Chained Soldier

Chained Soldier (魔都精兵のスレイブ)

Download Farsi Persian undertekster

Sæson 1

Udgivelsesinfo

MatoSeiheinoSlaveS1 [AioFilm com]
En kommentar af AioFilm

Tags

other
Udgivet den: 2024-03-30
Downloads: 90
Hørehæmmede: No

Forhåndsvisning af Farsi Persian undertekster

De første 177 linjer.

‫اینطوری...

‫اینطوری...

‫...یه فرماندۀ ارشد می‌شم.

‫یه قهرمان می‌شم!

‫این داستان منه!

‫بسیار خوب، بیاین جلسه سران رو شروع کنیم.

‫اول، با یه گزارش وضعیت ماتو ‫از نماینده ملیمون شروع می‌کنیم.

‫هر روز صبح خدا باید حمالی کنیم...

‫ولی خب، حداقل بخاطر یوکی می‌تونیم شل بگیریم.

‫اینقدر از زیر کار درنرید!

‫نه خدایی! به این برق یه نگاه بنداز!

‫درمقایسه با مهارت‌های خونه‌داری ‫تو، یوکی، ما یه مشت احمق چلاقیم.

‫خب، با اون نمی‌تونم بحثی داشته باشم...

‫صبح به‌خیر!

‫چه خبرا؟

‫وای خدا!

‫این از دخترا، که دیر می‌آن.

‫همینه که هست.

‫هلوها به ما مردا قدرت نمی‌دن.

‫از لحظه‌ای که متولد می‌شیم، داریم ‫زندگی رو مود سخت بازی می‌کنیم.

‫واکورا!

‫اینو واسه‌م درست می‌کنی؟

‫حتما، مشکلی نیست.

‫اوه! همیشه مثل برق و باد سریعی!

‫آره خب... حیف که منو ‫پیش خانوما محبوب نمی‌کنه.

‫ممنون پسر!

‫نمی‌دونستم دوختنم بلدی.

‫خواهر بزرگه‌م بهم یاد داد.

‫اون گفت که من باید مهارتامو خوب کنم ‫واسه اینکه پسرا مزیت‌های هلوها رو نمی‌گیرن.

‫اگه درست انجامش نمی‌دادم، ‫رو سرم قفلی می‌زد...

‫بدبخت بیچاره...

‫چی؟ ولی خواهر بزرگه تو-

‫ببند!

‫وقتشه بریم سرکار...

‫بزن بریم!

‫همه‌ش همینه...؟

!اونه-چان وایسا

‫یه کار معمولی بکنم، یه زندگی معمولی داشته باشم؟

!زود باش، ریوتا

‫نه... باید یه‌چیز بهتری باشه!

‫جایی که بتونم تغییری ایجاد کنم...

‫چقدر امشب مه‌آلوده...

‫هیچی نمی‌تونم ببینم!

‫نکنه...

‫من توی...

‫ماتوئم؟!

‫آ-آروم باش!

‫دستورالعمل کجاست؟

‫این اطلاعاتیه که درباره «حوادث ماتو» پیدا کردم.

‫ماتو یک بعد دیگر است که توسط دروازه‌هایی در سراسر ژاپن به‌طرز ناگهانی پدیدار شده‌ند

‫قابل دسترس است که به آن‌ها «در» گفته می‌شود.

‫آسیب‌ها و جراحاتی که حاصل ورود شوکی‌ها

‫یا سردرگم غیرنظامیان در ماتو متحمل می‌شوند

‫به‌عنوان «حوادث ماتو» شناخته می‌شوند.

‫اگر خود را در ماتو گم کردید،

‫درجایی که هستید بمانید و منتظر نیروی ‫دفاع شیطانی بمانید تا شما را نجات دهند.

‫ب-باشه... باید سرجام بمونم...

‫چی-

‫خدایی؟

‫لطفا، اینجا نه...

‫نمی‌خوام همچین جایی بمیرم-

‫یه نفر؟

‫دچار یه حادثه ماتو شدی، نه؟

‫باید خیلی بدشانس باشی که ‫اینقدر سریع بهت حمله کنن.

‫خودتونو آماده کنید، شوکی‌های پست...

‫وقتشه به پاتون بیافتید!

‫اه، می‌دونستم زیادی ضعیفه...

‫آروم باش. من اینجام که کمک کنم.

‫فرمانده کیوکا اوزن هستم. ‫گردان هفتم نیروی دفاع شیطانی.

‫پشت من قایم شو، باشه؟

‫ا-اوضاع لحظه به لحظه داره بدتر می‌شه...

‫بپر بالا.

‫چی؟

‫الآن!

‫ب-بله.

‫راستی، ممنون!

‫حرف نزن! زبونتو گاز می‌گیری!

‫فرمانده!

‫هیماری آزوما، نی اوکاوامورا، ‫و شوشو سوروگا از گردان هفتم!

‫آماده خدمت!

‫گذارش وضعیت بدید.

‫هنوز باز‌موندۀ دیگه‌ای ‫در نزدیکی پیدا نکردیم.

‫شعاع جست‌وجو رو افزایش بدید!

‫اطاعت!

‫یه دسته شوکی از ساعت 6 و 9 دارن به‌سمت ما می‌آن!

‫لطفا به حسابشون برس. ‫من این بازمونده رو به یه جای امن می‌برم.

‫اطاعت شد!

‫پسر.

‫اگه می‌خوای زنده بمونی،

‫بهتره درست رفتار کنی و موبه‌مو ‫دستورات فرمانده رو دنبال کنی.

‫برید کنار!

‫از میون همه زنایی که از هلوهایی که ‫فقط توی ماتو رشد می‌کنن قدرت گرفتن،

‫اونا موقع نبرد گل سرسبدن:

‫نیروی دفاع شیطانی.

‫شایعاتو شنیده بودم، ولی...

‫پس این...

‫این نیروی دفاع شیطانیه!

‫اینم از این.

‫حالش خوبه؟

‫بی‌هوشه، ‫ولی صدمه‌ای ندیده.

‫کارت خوب بود، نی. ‫بدون تو نمی‌تونستم پیداش کنم.

‫یه‌ذره دیگه دووم بیار.

‫چشم، تلاش می‌کنم...

‫منم خسته‌م.

‫استقامت اصلا نقطه قوتت نیست، نه؟

‫آره، فرمانده هم همینو می‌گه...

‫فکر می‌کنی فرمانده و اون پسر هنوز به خوابگاه برگشتن؟

‫احتمالا.

‫شرمنده که اینکارا رو باهات می‌کنیم، نی. ‫علاوه بر اون این بچهه رو هم داریم...

‫بیاید عجله کنیم و آخرین ‫موقعیت رو هم چک کنیم.

‫حله، مشکلی ندارم!

‫هیمارین، نتونستیم شمشیربازی فرمانده رو ببینیم....

‫متاسفانه چاره‌ای نبود...

‫بیدار شدی؟

‫تو دچار یه حادثه ماتو شدی و-

‫خواهرم؟ خواهرم کجاست؟

‫چی؟!

‫ع-عام، چطوری تونستی...؟

‫موقع حوادث ماتو

‫به قربانیان توصیه می‌شود که سه اقدام انجام بدهند:

‫یک: نفس خود را نگه دارید و منتظر تیم نجات باشید.

‫اگر به یک شوکی خوردید،

‫ایمنی خود را اولویت قرار ‫دهید و تا جای ممکن فرار کنید.

‫سه: دهان خود را بسته نگه ‌دارید.

‫چرا وایسادی-

‫نه!

‫اون دختر!

‫به سمت راست جاخالی بده!

‫زیادی کنده!

‫آخ-

‫یه دیوار ابتدایی گذاشتم. ‫نیازی به ترسیدن نیست.

‫ولی...

‫اگه تنها بودم، ‫مهم نبود این چطور تموم می‌شه،

‫هدیه هلوها...

‫حتی خودمم می‌تونم با یه توانایی به‌دردنخور گیر افتادم.

‫آره، کیوکا قویه. ولی تواناییش...

‫اون هیچ‌وقت یه فرمانده ارشد نمی‌شه. ‫اصلا و ابدا.

‫نشونشون می‌دم...

‫من فرمانده ارشدی می‌شم که ‫فرماندهی بقیه فرمانده‌ها رو می‌کنه!

‫هیچ وقت رو یه مرد امتحانش نکردم... ‫فکر می‌کردم بی‌فایده باشه.

‫باید یه تصمیمی بگیرم...

‫هی. اسمت چیه؟

‫م-من واکورائم! یوکی واکورا!

‫یوکی...

‫واسه اینکه از اینجا فرار کنیم باید به کاری بکنی.

‫واقعا؟!

‫هرکاری می‌کنم که زنده بمونیم!

‫باریکلا.

‫پس از الآن...

‫قراره برده من باشی.

‫بله؟

‫می‌تونی یه‌ذره جا بهمون ‫بدی و چشماتو ببندی لطفا؟

‫ب-باشه...

‫ممنون.

‫اگه قدرت بهتری داشتی،

‫می‌تونستیم از اینجا زنده فرار کنیم.

‫م-می‌خوای با اون چیزا مبارزه کنم؟!

‫واسه زنده موندن هرکاری می‌کنی، درسته؟

‫اون پایین!

‫فرمانده؟!

‫وقتشه زانو بزنی.

‫اون موقع، با اینکه حتی قبلا ‫به دخترم لمس نکرده بودم...

‫از روی غریزه، انگار که منطقی بود...

‫انگشتشون روبه من نگه‌داشت...

‫و من لیسش زدم.

‫باورم نمی‌شه...

‫پسره...

‫بردۀ فرمانده شد؟!

‫خارق‌العادست!

‫فکرشو نمی‌کردم اینقدر خوب کار کنه!

‫حالا بیا ببینیم چند مرده حلاجی، یوکی!

‫بپر به چپ!

‫مثل رعد و برقم سریعه!

‫مراقبش باشید.

‫چشم!

‫اونه-چان!

‫ریوتا!

Chained Soldier subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for Chained Soldier

Kommentarer

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left