De første 200 linjer.
صبح بخیر تاک
هی، دیشب متوجه یه سروصدای بلند و آزاردهنده نشدی؟
مثلاً... یه گربه که در حال مرگ باشه؟
عشقولِ من کحاست؟
!اِ اینجایی
همینو میگفتم
بن، سلام
فکر نمیکنم باورت بشه
اومده بودم اینجا شکر قرض بگیرم؟ هر چند یه جورایی اومده بودم همینکارو بکنم
،فقط محض ضفافسازی
معمولاً من یه همچین دختری نیستم
که از اینکارا انجام میده ولی بعد از اینکه طلاق گرفتم
دارم سعی میکنم بیشتر تو این جَوها قرار بگیرم و برم بیرون
ولی جالبیش اینه که بیرون بودن یعنی اومدن به طبقهی 4ـم
خیلی خوششانسم که نفسم تاکر رو دارم
اگه نبودم کارام زار بود
رفیق، خدایی چطور با صداش کنار میای؟
ببخشید، چیزی گفتی؟
یه سوال پرسیدم، جوابشم گرفتم
تو و ساندرا دوباره با هم قرار میذارین؟
قرار؟ کی من؟
هر وقت بچه پیش شوهرشه هوایی میشه
و میاد اینجا تا تاکر یه حالی بهش بده
باشه. خوب شد فهمیدم
،خوب شد؟ نه نه، اصلاً خوب نشد
الو؟
آره، بنام
چی؟
آره
اجازه بدین ببینم میتونم پیداش کنم. ممنون
رفیق، یه اتفاقی واسه رایلی افتاده
امروز نرفته سر کار. بیا
ظاهراً، هنوزم منو به عنوان شماره تماس اضطراریش معرفی کرده
هی، خب اگه نمُرده، شیر میخوایم
!راستش، چه مُرده باشه چه زنده، شیر رو میخوایم
!رایلی؟ اینجایی؟
!هی
خوبه، حالت خوبه
ترجمه از مــهرداد .:: Mehrdadss ::.
متوجه نمیشم چرا تو شماره تماس اضطراریش هستی
و منم متوجه نمیشم چرا تو متوجه نمیشی
زنگ ساعت چطور کار میکنه
وای خدا. خیلی دیرم شده
رفیق، این فقط یه شماره تماس اضطراریه
!آروم باش. مگه اسممو رو کونش خالکوبی کرده
البته میتونست اینکارم انجام بده
با هم رابطه داشتیم
رابطه؟
داری گُندهش میکنی، مگهنه؟
نه. با هم قرار میذاشتیم
خب که چی؟
با خیلیها قرار میذاشته
این، به اینی که میبینی میگن رابطه
پس داری میگی چیزی که با رایلی داشتم حساب نیست؟
آره، یه جورایی
فهمیدم قضیه چیه
آره، داری به رابطهای که داشتیم حسادت میکنی
پس دارم به هیچی حسادت میکنم؟ خوب فهمیدی
حالا اگه اجازه بدی
میخوام با دوست دخترم خداحافظی کنم
احتمالاً عجلهش واسه اینه که شماره تماس اضطراریش رو عوض کنه
تنها چیزی که میتونم بگم"
اینه که بانی ویلرِ مشاور املاک "خونهی رویاییم رو برام پیدا کرده
بیا اِما
اولین اظهار نظر اینترنتیت بود
اگه اینکار باعث نشه خونههای بیشتری به پستم بخوره
باید وقتی که مامان بزرگ داره توی میدان تایمز آگهیهاش
رو پخش میکنه با لباس خرس رقص ضربهای انجام بدی
سلام دنی. وای خدا
خبرای خیلی خوبی دارم
خیلیخب، اینو داشته باش
از بین تمام همکارام، از من خواسته شده
تا در مراسم بازنشستگی برنارد بندر یکی از مؤسسین اصلی شرکت
سخنرانی کنم
!عالیه - !یکم بیشتر -
!فوقالعادهست - !یکم بیشتر -
!بهت افتخار میکنم
داری دربارهی وکیلِ
مشاور املاکِ افسانهای برنارد بندر صحبت میکنی؟
پادشاه خونهها؟
سلطان مرکز شهر؟
مالکِ مالکها؟
با این حرفا میخوای به کجا برسی؟
...وای خدا، اگه میتونستم کاری کنم مشتریم بشه
و به جای مورد نظرت رسیدیم. نه
نه، نه، نه، نه
خانم ویلر، تو رو خدا
اون یه پیر مرد مهربون
و عزیزه که هر از گاهی منو با دخترش
!اشتباه میگیره... بس کن
!باشه بابا - خیلیخب؟ -
نه
باید بهم قول بدی که کاری به کارش نداری
چیه؟
...فقط میخوام ببینمش
!یه دستی بکنم توی جیبش... یعنی باهاش دست بدم
منظورم اینه باهاش دست بدم! 100% منظورم دست دادن بود
باشه قبول
قول میدم کاری به کارش نداشته باشم
خوبه. ممنون - آره -
خیلیخب، میرم روی متن سخنرانیم کار کنم
بعد... بعداً میبینمت، نه دنی؟
!خداحافظ
چیه؟
فقط دارم سعی میکنم راه فرار نقشهت رو پیدا کنم
میدونی، قول دادی کاری به کارش نداشته باشی
!ولی قول ندادی اون کاری به کارت نداشته باشه
وای خدا، واقعاً پسر خودمی
بیا بغلم. متاسفم
!بن، بن، بن، بن، بن
یه مشکلی داریم
مشکلمون اینه که بهترین دوستم دوست داره
یه خرس بگیره دستش و توی شهر قدم بزنه؟
چون من در هر صورت قبول کردم دوستم باشی
هر چند ترجیح میدم از شر این خرس رها بشی
نه. و این یه هدیه از طرف
ساندار بود
!اولین ماهگردمون مبارک تاکر جونم
!رفیق، فکر میکنه داریم با هم قرار میذاریم
چرا باید بخواد با احساسات واقعی
یه چیز خوب رو خراب کنه؟
الان باید چیکار کنم؟
یه فکری دارم
سری بعد که خواست نیاز جنسیش رو برطرف کنه، تو جواب نده
خب، پس نیازهای من چی؟
...هی، تاک
بنظر تو منو رایلی با هم رابطهی خوبی داشتیم، مگهنه؟
خداییش؟
نمیتونیم حتی یه بار هم دربارهی من حرف بزنیم؟
آخه انگار دنی میخواد وانمود کنه رابطهای که
با رایلی داشتم اصلاً وجود نداشته
خب، به گمونم اینکارش رو درک میکنم
یه جورایی مثل اون موقعیه که دوچرخهمو به پسر عموم دادم
و اون نمیذاشت خودم هر از گاهی سوارش بشم
فقط اینو میدونم که اگه نقشها جابجا میشد
منم میتونستم بهش حسودی کنم
نقشها جابجا شدن و تو هم داری حسودی میکنی
!نه، نمیکنم! ولی اون حسودی خواهد کرد
سلام بچهها! اوضاع چطوره؟
رایلز، همین الان یه اساماس از ابی و استیو بدستم رسید
آره، داشتن میگفتن که چقدر دلشون برای حضورمون
تو برنامهی شبانهی بازیهای مخصوص زوجها تنگ شده
که فقط در صورتی که یه زوج باشی میتونی تو این برنامه شرکت کنی
!خب، باید دعوتشون کنیم خونهمون
!عاشق بازیام
!وای خدا، چقدر خوش میگذره
بن، شمارهشونو داری، نه؟
توی گوشیمه
وای خدا
نه، نه، نه، نه، نه، نه، نه
!واسه همینه که تابعیت دوگانهی گوام رو دارم
...پس
خانم ویلر
آقای بندر، سلام
!چه عجیب، سورپرایزی که اصلاً از دیدنش سورپرایز نشدم
اینجا چیکار میکنی؟
داستانش جالبه
تو میخوای تعریف کنی؟
باشه، آره. خودم تعریف میکنم
...اومدم دفترت تا بریم با هم ناهار بخوریم
قرار نبود با هم ناهار بخوریم
میدونم. یادم رفت دعوتت کنم
و در راه خروج
بندی داشت با ویلچرش از روم رد میشد
و به طریقی، دیدم روی رونش نشستم
خب، میدونی، اتفاقات یکی یکی پشت هم رخ دادن
و اصرار کرد که برای ناهار ببرتم بیرون
و الان در خدمت شمائیم
پس دزدیدیش
!بانمک نیست؟
!خیلی بانمکه
وای خدا، عاشق خندههاتم
تموم شد رفت
دیگه ساندرا مزاحممون نمیشه
،اگه واسه دفن کردن جنازهش کمک خواستی رو من حساب نکن
از دیروز کمرم درد میکنه
نه رفیق. حقیقت رو بهش گفتم
اینکه به چیزی جز
یه رابطهی جسمی و جنسی علاقهای ندارم
تاکر، زنا دوست ندارن حقیقت رو بشنون
خب منظورم اینه، احتمالاً دوست دارن حقیقت رو بشنون
ولی نگفتن حقیقت بهتر و امنتره
رفیق، ولی یه سری مزحرفات دربارهی اینکه فکر میکنه
خیلی مناسب همدیگهایم و اینکه احساس میکنه بهش خیانت شده میگفت
منظورم اینه، حداقل این چیزیه که من فکر میکنم گفته
گوشبند گذاشته بودم تو گوشم
وای خدا، بعضیا نمیخوان فراموش کنن
!باید همینکارو بکنم
و دوباره برگشتیم سراغ تو
به دنی نشون میدم
!که رایلی کاملاً منو فراموش نکرده
ولی اون که کرده
خب تو که نمیدونی - چرا میدونم -
میدونی چیه؟
میرم یه سری از عکسهای قدیمیمونو پیدا کنم
و بذارم توی خونهی رایلی تا دنی ببینتشون
و اونوقت دنی فکر میکنه هنوز تو فکر منه
!ولی اون تو فکر تو نیست
!تو که اینو نمیدونی
ساندرا، سلام
No comments yet. Be the first to leave one.