De første 200 linjer.
میبینم که امروز جلوی نامزد کردنم رو نمیگیری
تو برای بودن با یه
سیندرلا دیوونه پول مناسب نیستی،واسه همین بیخیال شدم
امیدوارم با پشتکار و
اطمینان عاشقش بشی
فکر کردی بهت پول دادم تا بهشون کمک کنی
نامزد کنند؟
ببخشید حتما برش میگردونم
و اون قراره چقدر طول بکشه؟
یکاری کن سوجون
نره جشن نامزدی
الو؟ سویو
سوجون نامزد نکرد
من گم شدم؟
وقتی سوجون گفت صدای جیغت رو شنیده
خیلی ترسیدم
صدای جیغم رو شنیده؟
به سوجون بگو تو جیغ زدی
بهش بگو در این حد
میخواستی جلوی نامزد کردنش رو بگیری
تو چشمهام نگاه کن و جوابم رو بده
بازی در آوردی تا یکاری کنی نامزد نکنم؟
در این حد دلم میخواس جلوی نامزدیت رو بگیرم
شنیدم روز نامزدی سوجون
گوشیت رو انداخته بودی تو توالت
راسته؟
میشه لطفا واقعیت رو بهم بگی؟
سوجون درو باز کن
حرفشو باور نکن
سوجون درو باز کن
کلیدو بده به من،کجاست؟
سوجون
ازت نمیپرسم چرا
فقط
فقط واقعیت رو بهم بگو
ببخشید
عذرخداهی نکن.باید عصبانی بشی
"فکر میکنی من چه مدل آدمی ام؟"
"برو تو دنیای سادگیت زندگی کن"
او حرفایی که خوب بلدی رو بزن
سوجون - متاسفم -
لطفا یه چیز دیگه به جز عذرخواهی بگو
از دفتر مدیر چویی زنگ میزنم
تو دفترتون شاه کلید دارید؟
بله،ولی بهم دستور دادن بپرسم
هی،انقدر سوال نپرس
و شاه کلیدو بردار بیار
چی؟ شماره کارمندیم رو میخوای؟
من چویی سوهیونگم
هی،بلد نیستی درو چطور باز کنی؟
اون عوضی حتما الان داره مخ سوجون رو میزنه
بذار یبار دیگه همه چیزایی که اتفاق افتادن رو دوره کنیم
بعد از اینکه من از هتل رفتم
گفتی جلسه رو با وودروف ادامه دادی
همه چیز رو بهت گفتم
اگه میخواستی نذاری برم مراسم نامزدیم
میتونستی جلوم رو بگیری
ولی چرا بعد؟
بعد از تموم شدن جلسه نوشیدنیت رو ریختی
و رفتی دستشویی
و بعد،یهو یادت اومد نامزدی منه
و چون حوصله ات سر رفته بود خواستی مسخره بازی در بیاری؟
واسه همین زنگ زدی به من و جیغ زدی؟
حوصلم سر نرفته بود
میخوای بگی که چاره دیگه ای نداشتی؟
سویو،تو معمولا همینقدر دودلی؟
روز قبل نامزدی،با تبریک گفتن بهم
قلبمو تیکه پاره کردی
ولی تو روز نامزدیم
یه شوخی کثیف راه انداختی.تو همچین آدمی هستی؟
تو حتی فکر میکنی یه فنجون قهوه هم گرونه
پس واسه چی گوشیت رو انداختی تو توالت؟
فقط میتونستی بگی که باتریت تموم شده بود
و چرا بهم نگفتی
که گوشیت رو انداختی تو توالت؟
هیچکدومش منطقی نیست،نه؟
میتونی بگی داری دروغ میگی،نه؟
خجالت کشیدم بگم انداختمش تو توالت
واسه همین گفتم خراب شده... - سویو -
نمیشه فقط
حرفم رو باور کنی؟
چی؟
اگه هی عذرخواهی میکنم و چیزایی میگم که هیچ معنی نداره
نمیشه فقط فرض کنی یه اتفاقی افتاده که نمیتونم بگم؟
و منم ازت میخوام بگی چیشده
چرا میخوای بفهمی؟
اگه کسی بفهمه اتفاق خوبی نمیفته
نمیشی بذاری
یکم گولت بزنم؟
دارم ازت میپرسم چرا میخوای منو گول بزنی؟
اگه میتونستم بهت بگم چرا
از اول شروعش نمیکردم
پس میگی نمیتونی بهم بگی؟
ترجیح میدم توام مثل خواهرت چیز به طرفم پرت کنی
بهتر از اینه - سویو -
حتی اگه فکر کنم تو یه
پول پرست دیوونه ای هم برات فرقی نمیکنه؟
حتی اگه همه خاطره هایی که ازت دارم رو
فراموش کنم و
مثل آشغال دور بندازمشون هم برات مهم نیست؟
رابطه امون
انقدر سطحی بود؟
من به خاطر همه کارایی که برام کردی
خیلی ازت ممنونم
اون پول رو بهت
برمیگردونم
نمیخوام تو روت بیارم که بهت پول قرض دادم
وقتی میرم خونه و بهت فکر میکنم
به خاطر بی پروا بودنت خنده رو لبم میاد
ولی اونا همش بازی بود؟
تو واقعا همچین آدمی هستی؟
سویو
متاسفم
چیشده؟
باید بهم بگی
اگه بهم بگی،هرکاری میکنم
هرکاری میکنم تا کمکت کنم
بهم اعتماد نداری؟
داستان سیندرلا و شاهزاده
باید دور انداخته بشه
پولدار با پولدار.فقیر هم با فقیر
پولدارا باید با پولدارا ازدواج کنند
و فقیرا با فقیرا
چقدر ساده است؟
خدای من،خیلی عصبانی ام
عزیزم،چرا دوباره انقدر عصبانی شدی؟
تو اینجا چکار میکنی؟
...راجع به اون چیزی که قبلا گفتم...مدیر
اصلا حرفشم نزن
اگه نمیتونم توی شرکت مدیر باشم
میتونم حداقل
بیرون شرکت باشم؟
فقط یه پلاک اسم میخوام
و یه دفتر - ته وونگ
باشه
فهمیدم،سرم داد نزن
اینو ببین
سودام با بقیه عکسبرداری کرده
اینو از کجا آوردی؟
منشیت اونموقع گذاشتش اینجا
سودام حتما خیلی مضطربه
وقتی داری دبیو میکنی
خیلی اضطراب داری
چیشده؟ دوباره مشکلی پیش اومده؟
چیه؟
سودام کجایی؟
با خواهرت بیا دفترم
چرا دوباره ازشون میخوای بیان دفترت؟
چرا؟ نگران سودامی؟
حتما چون داره دبیو میکنه خیلی استرس داره
خب آره نگرانم
شوهرم
تو دفتر میخوای بوسم کنی؟
بیا
خدای من
فکر کنم استخونم در رفت
خیلی استرس دارم - زنگ بزن بیمارستان -
واقعا در رفت
چی؟ میخوای به سوجون بگی؟
اون واقعا داره سختی میکشه
اون حتی حرفی که بهش میزنمم رو باور نمیکنه
باید یکاری کنی باور کنه
یکی دیده خانم نام به من خورده
و اون شخص به مدیر چویی گفته
کی؟
اون مرده از آژانس چارلز وودروف
پس میخوای به سوجون بگی
که خانم نام جیغ زده؟
آره
خب اون منو چی جلوه میده؟
چیزی از شما نمیگم
فقط بهش میگم گوشیم رو بهش قرض دادم
و اون انداختش تو توالت
خانم چویی هم به هر حال واقعیت رو میدونه
اون از کجا میدونه؟
یجوری فهمیده
فکر میکنی سوجون حرفت رو باور میکنه
وقتی خودت بهش گفتی اونکارا رو کردی
تا نذاری نامزد کنه؟
حتی اگه باور نکنه
بازم میخوام واقعیت رو بهش بگم
تو احیانا
واقعا سوجون رو دوست داری؟
نه
اگه نمیتونی بهش دروغ بگی،یعنی دوستش داری
لطفا راجع به احساسات من قضاوت نکنید
به هر حال به احساس من اهمیت نمیدی
همینجوریه
باید اینجوری اعتماد به نفس بیشتری داشته باشی
قبلا مثل یه بره آروم رفتار میکردی
اون چیز دیگه ای نگفت
فقط گفت باهات بیام
فکر میکنی میخواد راجع به دبیوم چیزی بگه؟
خانم چویی خواست بریم دفترش؟
باشه میبینمت
خوشگل نیست؟ - آره -
سودام،مردم میگن مهارت رقصیدنت
بهتر شده
افراد زیادی نیستن که هم بتونن بخونند هم برقصن
خیلیا بهت امید دارن
No comments yet. Be the first to leave one.