De første 200 linjer.
« نیـروی فضـایی »
فقط چپ. چپ - فقط خستهکنندهست -
سعی دارم یکم انرژی بدم بهش
جلسه تا پنج دقیقهی دیگه شروع میشه
باید قبل از شهادت، گوشیهاتونو جمع کنم
بابا، من توی یه جلسه توی پنتاگونم نیروی فضایی دادگاهی شده
نیروی فضایی" جاییه که توش کار میکنم، بابا"
چندین و چند بار اینو بهت گفتم
اوه نه، بعید میدونم رستوران "بونفیش گریل" اینجا باشه
گمونم اون مال فلوریداست
اگه رفتم اونجا، حتماً پای خرچنگش رو امتحان میکنم
خیلی خب، باید برم ...دوستت دارم
قربان، گوشیتون
چَشم
الان؟ حتماً - اهوم -
از این بابت عذر میخوام وای خدای من! شما هم اینو میبینین؟
اینو ببین دستم به بالای گوشیم چسبیده
شاید بهتر باشه دست خودم باشه - گوشیو بهش بده بره، پسرجان -
بعد از کجا بفهمم ساعت چنده؟ - من ساعت دارم -
چرا تو گوشیتو بهش ندادی؟ - چون من یه ژنرال چهار ستارهام -
بعد چهجوری از چیزی خبردار بشم؟ - تو میتونی، داداش -
ما بهت ایمان داریم - آره، میدونم -
ممنون. معذرت میخوام. بفرما
...فقط - نمیتونم انجامش بدم -
ای بابا! زود باش دیگه
ژنرال نیرد، لطفاً دنبالم بیاین
...جناب وزیر، اول از همه
میخوام بابت سِمَت جدیدتون بهتون تبریک بگم
و خدمتتون عرض کنم که
مِن بعد، مشتاقانه مایل به همکاری با شما و کابینهی جدید هستم
خواهیم دید
کار امروز ما اینه که تصمیم بگیریم آیا نیروی فضایی باید همچنان وجود داشته باشه
و اگه آره، تحت فرماندهی چه شخصی؟
...پس، ژنرال نیرد
میتونین با جزئیات و دقت کامل شرح بدین
که از وقایع روز مذکور چه چیزی رو به یاد دارین؟
بله قربان
خب، اون روز مثل اکثر روزها شروع شد
دوش گرفتم و ریشامو زدم
یه مافین انگلیس با مارمالاد پرتقال خوردم
نه. صبر کنین مارمالاد تموم کرده بودیم
اِرین! تو همهی مارمالادها رو تموم کردی؟
چی؟
تو همهی مارمالادها رو تموم کردی؟
اوه آره. فکر کنم
ظرف خالیش رو دوباره توی یخچال نذار لطفاً
مربا یا ژلهی دیگهای نداریم؟ - چی؟ -
مربا یا ژلهی دیگهای نداریم؟
ژنرال؟ - بله -
ببخشید. یه جورایی رشته کلامتون رو از دست دادین
میشه از این مورد رد بشیم؟ - البته -
...به نقل از ژنرال گربستون - کَره -
ها؟
دست آخر از کره استفاده کردم واسه مافینم به همون خوبی مرباست
...اوکی! به نقل از ژنرال گربستون در دادگاه
چینیها به پرچم آمریکا در ماه هتک حرمت کردند
و به شما دستور داده شد تا در جواب پایگاه چین در ماه رو نابود کنین
که ازش سر باز زدین
درسته - !بیا! گناهکار -
اون از یه دستور مستقیم سرپیچی کرد و از ساختمون فرار کرد
اما بعد زودی به پایگاه برگشتم و داوطلبانه خودم رو
تسلیمِ ژنرال "گربستون" کردم تا بازداشت بشم
کیک، باید یه کاری کنیم فضانوردها دارن اکسیژن تموم میکنن
به تو ربطی نداره، خائن
واقعاً اینکار لازمه؟
احتمال فرارت هست
اما وقتی دستت با دستبند به یه یخچال مینیِ
پر از سودای خامهای بسته باشه، نمیتونی زیاد دور بشی. مگه نه؟
عذر میخوام
مزاحمتون نباشم
چطور میتونی اون آشغالو بخوری؟
.با دهنم بنگر و بیاموز
!اه
اون روت بیره که هیچ طعم و کیفیت خاصی نداره
اون یه نوشیدنی آدم چاقکُن با فروکتوز بالاست
نوشیدنی مصرفیِ آسایشگاههاست
یه دلیلی داره که توی بازار مشتری نداره، بِرد جان
مثل "توینکی" مایع میمونه
آبدوغیه که از باسن یه نوزاد رد شده
چه خبره؟
خیلی خب، عالیه. به این نتیجه رسیدیم که سودای خامهای به مذاق دکتر ملوری خوش نمیاد
به نظرم اون یه فروپاشی روانی ناشی از استرس بود
ژنرال گربستون من و تیمم رو برخلافِ خواستهمون دستگیر کرد
چه داستان قبل خواب قشنگی بود، نیرد
بسه، ژنرال گربستون
ژنرال نیرد، شما در جریانین که
ژنرال گربستون شما رو متهم به حبس غیرقانونی و شورش کرده؟
بله و بله
بله، یعنی در جریانین؟
بله
بله دوم واسه چی بود پس؟
که منو متهم کرده
با بقیهی جمله کاملاً مخالفم
!اوه
اوه ببخشید
دیدم که روی نخل مرداب بالا آوردی
خوبی؟
اوه آره... فقط هنوز دارم خودمو با برگشتن وفق میدم
نمیتونم بخوابم
زمین خیلی پر سروصدا و رنگارنگه
آزمایشات بیشتری انجام بدیم؟
در زمینه عصبشناسی و روانشناسی؟
نه خوبم
آره. خوبه. خوبه
واسه یه فضانورد رفتار کاملاً عادیایه
منم وقتی از جامائیکا برگشتم، اون آدم سابق نبودم
تا چند هفته، همهچیز مزهی سُس "جرک" میداد
ازت میخوام دیگه تجربهی سفرم به ماه رو
با تعطیلاتت توی جامائیکا مقایسه نکنی
یه بار اونقدر توی "ویل" دچار ارتفاعزدگی شدم که با کامبوچا مَست کردم
آره، یه بار یه دختره توی کلاسم اونقدر نشئه شد که
با کله رفت توی درب کشویی شیشهای - وای -
باشه. ایول. پس همه میتونن درکم کنن ممنون بابت نظراتتون. ممنون
اوه ژنرال
ژنرال! چطور پیش رفت، قربان؟
خوب بود. خوب بود
فقط حقیقتو بهشون گفتم - اوه نه -
واقعاً به گا رفتیم - نمیتونه که حقیقتو نگه -
آخه شاهد اصلیِ دادستانی در پروندهی دادگاهی مامانم بود
خب عزیزم، من عاشق مامانتم اما اون مُجرمه
و از همتون میخوام وقتی که رفتین حقیقتو بگین
ولی شرط میبندم الان از لای روکش دندونای "گربستون" داره چپ و راست دروغ بیرون میاد
وایسا ببینم. مگه اونا دندونهای واقعی گربستون نبودن؟
به اندازهی همون حقیقتی که داره میگه، واقعیه
!دروغگوی لامذهب
میدونین چیه، قربان؟ منم دروغ میگم
نه، نه، بِرَد میخوام حقیقتو بگی
باشه. حله. حقیقتو میگم
چرا داری بهم چشمک میزنی، بِرد؟
نمیزنم
باز دوباره زدی
جدی؟ - آره -
نه. نه
برد - همم؟ چی؟ -
بهم قول بده که حقیقتو میگی
حقیقت. حقیقتو میگم
خب، شما شنیدین که "مارک نیرد" گفت که اون آدم خوبه هست
و باید ازش به خاطرِ
نادیدهگرفتن یه دستور اجرایی برای حمله به چینیها در ماه، قدردانی بشه
خب، میخواین بدونین مشکل امروز آمریکا چیه؟
"یکی مثل "مارک نیرد
ضعیفه
سایز کفشش 38 هست
واقعاً میشه به یکی پای بچه داره، اعتماد کنیم؟
نکته خوبی بود
چطور میتونین همینجور سرجاتون بایستین؟ پوستتون یه جوری نشده؟
آخه "کیک" مدتی میشه اون توئه
فقط دارم حدس میزنم
گوشیم نیست که بتونم صد در صد بگم ...اما
نشونهی خوبی نیست
اما لزوماً هم بد نیست
ممکنه حمله قلبی بهش دست داده باشه و یکی داره اِحیاش میکنه. میگیری؟
سلام. فقط خواستم به "نیروی دلقکهای فضایی" سلام عرض کنم
نگران نباش عزیزم
حواسم هست که بابات رو بندازن توی سِلولی که نزدیک سلول مامانت باشه
چه غلطا؟ - چه مرگته؟ -
گهت رو بخور - بسه، کیک -
خیلی خب، باشه. بد گفتم ...منظورم این بود که
اینجوری ملاقاتیت با مامان و بابات راحتتر میشه
این یارو چه مرگشه؟
!گوشیتو قرض بده
اون بچهست، لاشی
وای خدای من واقعاً بابام میره زندان؟
دکتر ملوری؟ نوبت شماست
غمتون نباشه، دوستان
جلسات دادگاه حکم جنگ ذهنی رو داره
...و افراد کمی اگه اصلاً بوده باشن
تونستن به اندازهی من مسلح به این جنگ بیان
بله
ژنرال گربستون نقشهای داشت
یه نقشهی شرورانه که من شنیدمش
یه نقشهی بیملاحظه بود
تا بذارن فضانوردهای آمریکایی توی ماه بمیرن
اهوم
اهوم" یعنی چی؟"
خب، شما یه چیز میگین و ژنرال گربستون هم یه چیز دیگه
مدرک ضبط شدهای از اعترافش دارین؟
نه
...نه، قربان. ندارم اما
گربستون یه نئاندرتال نظامیه و
و من منم
منم نظامیم، دکتر ملوری
با افتخار 23 سال خدمت کردم
باعث میشه منم یه "نئاندرتال" باشم؟
نه
شما درک نمیکنین من احترام زیادی برای نئاندرتالها قائلم
در واقع انسانیان به شدت پیچیدهای بودن
که قادر به تفکر نمادین بودن
سلام بابا - سلام عزیزم -
ببخشید که درگیر این ماجراها شدی
اشکالی نداره خوشحالم که اینجام
آره، منم همینطور
...خب
اگه بری زندان، من چی میشم؟
عزیزم، زندان نمیرم
درست مثل نئاندرتالهای مدرن
...که اتم رو تبدیل به یه سلاح جنگی کردن
...محض رضا
...متاسفم
شاید...بهتر باشه... بس کنم
No comments yet. Be the first to leave one.