De første 200 linjer.
:من یه تئوری دارم
تنفر از یه شخص بهطرز آزاردهندهای شبیه این میمونه
که عاشق شخص شده باشی
،دل و روده بهم میپیچه و منقبض میشه اشتها و خواب آدم کم میشه
ضربان قلب تند و تیز میزنه
و تقریبا میشه از بین لباس و پوست و استخون دیدش
میشه لطفا آسانسور رو نگه داری؟
شرمنده - اوه -
دیگه بسته شد
...ولی
هر برخوردی باعث میشه که آدرنالین
...خونت بالا بره
اوخ
و کنترل بدنت خیلی تو دستت نیست
اینجا قبلا محل انتشارات «گَمین» بود
...که معروف به انتشار آثار هنری بود
تا اینکه یک سال پیش، ورشکست شد
و اجبارا با انتشارات بکسلی بوکز ادغام شد
یه امراتوری شیطانی که بخاطر انتشار زندگینامهی ستارههای ورزشی
که آسیبمغزی دیدن، مشهوره
اشتباه برداشت نکنین: بکسلی و گمین درحال جنگ هستن
مثلا این روانی آمریکایی که همش کارهای منو تقلید میکنه
...تا منو کفری کنه
آره، با تمام وجودم ازش متنفرم
یعنی آره، قبول دارم که جذابه
ولی اجازه ندید جذابیتش شما رو گول بزنه
:به قول شکسپیر
گاهی زیبایی زشت است
تنفر من از جاشوا تمپلمن دلایل متعددی داره
یک: تاحالا ندیدم که لبخند بزنه
اوه، سلام
تو باید جاش باشی
شنیدم قراره باهم کار کنیم
اوه
واسه میزت یه گل خریدم
دو: کاملا وسواس کنترل داره
فقط میزش رو ببینین
یعنی مرتیکه هر هفته دقیقا همون پیراهنها رو
به ترتیب میپوشه
دوشنبه: خاکستری
سهشنبه: سفید
چهارنشبه: آبی روشن
پنجشنبه: آبی مات
و جمعه: آبی معمولی
دلیل شماره سه: همیشه اشتباهات کوچیک من رو
اصلاح میکنه
،چهار و شاید مهمترین دلیل: بعد از ادغام
با یه لیست از اسامی کسانی که اخراج میشدن اومد که شامل
...تمام دوستای کاری من بودن
که میشه تمام دوستایی که داشتم
و حالا من روزهای پُشت سرهم و بیانتها
با دشمن روانیم تک و تنها گیر افتادم
»» تــرجــمــه: سیروس، کیارش و تورج «« :.:.: hitm@n, Ki@RaSh & Stef@n :.:.:
« کینه بازی »
سلام، صبحبخیر
صبحبخیر
بکسلی اینو دیده؟
برای جاش ایمیل کردم، پس گمونم دیده
داریم یه چیزی برای جلسهی بعدیمون اضافه میکنیم
باشه، میخواین بهش اضافه کنم؟
نه، همین خوبه
ترجیح میدم اون قضیه یه سورپرایز بمونه
فصلنامه؟
روی میزتونه
چطور شده؟
اوه، کمتر از پیشبینی ما شده
ولی بهتر از سهماههی دومه
و با تیم بازاریابی درباره چاپ استراتژی ثانویه حرف زدم
که واقعا بنظرم برای پیشبُرد کارمون کمک میکنه
از طرح فعالیت تیمی شرکت که روش کار میکنم، یه یادداشتی واست فرستادم
ولی کارکنان ترجیح میدن اسکلت موش مُرده رو بخورن
تا اینکه توی فعالیت گروهی شرکت کنن
موافقم، ولی بعد از ادغام، بخش منابع انسانی
از نامههای شکایت پُر شده
نصفشون درباره تو و جاش هستن
به حرفش گوش نکن
نمیدونم بدون تو چیکار میکردم
خوب، با شیطان و سگجهنمیش تک و تنها میموندی
داخل میبینمت - باشه -
لوسی
خیلی خوشحالم که دیدمت
اُمیدوار بودم که بتونم ازت یه خواهش کوچولو بکنم
میخوام تاریخ ارایئه گزارش ماهیانهام رو یکم عقب بندازی
تولهسگ جدیدم دیشب کرهی بادومزمینی خورد ...و کاملا بهش
آلرژی داره
پیپی کرده درحد سگهای پیتبال، اگه منظورم رو بگیری
البته
حتما
حرف نداری
تا دوشنبه ردیفه، فوقش تا چهارشنبه
عجب رقتانگیز بود
همممم
جاشوا تمپلمن کیه؟
میدونی لوسیندا، میتونستی فقط بهش بگی که خودش کارشو انجام بده
ولی نه بابا، باید حتما آدم خوبه باشی
آدم خوبه بودن خیلی بهتر از عوضی بودنه
روز شکرگذاری مبارک
باشه
کیکفنجونی؟ - آره -
مرسی - خواهش میکنم -
تو هم یکی میخوای؟
تولدم رو یادت مونده
معلومه که یادم بود
...اینم از
بوقلمون تولدی کوچولومون
ایول
تولدت مبارک
...اوه
میدونی، دیشب یه مستند محشری رو دیدم
ساعت سه صبح، توی کانال «سوراخ خرگوش، مستند «تاریخچه پُخت
میدونستین که داوینچی دستگاه مخلوطکننده رو اختراع کرد؟
منم صفحهی پیتزا رو اختراع کردم
یه پیتزای دومی رو زیر پیتزای اولی میگیری تا خُردههاش رو نریزی
خیلیخب، میشه لطفا جلسهمون رو شروع کنیم؟
یا بازم میخواین باهم گپ بزنین؟
نه، دیگه میتونیم شروع کنیم
اوه، کراواتت تا خورده
باشه، از همگی ممنونم که امروز قبل از روز شکرگذاری
اینجا جمع شدید
میدونم که بعضی از شما قراره ...به مسافرت برید، پس
اینو ببین
ریچارد
پس سعی میکنیم سریع تمومش کنیم
آره، محض اطلاع همگی، جمعهی بعد از شکرگذاری
حقوقی پرداخت نمیشه
خوب، ریچارد و من میخوایم خبری رو اعلام کنیم
داریم یه موقعیت جدید به تیم اضافه میکنیم
آره، میخوایم یه مدیرعامل استخدام کنیم
که به هر دو بخش نظارت میکنه و مستقیما بهم گزارش میده
اون آقا/خانم به هردومون گزارش میده
...طبیعتا موقعیت جدید برای کارجویان بیرون آزاده ولی
من مایلم اون شخص از خود شرکت باشه
آره، از اونجا که همیشه باهم به توافق نمیرسیم
قراره یه بخش مستقلی بوجود بیاریم
کاندیدهای نهایی بعد از سال جدید خودشون رو
به هئیتمدیره معرفی میکنن
باشد که بهترین شخص برنده شود
شغل مال خودمه، شرتکیک
اوه، اعتمادبهنفست منو کُشته
ولی انگار یه چیزی رو فراموش کردی
همم؟ - همه ازت متنفرن -
اوه، اونا ازم متنفر نیستن، ازم میترسن
که همین خودش تاثیرگذاره
میدونی، وقتی رئیسات بشم
مجبورت میکنم به هرچیزی که میگم با لبخند جواب بدی
وقتی من رئیسات بشم، مجبورت میکنم اونقدر کار کنی که
دیگه آدرس دفتر رو بعنوان آدرس خونهات به بقیه بدی
وقتی من رئیسات بشم، قانون جمعههای غیررسمی رو اجرا میکنم
همه باید پیراهن راحتی بپوشن
وقتی من رئیسات بشم، یه قانون جدید برای لباس پوشیدن میذارم
دیگه حق نداری مثل یه کتابدار دبستانی لباس بپوشی
اگه تو شغل رو بگیری، من استعفا میدم
واقعا؟ - دقیقا برعکسش هم صادقه -
من استعفا نمیدم - پس خودم اخراجت میکنم -
اوه، متاسفانه قادر نیستم همچین لذتی رو بهت بدم
اوخی، اولین باری نیست که همچین حرفی رو به یک زن میزنی
درسته؟
پس توافق کردیم، اگه یکیمون شغل رو گرفت
اونیکی باید استعفا بده
باشه، قبوله
اوه، هی دَنی
با هدایایی اومدم
اوه - اوه، متاسفم -
باید صبر میکردم ارتباط چشمی برقرار بشه
کتاب جدیده
خیلی لطف کردی، مرسی
به طراحها یه نسخه اولیه میدن
پس...کار شاخی نکردم
اوه، نه
کاورش اینه؟
متاسفم، بکسلی مجبورمون کرد
موضوع کتاب درباره یه باستانشناسه که اوتیسم داره
اصلا بهخودش زحمت داده جلدش رو بخونه؟
شک دارم
اوه
و اینم پُست برات آورد
...منم از فرصت استفاده کردم تا
اوه
دو بر صفر
بازم از اینترنت داری لباس کوچولو میخری؟
اندازهی جعبهاش واسه قلب پژمُرده تو کاملا مناسبه
شرط میبندم بازم اسمورفـه
بازم اسمورف؟
مثل همون اسمورفهای قبلی؟
حالا یعنی داری دهکدهی اسمورفها رو راه میاندازی؟
...مثلا داری جنگداخلی - ...باشه، فقط -
ارتش اسمورفها رو بازسازی میکنی؟
اوه، کل کالکشنش رو داره
چقدر بامزه
میشه دهنت رو ببندی؟
مرسی که زحمت کشیدی و آوردی، دنی
در خدمتم
آره، دَنی. خیلی ممنون
خواهش میکنم، جیتی
...خوب
تا درودی دیگر، بدرود
بزن قدش - نه -
باشه
خداحافظ
پسرک بیچاره فکر میکنه داری باهاش لاس میزنی
No comments yet. Be the first to leave one.