De første 36 linjer.
گرم و شيرين
قسمت ششم من بدون تو هیچی نیستم
اینجاس چیه، چیه؟
تونستی بفهمی کجاس؟
نه نتونستم بفهمم
معلومه که نمی تونی بفهمی...
فکر کنم بتونم به یاد بیارم
یا اینکه نتونم....
یه هفته میتونی مجانی غذا بگیری قبوله؟
قبوله اوووو
بیا
این تنها جاییه که نزدیک اینجاس و فانوس دریایی داره
خب کجاس؟ دوره؟
یه کم
با اتوبوس تقریبا یه ساعت از اینجا فاصله داره
واقعا به نظرت جون یونگ همینجاس؟
مطمئن نیستم
اما امروز این عکس رو آپلود کرده پس اینجا داری چیکار میکنی؟ زود باش برو دنبالش
فکر کنم باید همینکارو کنم
حتی اگه الان بری اونجا نمیتونی پیداش کنی
چرا؟ یعنی چی میگی چرا؟
اونجا مثل اینجا یه منطقه گردشگری نیس فقط یه شهره
یه شهر کوچیکه همه ـشون این وقت شب میخوابن
میخوای بری دَرِ همه خونه ها رو بزنی؟
پس...
هیچ غذایی نداری...
آه، گشنمه
یادآوری : فردا 11 صبح مسابقه آشپزی سرآشپزهای محلی است
کجایی تو آخه؟
سلام
احیانا شما این آدم رو ندیدید؟
نه ندیدم
سلام
شما این آدم رو ندیدید؟ نه ندیدم
این خانم رو می شناسید؟ نه، نمی شناسم
ممنون
No comments yet. Be the first to leave one.