Udgivelsesinfo

Subspecies 4 Bloodstorm 1998
En kommentar af Don Milo

Tags

other
Udgivet den: 2025-10-23
Downloads: 23
Hørehæmmede: No

Forhåndsvisning af Farsi Persian undertekster

De første 200 linjer.

‏‫میشل:‬ ‏‫فکر می‌کردن مرده.‬

‏‫خواهر بزرگم، بکی،‬ ‏‫منو توی کیسه جسد گذاشت‬

‏‫تا از آفتاب محافظتم کنه.‬

‏‫آقای تامپسون، از‬ ‏‫سفارت، بهش کمک کرد.‬

‏‫اونا اونقدر وحشت کرده بودن که‬

‏‫سنگ خون رو فراموش کردن.‬

‏‫آنا: صدامو می‌شنوی؟‬

‏‫نترس.‬

‏‫سعی کن بی‌حرکت بمونی.‬

‏‫تو تصادف کردی.‬

‏‫من دکترم،‬ ‏‫کمک داره میاد.‬

‏‫خودم تو رو به‬ ‏‫درمانگاه می‌رسونم.‬

‏‫دکتر نیکولسکو، لطفاً.‬

‏‫اورژانسیه.‬

‏‫دکتر.‬

‏‫آنا لازار دم دره،‬ ‏‫میگه کارش اورژانسیه.‬

‏‫به نگهبان‌ها بگو بذارن بیاد تو.‬

‏‫من کارهایی رو انجام نمی‌دم‬

‏‫که دکترها رو اینقدر‬ ‏‫دور از شهر نگه داره.‬

‏‫مواظب باش! سریع‬ ‏‫ببرینش تو!‬

‏‫آنا! چه اتفاقی افتاده؟‬

‏‫تصادف شد؟‬

‏‫بله! این دختر‬ ‏‫تنها بازمانده بود!‬

‏‫این کیسه برای مرده‌هاست.‬

‏‫آره، ولی وقتی‬ ‏‫زیپ رو باز کردم‬

‏‫یه تشنج شدید بهش دست داد.‬

‏‫مشکلش چیه؟‬

‏‫آنا، این یه خون‌آشامه.‬

‏‫خون‌آشام؟‬

‏‫غیر ممکنه!‬

‏‫وقتی خورشید غروب کنه‬ ‏‫می‌بینی.‬

‏‫کجا هستم؟‬

‏‫لطفاً، نترس.‬

‏‫ما می‌خواهیم کمکت کنیم.‬

‏‫من دکتر لازارم. آنا.‬

‏‫این دکتر نیکولسکوئه.‬

‏‫تو توی یه تصادف وحشتناک‬ ‏‫با یه ماشین سفارت‬

‏‫همراه با یه مرد و دو زن بودی.‬

‏‫خواهر من.‬

‏‫بکی.‬

‏‫اون کجاست؟‬

‏‫متأسفم ولی...‬ ‏‫اون زنده نموند.‬

‏‫نه!‬

‏‫آه! خاموشش کن!‬

‏‫آنا: خواهش می‌کنم!‬

‏‫می‌تونی بگی چی شد؟‬

‏‫این طفلک‬ ‏‫قربانی یه خون‌آشام شده.‬

‏‫خون‌آشام؟‬

‏‫باورم نمی‌شه.‬

‏‫می‌تونی اسمش رو بگی؟‬

‏‫رادو ولادیسلاس.‬

‏‫رادو ولادیسلاس یک‬

‏‫به من بگو فرزندِ درستکار،‬

‏‫آیا طعم خون را چشیده‌ای؟‬

‏‫بله.‬

‏‫نیکولسکو: خجالت نکش.‬

‏‫من می‌توانم کمکت کنم‬

‏‫تا علائم این بیماری‬

‏‫تو نمی‌تونی کمکم کنی.‬

‏‫هیچکس نمی‌تونه.‬

‏‫من قبلاً مرده‌ام.‬

‏‫تو نمرده‌ای.‬

‏‫تو از یک‬

‏‫اگر موافقت کنی، امیدی‬

‏‫برای مدتی پیش ما بمانی.‬

‏‫بگذار درمانی برایت بیابم.‬

‏‫می‌خواهیم کمکت کنیم، اما باید‬

‏‫بندها را شل می‌کنم‬

‏‫اگر قول بدهی‬

‏‫بله! خواهش می‌کنم!‬

‏‫باید کاملاً با ما‬

‏‫توسط رادو ولادیسلاس وارد این راه شدی، درسته؟‬

‏‫بله.‬

‏‫رادو حالا کجاست؟‬

‏‫نمی‌دانم،‬

‏‫اجازه نمی‌دهد فرار کنم!‬

‏‫نیکولسکو: نترس.‬

‏‫یک خون‌آشام باید‬

‏‫دعوت شود، وگرنه‬

‏‫این کلینیک زمانی‬

‏‫رادو نمی‌تواند اینجا بیاید.‬

‏‫تو از دست او در‬

‏‫امنیتی، تا زمانی که‬

‏‫بگو ببینم، آیا رادو سنگ خون‬

‏‫بله.‬

‏‫آیا از آن چشیده‌ای؟‬

‏‫بله.‬

‏‫این سنگ خون چیست؟‬

‏‫یک شیء باستانی است،‬

‏‫بلوری که گفته می‌شود‬

‏‫بر اساس افسانه‌ها،‬

‏‫خون‌آشامی که سنگ خون را داشته باشد‬

‏‫می‌تواند بدون کشتن زنده بماند.‬

‏‫واقعیت دارد، نه؟‬

‏‫بله.‬

‏‫اما قدرت آن روی تاریک‬

‏‫رادو را دیوانه کرده است!‬

‏‫این مسخره است.‬

‏‫ما دانشمندیم، آنا.‬

‏‫باید ذهن باز داشته باشیم.‬

‏‫اگر سنگ خون وجود داشته باشه،‬

‏‫برای تحقیق یک شیء بی‌قیمت خواهد بود.‬

‏‫تو اولین خون‌آشامی نیستی که دنبال کمک منه.‬

‏‫تمام تلاشم رو می‌کنم تا رنجت رو کم کنم.‬

‏‫اگه لازمه که...‬

‏‫...کمی خون بگیرم، باوَر کن،‬

‏‫دلیلی برای شرمندگی نیست.‬

‏‫من می‌تونم برات خون فراهم کنم.‬

‏‫اصلاً مشکلی نیست.‬

‏‫خواهش می‌کنم.‬

‏‫ناامید نباش.‬

‏‫به مرور می‌تونم تو رو از این میل وحشتناک آزاد کنم.‬

‏‫کارآگاه وُدا؟‬

‏‫پلیس می‌خواد ازم چندتا سؤال کنه.‬

‏‫خواهش می‌کنم! دربارۀ من بهشون چیزی نگو!‬

‏‫نترس. رازت پیش ما امنه.‬

‏‫اَش، فرزندم.‬

‏‫استاد!‬

‏‫من پناه می‌خوام.‬

‏‫شام ما...‬

‏‫...برای تو هم هست.‬

‏‫من رادو ولادیسلاس هستم.‬

‏‫من سرنا هستم.‬

‏‫اون شاگرد منه، استاد.‬

‏‫مخلوق فوق‌العاده‌ای.‬

‏‫اَش: بشین.‬

‏‫با ما خون بنوش.‬

‏‫چی شما رو به بخارست آورده، استاد؟‬

‏‫انتقام.‬

‏‫انتقام، استاد؟‬

‏‫علیه کی؟‬

‏‫علیه نوپایی که منو پس زد.‬

‏‫استاد، ما بهت کمک می‌کنیم‬

‏‫تا زودتر به ترانسیلوانیا برگردی.‬

‏‫ثروت ما چند برابر شده.‬

‏‫سود بردن از فساد آدم‌ها آسونه.‬

‏‫کازینو و روسپی‌خونه‬

‏‫درآمد خوبی رو تأمین می‌کنن.‬

‏‫و قربانی.‬

‏‫تو ترانسیلوانیا احساس تنهایی می‌کنم.‬

‏‫شاید تو بخارست بمونم و چیزای قدیمیم رو پس بگیرم.‬

‏‫همونطور که شما می‌خواید.‬

‏‫من به یه محل استراحت نیاز دارم.‬

‏‫از امروز به بعد، طبقه هفتم‬

‏‫براتون ممنوعه.‬

‏‫طبقه هفتم خرابه.‬

‏‫اقامتگاه بهتری توی محله غربی هست.‬

‏‫طبقه هفتم منو راضی می‌کنه.‬

‏‫همونطور که شما می‌فرمایید.‬

‏‫می‌تونم یه انسان داوطلب برای لذت شما فراهم کنم.‬

‏‫من معمولاً شبی ده هزار می‌گیرم،‬

‏‫ولی برای شما لطف می‌کنم.‬

‏‫با آنها هر کاری دلت خواست می‌تونی بکنی.‬

‏‫جز کشتنشان.‬

‏‫من خودم رو با شاگرد تو سرگرم می‌کنم.‬

‏‫کارآگاه وُدا؟‬

‏‫آره.‬

‏‫من آنا لازارم.‬

‏‫این همکارم، دکتر نیکولسکوـئه.‬

‏‫ممنونم که وقت دادید، دکتر.‬

‏‫فقط چند تا سؤال دارم.‬

‏‫قربانی‌ها توی ترانسیلوانیا‬

‏‫دنبال یک زن جوون آمریکایی بودن،‬

‏‫خواهر زنی که توی تصادف کشته شد.‬

‏‫شخص دیگه‌ای هم اونجا بود؟‬

‏‫ماشین یا کسی نزدیکتون بود؟‬

‏‫نه، کس دیگه‌ای نبود.‬

‏‫چرا صحنه تصادف رو ترک کردید؟‬

‏‫من مدت نسبتاً طولانی منتظر موندم، کارآگاه.‬

‏‫کجا بودید؟‬

‏‫کارهای دیگه‌ای داشتم.‬

‏‫کار دیگه‌ای از دستم برنمیومد برای قربانی‌ها.‬

‏‫بیمارهایی داشتم که اینجا منتظر من بودن.‬

‏‫مردی بود که کارش دنبال کردن اونا بود،‬

‏‫همکار من بود.‬

‏‫در تعقیب یک اثر باستانی مسروقه.‬

‏‫ستوان مارین از پلیس بخارست.‬

‏‫استاد من از تو می‌ترسه، ولادیسلاس.‬

‏‫ولی من نمی‌ترسم.‬

‏‫اَش باید از من بترسه.‬

‏‫اون این قلعه رو ازم گرفت‬

‏‫در آشوب جنگ بزرگ.‬

‏‫و تو هم باید از من بترسی...‬

‏‫...چون من یک هیولا هستم.‬

‏‫سرنا: اَش رو برام نابود کن، ولادیسلاس.‬

‏‫اون منو اینجا، توی این لانه شر، زندانی کرده.‬

‏‫کشتن خویشاوندان ممنوعه.‬

‏‫می‌تونی قلعه‌ات رو پس بگیری.‬

‏‫بر بخارست حکومت کنی.‬

‏‫تو شیطانی هستی، سرنا.‬

‏‫آیا میل داری خون مقدسین رو بچشی؟‬

‏‫بله، ولی می‌ترسم.‬

‏‫اگه قول بدی نوکریم کنی، اجازه می‌دم بنوشی.‬

‏‫من مال تو هستم، استاد.‬

‏‫احتیاط کن، دختر. این نوشیدنی قوی‌ای است.‬

‏‫حالش چطور شد؟‬

‏‫با طلوع خورشید،‬

‏‫ومپایر به حالتی شبیه مرگ برمی‌گرده.‬

‏‫لطفاً منو بکش.‬

‏‫دیگه نمی‌تونم اینطور ادامه بدم.‬

Subspecies 4: Bloodstorm (Subspecies: The Awakening) subtitles in other languages

Kommentarer

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left