De første 151 linjer.
گویی انسانیت در شرف نابودی .توسط شیاطین بود
.اما شخصی همه را نجات داد
،او را پادشاه جادوگر خواندند .و تبدیل به افسانه شد
!مادر جان! طاقت بیارید
!عجوزهی لعنتی، حق نداری بمیری
!اگه بمیری یه ملتی و ماری رو ناراحت میکنی
!منم خوشم نمیاد
....لطفا به جای من از بچهها مراقبت کن
...در هر میدون جنگی... قربانیا... ضعیفان
.همیشه بچههای بیگناه بودن
...چون میخواستم از بچهها محافظت کنم
.از میدون جنگ کنارهگیری کردم و راهبه شدم
!مادر جان
چی میگی برا خودت؟
.همتون گناهکار به دنیا اومدین
چی!؟
.طفلک... سالی، ببین چقدر صدمه بهت زدن
...لیخت ساما
.آسوده بخواب، فرزند
.والتوس
.بله، قربان
.آستا، بعدا میبینمت
.مال خودمی
!بری دیگه برنگردی
...متاسفم، سرورم. اینا بخاطر اینه که گذاشتم تنها بره
.فکرشم نمیکردم اینطور بشه
.لازم نیست احساس مسئولیت کنی
.مطمئنم روشهای بیمصرفی استفاده کردن
بیمصرف با کی بودی؟
!میبینی با بچههای بیگناه چکار کردی
راهبهتون گفت تو میدون جنگ .قربانی همیشه ضعیفه
.که نادرسته
.قربانی قویه
کسایی که بهشون غبطه میخورن، ازشون هراس دارن ،ازشون پایینترن، بخاطرشون مجازات میشن و
.ازشون دزدیده میشه
چی میگه؟
.برای همین پادشاهی شبدر رو نمیبخشیم
این بار شما رو نابود و پادشاهی .خودمون رو بنا میکنیم
این مزخرفات چیه میگی!؟
!خودتون اول حمله کردین
.دهن کثیفت رو ببند
.خیلی گستاخی
چرا گریمور باید دست تو باشه؟
گریمور؟
!لعنتی... اصلا حملاتش رو نمیبینم
!با سرعت خفنی بهم میخورن
...چکار
.این تنها راهشه
اگه شمشیرم رو سپر کنم و بهش حمله کنم !میتونم جلوی حملات بدتر رو بگیرم
!هنوز سر پام
.فایده نداره
.گریمور رو پس میگیرم
...دارم
می
واقعا؟
کاپتان یامی! شما اینجا؟
...که چرا این جام؟ خب مشخصه
.گم شدم. بگو مسیر خروج کدوم وریه
جادوی نور در برابر جادوی تاریکی
کاپتان، گم شدین!؟
.نه کله پوک
.شوخی سرت نمیشه ها
چی!؟
.ما شوالیههای جادوگریم. معلومه بالاخره سر میرسیم
بچههای پایگاه مفتشون گرونه .دیگه خودم اومدم
.بعدا دخلشونو میارم
تو این موقعیت پس دارن چه غلطی میکنن؟
،از تخت منو کشونده بیرون !حالا ببین تو چه وضعی هستیم
راستی، مگه بهت نگفتم امروز رو مرخصی هستی؟
یا نکنه میخوای تا آخر عمر مرخصی بهت بدم؟
!اخ اخ اخ اخ
خب جریان این چیه؟
.ظاهرا فرماندهی چشم خورشید نیمه شبه
چشم خورشید نیمه شب؟
اوه؟
،فکر کردم یه غول بیابونیه که یه گاو رو درسته قورت میدن
.این که مترسکی بیش نیست
.مطمئنم بدتر از غول بیابونیه
این جادوی لاینتهای خفن رو از کجا میاره!؟
و این که چطور از جادوی نور استفاده میکنه؟
جادوی کمیابیه که عدهی خیلی کمی
تو کل تاریخ تو پادشاهی شبدر !ازش استفاده کردن
!این یارو فقط بوی دردسر میده !من باید فلنگ رو ببندم
.اون کاپتان گاوهای سیاهه
میخوای چشم سوم رو احضار کنم؟
.لازم نیست
،همیشه میخواستم باهاش مبارزه کنم .از جادوی تاریکی استفاده میکنه
.فینرال سنپای، بچهها و بقیه رو برگردون شهر
!باشه، حتما
شما چکار میکنی؟
!هنوز میجنگم
.افتخار این رو دارم که کنار کاپتان یامی بجنگم !پس تا آخرش هستم
گوچه... و تو! میتونید راه برید؟
!به عجوزه برس، یالا
!باشه
...من از تو قدیمیترما، عجب
.باشه، یامی سان. باقیش با شما
.هوی. برگردی ها
...اهههممم
.میخواستم فقط صدمه نبینم
...میگما... فکر کنم جادوم کمه
!جدی میگما
.یعنی چی؟ منم جدی گفتم
...بله بله
هان؟
چه غلی با سواری من میکنی!؟
سواری!؟
!باشه من رفتم! اینجا موندن یعنی مرگ
!موفق باشی، یامی سان
!برگردی کشتمت ها
ایول! چطور جلوشو گرفتی؟
این شمشیرت چه مدلیه!؟
.خفه شو، بچه
این شمشیر رو بهش میگن "کاتانا" از سرزمین مادرمیم اومده .کشور خورشید
...و اون هم
.برو بابا انگار وقت دارم به تو توضیح بدم
!فقط تماشا کن
.جادوی نور: شمشیرهای نور محکومیت
!ایوووول
داره با جادوی تقویت تواناییهای فیزیکیش رو .میبره بالا
و با شمشیر آغشته به جادوی تاریکی .جادوی نور منو میشکنه
.بازم هست
این چطوره؟
.پس قدرت موروثی شوالیهی جادوگر اینه
هان؟
قبلا جایی ندیدمت؟
.مطمئنم هیچکسو نمیشناسم که جادوی نور بلد باشه
پس کی هستی؟
و قضیه چیه که میخندی؟
.میخوام یه داستانی بهت بگم
خیلی وقت پیش، در یک دهکده، مردمی .با جادوی بسیار قوی زندگی میکردن
.محبوب مانا بودن
.آب و هوا و جغرافیا رو تغییر میدادن
.قدرت مبارزه با خدایان رو هم داشتن
.مردم خارج دهکده اونا رو میپرستیدن
.ولی کم کم آدما ازشون هراس پیدا کردن
.بهشون غبطه میخوردن و میخواستن مثل اونا باشن
همه رو گول زدن و سلاخیشون کردن .و قدرتشون رو دزدیدن
خب این چه داستانیه؟
به تو چه ربطی داره؟
میخوای روای بشی؟
.باشه، منم یه داستان بلدم
.یه جایی، یه نوجوون معصومی زندگی میکرد
.مردمش ماهیگیر بودن و از بچگی میفرستادنش دریا
...بعدش قایقش خراب شد
...واای
خدایی؟
.تو یه کشور غریبه سر در آورد
این دیگه چیه؟
.صندلهای علفی داره
!اینو باش
No comments yet. Be the first to leave one.