolf :مترجم تقدیم میکند AnimeWorld
!بچهها گوش کنید! کودو ـسان میگه که حق ندارم این رو نگهش دارم
!که اینطور...پس اینطوریاست-
!باید یه چیزی بهش بگی--
جان؟ در چه مورد؟--
این چطوره آکی بشه بابا و منم بشم مامانش؟--
،به اون دختر کوچولوی کله خر، هرچی حرف بهش میزنم-- !انگار یاسن دارم در گوش خر میخونم
!عجب نظر خوبی--
.خیلی خوشحالم از اینکه شما دوتا دارید خوب باهم کنار میاید
!کوس نگو مومن! کجا خوب باهم کنار میایم
.من...بردار بزرگترم رو کشتم
منظورت از کشتن برادرت چیه؟
.ظاهراً من یه برادر بزرگتر از خودم داشتم
.من خیلی بچه بودم برای همین هیچی ازش یادم نیست
پس از کجا میدونی...؟
.بهم گفتن که...اون رو بخاطر من فرستادن یتیم خونه
.پدر و مادرم گفتن که بخاطر محافظت از من اینکار رو انجام دادن
...بعد از اون رفتم پروندههای خانوادم رو نگاه کردم
بخش سوابق
،و فهمیدم بعد از اینکه یه نفر سرپرستیش رو قبول کرده .اون گمشده
اطلاعیه افراد مفقود شده
گزارشات
اگر کسی به مدت هفت سال مفقود باشه .گواهی فوت اونا صادر میشه
.که یعنی برادرم بطور رسمی مرده
چرا اونا از من محافظت کردن؟
.بخاطر اینکه میگم...من اون رو کشتم
.خیلی آدم خریه
...توی کله خر کوچولو
چی؟ از ناتو خوشت نمیاد؟
مرحله هفتم بازی قایم باشک ـه
.اینکه خیلی سادهـست
دیگه الان بازی بچههای کوچیک رو باید انجام بدیم؟
.ایبابا! همتون راه رو دارید اشتباه میرید
منظورتون چیه؟
.منظورم همونی بود که گفتم
.این یه قایمباشک معمولی نیستش
...خواهران نفرین-گذار
.از سمت راست به ترتیب: میزاری، ایزالبلا، کاری
.شما باید از دست این سه تا خواهر قایم بشید
.محدوده این بازی فقط محدود به طبقه ششم ـه
.و فقط به اتاقهای خودتون و راهرو ـه
...همینطور که ملاحظه میفرماین این خانمها اساساً خوشرفتار هستن
..و فقط به آرامی در راهرو قدم میزنند، اما
...وقتی من یه صدا با یک فرکانس خاص تولید کنم
.رفتارشون یخورده خشنتر میشه
درسته که گفتم خشن، اما تنها کاری که میکنن اینکه روی شما .نفرین میذارن
.دفعه اول فقط بینایتون رو ازتون میگیرن
.دفعه دوم، اونا تخم چشمتون رو میگیرن برای خودشون
.البته شما با این کار نمیمیرید
.از الان به بعد طبقه 6 قرنطینه میشه
.همچین قفل تمامی هشت اتاق شما با باز میشه
از الان به بعد دیگه دست خودتونه که توی کدوم یکی از اتاقها ...قایم بشید
.شما باید به مدت یه ساعت از دست این خواهران قایم بشید
.من هر 15 دقیقه این زنگ را به صدا درمیارم
.خوهران نزدیکترین اتاق رو بررسی میکنن
.تقریباً مثه بازی رولت روسی شانس 3/8 ـه
این بازی یه مسابقه که شرطبندیش روی زندگیه طرفینه و بازی با یه هفت تیر انجام میشه که همه تیرها بجز یک تیر یا با توافق بیشتر از یک تیر انجام میشه بعد خشاب چندین بار چرخانده میشه بعد به ترتیب یا با شانس یعنی اسلحه رو روی میز میچرخون تا بسمت یکی بایسته حالا این چند حالت داره .یا دست بعدی دوباره خشاب رو میچرخونن یا نه .فصل 1 قسمت 6 این رو احتمالا دیدید Kakegurui توی انیمه
.و این در کل چهار با اتفاق میافته
..درسته و به علاوه
.در برای تمام کردن این مرحله، حتی روی یه نفرم نباید نفرین مونده باشه
.به عبارت دیگه، همتون باید صحیح و سالم باشید
خب پس، نظرتون چیه که شروع کنیم؟
اینابا
...اصلا خوب نیست
.چه گلی به سرم بمالم؟ شرتم رو وسط اتاقم آویزون کردم که خشک بشه
.این خیلی خجالت آوره
چطور میتونی انقدر خونسرد باشی؟
!تا 7 دیقه دیگه کایاکو و تومی و ساداکو میان دنبالمون
اسماشون اینا بودش؟
.اونطوری قایم شدن فایدهای نداره، یه ثانیهای پیدات میکنه
.بهرحال تو این بازی فقط شانس حرف اول میزنه
بازی شانسی...چطور بازی ـه؟
...هممم؟ آهان
.به محض اینکه اونا بیان توی اتاق اولین ما همهمون نفرین میشیم
.مهمترین چیز اینکه بهر قیمتی که هست باید از نفرین بار دوم جلوگیری کنیم
...و برای جلوگیری از اون مسئله، راهحل
.بهتون گفته شد که همتون باید تا آخر مسابقه صحیح و سالم بمونین
.برای همین بهتون میگم که یه قانون نجاتم وجود داره
،اگه شما یه بازیکن رو پیدا کنید که نفرین روش نیست
.دست زدن به اون باعث از بین رفتن نفرین میشه
یعنی من اصلاً میتونم به اون سه تا دست بزنم؟
.نه...اگه لازم باشه، مجبورم که انجام بدم
...بله، اما
.عجب منحرفی هستی تو
!نه، من فقط داشتم خودم رو از لحاظ روحی آماده برداشتن نفرین میکنم
!باشه بابا اصلاً تو پاک، نه اصلاً تو مایع ظرف شویی راستی تو توی اتاق من چکار میکنی؟
دلیل خاصی نداشت، ما اجازه داریم هر جایی دلمون خواست قایم بشیم، درسته؟
باشه، اما مگه جدا بودن از هم شانسمون برای نجات پیدا کردن بیشتر نمیکنه؟
.تا حالا با اختلاف مدعی رفتن به اون اتاق آقای اونیگاساکیه
.اونیگاساکی
چیه؟
.تا اونجایی که ممکنه سعی کن تنها نباشی
چرا؟
.چون، زیرا
چی، از تنهایی میترسی؟
.حتی یه درصدهم احتمالش نیست
آیکاوا
.عجب مصبیتیه
کودو
برای 15 دقیقه آخر قراره توی اتاق تو جمع بشیم درسته؟
آره، وقتی که جای هممون امن شد، اون موقع یه دفعهای همه نفرینها .رو باهم برمیداریم
اجازه دارید حرکت کنید
آکی حق نداره نفرین بقیهرو برداره
همه توی اتاق 601 جمع بشن
از دستگیرههای در و بقیه پستی بلندی ها برای فهمیدن مکانتون .استفاده کنید
.صدای زنگ هر 15 دقیقه یک بار میاد
.ما از دو دست جون سالم به در میبریم ولی کلید اصلی اتفاق بار سومه
.تا وقتی که یکی از ما تا دست آخر نفرین نشده باشه، وضع ما خوبه
.گرچه چهارمین صدای زنگ بزرگترین قمارمونه
.بیاید آخر کار همه کنار هم باشیم
سه بار با شانس 3 به هشت بنظرت ممکن باشه موفق بشیم؟
...درست میگی
چیزی خوردی که بتونی بیدار بمونی؟
.آنیا ـکون توهم دیگه باید کمکم قایم بشی
.باشه
...عجب حس قریبیه
.یه دوماهی از آخرین باری که قایم باشک بازی کردم میگذره
.این که اصلاً مثه اونا نیست
...سی ثانیه
"اینابا"
...ایوای! اینکه
.عجب شروع بدی
.این صدای سارایشکی بودش
.که یعنی همه دخترا نفرین شدن، اصلا خوب نیست
!اُشیگیری
!پیدات کردم
.فایدهای نداره
...سیاهی مطلق
کارین ـسان؟ یوزوـسان؟
بچهها کجایید!؟
No comments yet. Be the first to leave one.