De første 181 linjer.
کلاس اضافه الف در حال استفاده
فصل دوم:مرحله یازدهم حتی پری ها هم وقتی از بهارشون دور میشن احساس تنهایی میکنن
راه نااشنای من برای پرواز
توموزاکی
کلاس اضافه الف درحال استفاده
فوق سری
بازیگران لیبرا:تاکاهیرو میزوساوا الوسیا:ائوی هینامی کریس:هانابی ناتسوبایاشی شاه:شوجی ناکامورا شوالیه:اریکا کونو
آئوی هینامی
آلوسیا
راه نااشنای من برای پرواز پیش نویس چهارم
توموزاکی
راه نااشنای من برای پرواز پیش نویس چهارم فوکا کیکوچی
پاپل در جزیره مایکل اندی ترجمه شده توسط امیکو موروتا الان بخون
!خب
!بیاید نمایشنامه هامون رو بخونیم
کسی سوال داره؟
وای این دیگه چه جویه؟
یه سوال از فوکا دارم
اینجا احساسات الوسیا ناامید کننده تر شده یا بهتر؟
.دومی
!فهمیدم
!ایول هینامی کمک بزرگی کردی
..پس
اینطوری؟
.اگه من کاری نکنم تو کشته میشی
...پس لطفا بزار این کارو بکنم
چطور بود؟
...عالی
!افرین
.به هرحال همیشه در حال نقش بازی کردنه دیگه
.ببخشید که اینو میگم ولی بعدش شورای دانش اموزی دارم
اگه برم اشکالی نداره؟
برای بهونه اوردن با صدای بلندتری حرف میزنه
.تا اونو متقاعدتر کنه که زمان کمتری توی تمرین باشه
.طبق چیزی که ازت دیدیم باشه اشکالی نداره
.باشه ایرادی نداره
شما کی هستین؟اینجا چیکار میکنید؟
.من لیبرا پسر قفل ساز هستم
...و این
.هر سه تون وایسید
!اون مرد رو بگیر
!دستور اعلیحضرته
!مقاومت فایده نداره
!اروم بیا
...لیبرا که به لطف الوسیا از اعدام نجات پیدا کرده
..اوه اوه
!نمیتونی همینطوری همه چی رو برداری !این کاره دزداست
.اروم باش پدر
!خسته نباشید
.تو هم خسته نباشی
.روز اولمون بدون هیچ مشکلی گذشت
.استرس داشتم ولی خوش گذشت
عه؟خوبه پس
.بابت همه کمک هات ممنونم
!خواهش میکنم چون خودم میخوام دارم این کارو میکنم
...ولی تو خیلی سرت شلوغه
...اون داستان رو هم با نانامی داری
طرح کمدی رو میگی؟
.اره اینم یه کار دیگهست که داری
.پس این کاریه که باید فردا بکنی
ولی تمرین خودمون اینجا چی؟
.خودم همه تلاشم رو میکنم
...داشتم فکر میکردم که تو عوض شدی هانابی عوض شده
.فقط منم که عقب موندم
.پس وقتشه من هم تغییر کنم
.باشه
بنظرت این میتونه جرقه شروع تغییر من باشه؟
.البته ایده اله
.اره متوجهم
.این کارو انجام میدم
.البته ایده اله
...چیه؟
...یه چیزی درمورد اون کلمه ایده ال درست نبود
.خب بیاید از سکانس اول شروع کنیم
!تااا دااا !نمایشنامه مون رو تموم کردم
واقعا؟
!خب حالا بیا زندگی مشترک زن و شوهرمون رو مرور کنیم
!دست دست دست
!سلام عرض شد
!وایسا وایسا نمیتونم همینطوری یهویی شروع کنم
وا چرا؟
!هنوز حتی نمایش نامه رو هم ندیدم
با اینکه ما دوستیم برین؟
.اره با اینکه دوستیم
!میبینی؟بهش میگم یه جریان عالی
!کاری که الان کردیم
یه مکالمه عادی داشتیم
ولی مثل یه صحنه کمدی بنظر میومد درسته؟
!که یه کمدی طبیعی برای زوجمون میسازه
!بیا تمرین کنیم
هی چطوره بریم باغ وحش؟
.اگه شیر از قفسش فرار کنه نمیخوام بیام
.پس یه تفنگ ارام بخش میارم
!میدونی که توی قفس نگهش میدارن
بنظرت مکالمه های روزمره مون بامزه تر نیست؟
.این انگار داریم از رو میخونیم
.بامزه ترین کمدین ها انگار دارن بداهه حرف میزنن
پس حتی اگه حفظ کردن اینا جزوی از فراینده
.شاید هر خط رو نباید دقیقا همونطوری بگیم
.اره ولی یکم ترسناکه
...فکرکنم
ولی من و تو همیشه مکالمه های دیوونه کننده ای داریم بنظرت نمیشه؟
خب حالا که اینطوری میگی اره شاید
!درسته ما جهان رو فتح میکنیم
جهان دیگه چیه .یه جشنواره سادست
!دیدی؟برگشت خوب و قویی بود
...هیسس
.با میمیمی بهم خوش میگذره .پس تصور قرار گذاشتنمون راحته
ولی چه فرقی با دوست بودن داره؟
.بیا
.امروز کارت خوب بود
.تازگیا ذهنت خیلی مشغول بوده
اره والا
!بیخیال !اون عموی پیر درونت همیشه اماده نصیحت کردنه
.عموی پیرم؟
.خوب نیست همش همه چیز رو تو خودت بریزی
!اگه یه دختر همسن من داره اینو بهت میگه پس مطمئن باش حرفش درسته
پس تو عموی من نیستی؟
.نگران اون نباش
.ممنونم
برای چی؟
.برای اینکه نگرانمی
...خبب ارررره خب
اخیرا خیلی چیزا بوده که بهش فکر کنم
...نمایش نامه مون ،هینامی
ائوی؟
اون نقش الوسیا رو بازی میکنه اره؟
برای اون بخش کلی سوال ازش پرسیدیم
مثلا اینکه چرا انقدر به خودت فشار میاری؟
.از زمان انتخابات منم دارم به همین فکر میکنم
.و شاید من و اون خیلی مثل هم باشیم
مثل هم؟
بهت گفتم که چطور همیشه باید نفر اول باشم چون ادم خاصی نیستم؟
.اره
..پس دارم فکر میکنم که
.شاید آئوی هم میخواد نفر اول باشه تا خاص بشه
.اره شاید
میمیمی؟
.اگه اینطوریه پس یکم باعث نگرانیم میشه
چطور؟
:شاید من و آئوی مثل همیم
.توخالی
هینامی ،خالی؟
.البته نمیدونم انگیزه اصلیش چیه
اینکه انقدر تلاش کنی و هنوز درونت خالی باشه خیلی ناراحت کنندست
...پس اگه این حقیقت داشته باشه اون شاید
شاید چی؟
هیچ وقت بهم مشاوره نده درسته؟
.درسته .شک دارم که هینامی از خودش برای میمیمی بگه
...و نه فقط میمیمی
.بلکه اصلا نمیتونم تصور کنم راجبش با کسی حرف بزنه
اصلا چطور میتونی انقدر قوی باشی
آئوی هینامی؟
....وقتی برای اولین بار بعد از دو روز به تمرینات پیوستم
ناکامورا لطفا میتونی باوقار تر باشی؟
اینطوری؟
!این با وقار تر نیست بلکه ترسناک تره
چی؟
!پادشاه بیشتر این شکلیه
الان مثل چیه این شبیه پادشاهه؟
.اره والا اصلا شبیه نیست
!این دیگه زیادیه
تا کی باید این کار رو ادامه بدم؟
میخوای عوض کنی؟
.بس کن
.ممنون
!تمرکز کنید .به فوکا کمک کنید
.ببخشید ادامه بده
...باشه
تمرین این دو روز گذشته چطور بوده؟
.کیکوچی واقعا سعی داره فعال باشه و با همه صحبت کنه
با همه؟
.اره مثل کاری که تو قبلا میکردی
.انگار از تو یاد گرفته
....البته اصلا دلم نمیخواد اینو بگم ولی
.واقعا به همچین نقشی عادت نداره
...خب نه
.برای همین انگار هی چرخ هامون میچرخن و تمرکز رو از دست میدیم
.آئوی هم نیومده درگیر کارای شورای دانش اموزیه
.صبح بخیر توموزاکی
.صبح بخیر کیکوچی
No comments yet. Be the first to leave one.