De første 200 linjer.
عـــروس جنـــگ
. هی برین اونور ، اونور ، خوبه
، دیشب باید اونجا می بودی . خیلی باشکوه بودن
. درمورد همخونش بهش بگو ، مزه نکردی ، صبر کن . پتیاره ، من اونی نیستم که با اون لعنتی قرار داشتم
، اسمش چی بود ؟ پیتر ، آره ، پیتر ، جوجه تیغی ، با دندونای بزرگ . آره ، آره ، دندون بزرگ
. چه لبای بزرگی
. بیا
، چی میخورین دخترا ؟ میشه دوتا آبجو و شراب و لیمو بدی ، لطفا" ؟
. سلام عزیزم
. نیگاش کن ، داره هذیون میگه
، اونا کجان ؟ نمیدونم . من فقط میتونم خودمون رو ببینم
. هی چارلی ، بیا ، بیا
، اوه خدای من اونا اینجان . اوه خدا ، نگاشون کن
خیلی خُب گاوچرون ، جرأتت کجاست ؟ . بیا اینجا بهت نشون بدم
. بیا " روزی " ، اون دوتا رو ببین . امریکایی هستن ؟ از روی یونیفرم ، تشخیص نمیدم
. برو اونجا
. اونیکی رو ببین ، داره شلوغ میکنه
. زُل زده به تو . خُب میتونه فراموش کنه
. میخواد با تو برقصه . نگاش کن . عالیه
. برو ، اگه نری من میرم باهاش میرقصم . خیلی معرکه-ست
. خُب شاید فقط همین یه بار . برو ، برو
. ببین چجوری داره نگاش میکنه
. اون واقعا" یه تخیلی رو براش درست کرده
." بیا ،" مویرا
بریم برای نوشیدنی ؟
اسمت چیه ، سرجوخه ؟
. چارلی تراویس از اسپرینگ هیلِ آلبرتا . تو باید زنجبیل باشی شهر اسپرینگ هیل ، واقع در ایالت آلبرتای کانادا
چرا اینو میگی ؟
، خُب میتونم قسم بخورم که داشتم اونجا با . جینجر راجرز " میرقصیدم " هنرپیشه و نمایشنامه نویس دهه-ی بیست آمریکا
خُب چرا عجله داری سرباز ؟ . تا جایی که من شنیدم ، جنگی درکار نیست
. بیا ، شاید این آخرین شب ما روی زمین باشه
. میتونیم فردا گردوخاک کنیم . یه کمی گونه هات گل انداخته
، لیلی "، مادر منه ، زیباست ، مث اون آهنگِ " ، لیلیِ لاگونا "، وقتی بچه بودم پدرم همیشه " . اونو زمزمه میکرد
پدرت هم توی اسپرینگ آلبرتاست ؟
، خُب ، اون
، اون مُرده . حالا فقط مادرم هست و خواهرم
. وقتی 5 سالم بود ، پدرم ناپدید شد
مادرت از شما نگهداری میکرد ؟ . وقتی من بدنیا اومدم " کیدنی " از ما نگهداری میکرد . هیچوقت ندیدمش
خونه نداشتی ؟ . البته که داشتم
، اونجا مدرسه-ی " نورت فورد " خونه-ی من . و اون همخونه-ی من بود
، اونا نزدیکترین کسایی هستن که من . بعنوان خونواده-ی واقعی دارم
. ولی اینجور نیست . من فرض میکنم مادر و پدر و همه چی دارم
. نه ، فکر نکنم همون باشه
تو واقعا" ضعیفی ، نه ؟ . و توی ارتش موندی تا خودت رو قوی نشون بدی
اونا مجبور نیستن از بودن تو در اسپرینگ هیل خوششون بیاد ، خوب نیست ، نه ؟ . الآن خیلی خوبه
این چیه ؟ . دوستمه ،" لویی "، باعث تمام این آشوبها
. بریم برقصیم . اونا این چیزا رو توی " مونترال " یاد گرفتن
دوستت شبیه چی بود ؟
. نمیدونم ، اونا توی مونترال ، فرانسوی حرف میزنن
. خونواده-ی من توی "کِبِک " یه ملک دارن . بی شوخی ، چند هکتاره کِبِک ، یکی از شهرهای بزرگ کانادا
. خُب خونواده-ی من یه چمنزار دارن جدی ؟
. آره ، درست بیرون اسپرینگ هیل ، آلبرتا
اسپرینگ هیل آلبرتا کجاست ؟ . فکر کنم نزدیک هالیووده ، یه سرزمین قدیمی پر از چمن
. درست گوشه-ی جان وین . حالا دیگه میدونم داری شوخی میکنی
. اوه خدای من
کجا ... ؟ . اینم از این
موزیک مناسب کو ؟ . اینجاست ، گوش کن
، اگه کسی بپرسه ، زمستون 41 کجا بودی
. باید بگی توی یه لباس رنگی . از اون جنس خوشم نمیاد . وحشتناکه . ولی شکل خوبی داره
. این وظیفه-ی توئه که زیبا باشی . دستها درکارند که بتونی زیبا و سرگرم باشی
. ببین من یه قرمز گیر آوردم
. خوبه ، سهم تو ، برگرد سرکارت نمیدونی اونجا هنوز جنگه ؟
. بیا ، بیا ، عجله کن
. امروز نه ، ما پشت جبهه ایم . خُب پس بیا
. بسلامتی عشق
. یکی هم به ما بده ، یالا سخت نباش
. خُب دیر شد ، بیا با مترو بریم . نمیتونی از قطار استفاده کنی ، شده انبار مهمات
. بیا ، به هرحال یه نگاهی میکنیم
، توخوشبختی چرا ؟
، چوت توی اسپرینگ هیل آلبرتا . بمب روی کله-ت نیفتاده
برای همینه که اومدیم اینجا ، پس میتونیم مزه کنیم ، میترسی ؟ از تو ؟ . نه احمق از جنگ
. آره یه کمی از جنگ میترسم . من توی کار تو موندم
. چارلی
. عجله کن
. عزیزم ، اونجا
. بد نیست تو هم همین عقیده رو داری ؟ . خیلی قشنگ شدی
، سوفی ، شلوغش نکن . تو هفته-ی دیگه داری میری وراجی
. تیکه-ی قشنگیه . نگاش کن
توی معبد سفید میپوشن ؟ . معرکه شدی . مرسی جیگر . فقط یه کم بکشش بالاتر
، من رسما" این دو را زن و شوهر اعلام میکنم . بنام پدر ، پسر و روح القدس
. میتونید عروس رو ببوسید
. ما یه تخت مرتب گیر آوردیم
چی شده ؟ . جنگ
. هیچوقت اتفاق نمیُفته
. من مراقبت هستم
. همیشه مراقبت هستم
. دلم برات تنگ میشه عزیزم . منم دلم برات تنگ میشه
. فقط شش روز شده . فقط 2 تا برای تو و من ، لویی . ناراحت نباش ، سوفی
. از اروپا برات یه شال ابریشم میفرستم . من باید برم . من نمیخوام تو بری
فقط زود برگرد خونه ، باشه ؟ . بیا اینجا عزیزم
برام نامه مینویسی ؟ . هر روز
. وسائلت رو بذار توش
. میخوام یه چیزی بهت بگم . تراویس . بله قربان . نمیخوام بهت بگم ، ولی
. چارلی ، سرجوخه تراویس . دارم میام
. شاید حامله باشم
چی ؟ ، مطمئن نیستم ، ولی
. چارلی ، تو نباید غیبت کنی حتی اگه اینجارو ترک کنیم . این اتفاق میُفته . بیا بریم
. دوستت دارم
. پسرا ، سراتون رو بالا بگیرین چی ؟
. سراتون رو ، بالا بگیرین
. لویی
. خودشه ، بیا . فشار بده
. فشار بده
. یالا
. دختره
. چه دوستداشتنی
. اون خوشکله
. سلام
. سلام
. سلام
. لیل
. چارلی . لیل . اونا سه روز بهم مرخصی دادن
. لیندی ، پدرت رو ببین
معرکه-ست ، نه ؟
، هرموقع به صورتش نگاه میکنم . درست مث اینه که به تو نگاه میکنم
. خیلی دلم برات تنگ شده بود
. بیادت بودم
. چارلی
میخوای ببریش ؟
اون کیه ؟
، اون
. دماغش به تو رفته
. نه
. بیا خداحافظی کنیم
. من باید برم
. باید برم
. لیلی چیه ؟
. لیلی
. با پست سفرشی اومده چی ؟
. حتما" دوتاشون توی یکی جا نمیشد
. داریم میریم به کانادای لعنتی
. داریم میریم کانادا ، به دفتر انتقال منطقه ای ارتش سلطنتی کانادا . گزارش بده
. در ایستگاه یوستون . هشت صبح 20 مارس 1943
. اثاثیه باید اسم مخصوص و کد روش باشه . و به کسی نگین
. خُب ، 20 مارس 1943 ، میشه سه روز . بله
باید سه روزه بریم ؟ . تمام همسایه ها قبلا" رفتن
. من کلا" 13 روز شوهرم رو دیدم
. ولی داریم میریم به کانادای لعنتی
. دست و پامون بسته شده چقدر وقت داریم برسیم اونجا ؟ . یه عالمه کار توی سه روز باید انجام بدیم
عروس ها در راه انتقال
، کانادا ، به همسران و خانمهای انگلیسیه . نیروهای کانادایی ، خوشامد میگه
، مونترال مراقب تازه واردها ، عروس ها و کودکان جنگ . درمسیرشان به بخش های گوناگون کانادا هست
، آنانی که در انگلستان ازدواج کرده اند ، زندگی تازه ای در انتظار . این مادران و کودکانی که شهروند کانادا شده اند ، میباشد
، تمام غریبه ها درگرمای بیمارستانهای کانادایی . اسکان داده خواهند شد
. پس به این عروس ها و کودکان جنگ ، آزادی داده شده
، ببین من دوباره میروم
، من آوای شیپورهایی که دمیدوه میشوند را ، میشنوم
، همه چیز مشتعل است
، داشتن فرصتی برای عشق
، ببین من دوباره به دونیم میشوم
، دوباره آن سواری
، دوباره چشمان ستاره ای
، داشتن فرصتی برای عشق
، تصور میکردم آن ورق بازیها ، دسیسه بودند
، هرگز تلاش نخواهم کرد
، و اکنون من بازی را تمام میکنم
، آس دل ، سر است
. بیا عزیزم ، خوبه . وقت بیدار شدنه عزیزم ، از خاله سوف خداحافظی کن
خانم ، کمک میخواین ؟
بچه حالش خوبه ؟ . ممنون
. من نباید میومدم . ما نباید میومدیم . معلومه که باید میومدیم
سوفی مالدوف ؟ دوشیزه لویی مالدوف کوچک ؟
. من برنده شدم
این سوفیه ؟ . بیا اینجا
. قشنگه . ما با همیم
مراقب باش عزیز ، باشه ؟
. شلوغش نکن ، دارم سعی میکنم
خوبه عزیزم ؟
منو فراموش نکن باشه ؟ . نگاه کن ، تو یه شال مد روز گیرت اومده
برام بنویس ، باشه ؟ . بیا ، بیا ، عزیزم
. همه سوار شن . همه-ی مسافرای ونکوور
. همه سوار شن
. همه-ی مسافرای غرب
. تو چقدر معرکه ای . مامی ، دختر زیباییه
. بذار ببینم
. خوبه که خونه ای . پدر ، تو فقط یه دستپخت خونگی خوب میخوای
. سلام ، شما باید تراویس باشید . من لیلی هستم
. و این دختر بزرگمه . لیندی جین
میتونی اون تمرینی رو که داشتیم ، اجرا کنی ؟ . برو . چه خبر ، همگی چه خبر
. مثل ما باش
. ما از اینا اینجا نمیپوشیم
. همه سوار شن
. عزیزم
. بیا عزیز فکر میکردم خیلی خوب باشی ، نه ؟ . بله
من گفتم ، محل زندگیت کجاست ؟ اون گفت کانادا ، من گفتم ، کانادا ؟
. اون گفت بله ، من توی یه چمنزار بزرگ زندگی میکنم . من گفتم ، نه ! ، اون گفت بله
، و اون گفت . من درست گوشه-ی جان وین زندگی میکنم
. ما سه ماهه ازش خبری نداریم . چک حقوقش برای تو میاد . تو همسرشی
. همینطوره
. به مزرعه خوش اومدی
. آره این یه مزرعه-ست
. خُب یه نوع مزرعه
. خُب مواظب پائین اومدن از پله ها باش . دقت کن ، خوبه دختر بزرگ . منتظر مامان بمون
. چه جهنمی
. بیا عزیز
. بیا اینجا
. خوبه عزیز
. اینجا
، حالا تو و
، تو و دخترت ، هردو اینجا میخوابین . چون ما اتاق اضافی نداریم
No comments yet. Be the first to leave one.