Udgivelsesinfo

★ ★ Man Who Sets The Table E41 ★ ★ Man in the Kitchen ★ ★
En kommentar af Mehdi_Rain
➤➤➤Translator : Mehdi_Rain ➨ ➨ ➨ Telegram : @Mehdi_Rain

Tags

TS
Udgivet den: 2018-02-05
Downloads: 10
Hørehæmmede: No

Forhåndsvisning af Farsi Persian undertekster

De første 200 linjer.

‫ترزا، به هر حال

‫نمیدونم اینکه باهات قرار میذارم ‫کارِ درستیه یا نه

‫اما فکر میکنم شاید شوهرت خوشِش نیاد

‫نمیخواد نگرانِ اون باشی

‫راستش...

‫من پنج سال پیش طلاق گرفتم

‫پس یعنی تا الان تنها زندگی میکردی؟

‫چرا با یه آدم بهتری آشنا نشدی؟

‫آشنا شدم. تا همین اواخر رابطه داشتم

‫اوه، واقعا؟ ‫چه جور مَردی بود؟

‫متخصص فیزیوتراپی بود

‫راستش پارسال به زور...

‫با یه نفر قرار گذاشتم

‫واقعا؟ چه جور زنی بود؟

‫پنج سال پیش طلاق گرفته بود

‫قدش بلند بود و چِشمای بزرگی داشت

‫پاهاش بلند بود ‫اون یه زن طلاق گرفته بود

‫حتما خیلی خوشکل بوده

‫بعضی وقتا برای سرگرمی آواز میخوند

‫خیلی جذاب بود

‫اون خوش تیپ و خوش اخلاق بود

‫با شخصیت و خیلی پولدار بود

‫آه، واقعا؟ ‫پس حتما مَرد خیلی خوبی بوده

‫اون خوب میدونست باید چطور ‫یه زن رو دوست داشته باشه

‫اما عجیب تر این بود که...

‫یه ماه بعد از آشنایی ـمون ‫برام یه ماشین خرید

‫چی؟ ماشین؟

‫این روزا مُد شده که ‫مَردا برای زَنا ماشین بخرن؟

‫اما...

‫اون براتون مناسب نبود؟

‫چی بگم... اگه راجبِ زنی که ازش جدا شدم ‫این حرفُ بزنم، حس بدی بهم دست میده

‫بخوام خلاصه بگم،

‫اون یه کلاهبردار بود

‫کلاهبردار؟

‫حالا که اینو ازت میشنوم ‫انگار اون به اندازه کافی خوب بوده

‫چرا باهاش ازدواج نکردی؟

‫چی بگم...

‫اگه راجبِ مَردی که ازش جدا شدم ‫این حرفُ بزنم، حس بدی بهم دست میده

‫اون خیلی...

‫کلاهبردارِ بدی بود

‫چی؟ کلاهبردار؟

‫باهات چیکار کرد؟

‫وقتی طلاق گرفته بودم...

‫به عنوان نفقه یه ساختمون تویِ سین سادونگ گرفتم

‫فکر کنم بخاطر همون اومده بود طرفم

‫بعد از اینکه با اون مَرد به مشکل برخوردم،

‫میترسیدم با آدما روبرو بشم

‫وای، حتما خیلی برات سخت بوده

‫چطور یه مرد میتونه...

‫یه زَنِ ظریفی مثل تو رو فریب بده؟

‫نمیدونم اون عوضی کیه، ‫اما اگه یه روز ببینمش،

‫بلایی سرش میارم که اون روز بمیره

‫چیه؟

‫بخاطرِ اون ناراحتی؟

‫فقط بخاطر عشق رِقَت بارم خیلی متاسفم

‫همیشه یه اتفاق بد میفته

‫یه اتفاق بد؟

‫خیلی ازت بدم میاد، اوپا

‫موقعی که دانشجو بودیم اگه می فهمیدی ‫چه احساسی نسبت بهت دارم...

‫میدونی الان چقدر خوشبخت بودم؟

‫آه، ترزا

‫اما خداروشکر میکنم که پیدات کردم

‫پولدار بودن مهم نیس

‫من هیچ انگیزه ای تو زندگی ندارم

‫هر وقت تنها بودم، پیشِ خودم فکر میکردم...

‫اگه باهات ازدواج میکردم ‫خیلی خوشبخت میشدم

‫آه، خیلی احمقم

‫باید برم دستامو بشورم

‫اون فکر میکنه...

‫اگه با من ازدواج میکرد، خوشبخت میشد؟

‫ شادی ها و قصرها ‫شادی ها و قصرها

‫ با اینکه ممکنه بی هدف باشه ‫با اینکه ممکنه بی هدف باشه

‫ ای کاش هميشه اينطوری فروتنانه باشه ‫ای کاش هميشه اينطوری فروتنانه باشه

‫ هیچ جایی مثل خونه وجود نداره ‫هیچ جایی مثل خونه وجود نداره

‫اوه، عزیزم، اومدی؟

‫داری چیکار میکنی؟

‫نمیدونی اگه نصف شب پیانو بزنی...

‫همسایه ها اعتراض میکنن؟

‫اما نمیشه امروز جشن نگیریم

‫باید یه چیزی رو جشن بگیریم

‫جشن بگیریم؟ تولد کَسیه؟

‫سو وون، خودت به پدرت بگو

‫چشم، مامان

‫لطفا بشین

‫ قرارداد فارغ شدن از ازدواج

‫فارغ شدن از ازدواج؟

‫میخوای از ازدواج فارغ بشی؟

‫آره

‫تا الان زحمت کشیدی ‫و از خانواده ـم حمایت کردی

‫از این به بعد با آموزش پیانو پول دَرمیارم

‫از آزادیت لذت ببر ‫و هر کاری دلت میخواد بکن

‫درسته بابا. واسه همین ما عشق اولت...

‫که قبلا دانشکده تربيت معلم میرفته رو پیدا کردیم

‫عشق اولم؟

‫تو از این قضیه خبر داشتی؟

‫معلومه

‫آماده ام که تو رو با بقیه قسمت کنم

‫ما باید چیزای خوب رو با بقیه قسمت کنیم

‫هیونگ نیم؟

‫آجومونی؟ ‫آجومونی؟

‫ای وای

‫مشتاق دیدار، شین مو

‫هونگ یونگ هه، چه اتفاقی افتاده؟

‫عزیزم، این درست نیس

‫اون حتما خانواده داره

‫ای بابا، من پنج سال پیش طلاق گرفتم

‫اون فقط یه آدم زبون باز بود که برام ماشین خرید

‫من باید با یه مرد پُرانرژی ‫مثل تو ازدواج میکردم

‫خیلی احمق بودم

‫این درست نیس

‫عجبا!

‫وقتشه که زندگیمو عوض کنم

‫هی، هونگ یونگ هه

‫دیدی؟

‫من هنوزم خوبم

‫ترزا سلیقه خوبی تویِ انتخاب مَردا داره

‫اوه خدای من

‫خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم ‫قلبم داره میترکه

‫اولین باره که داری با ماشین منو میرسونی، نه؟

‫خیلی عالیه که دارم با شما رانندگی میکنم

‫قدیما،

‫کارِت این بود که فقط بری کلینیک

‫فکر کنم حالا دیگه داری بهم اهمیت میدی

‫بخاطر اینکه اجازه دادین دوباره ازدواج کنیم ‫باید بیشتر از اینا براتون جبران کنم

‫دکتر لی

‫مهم ترین چیز برات چیه؟

‫مطمئن نیستم

‫قبلا دلم میخواست کُلی پول دربیارم...

‫و معروف بشم

‫الان میدونم چی مُهم تره

‫یه مَرد برای زنی که دوسش داره ‫باید کاری کنه خوشبخترین زن دنیا بشه

‫کارِ یه مرد اینه

‫هدفم تو زندگی اینه

‫اوه خدای من

‫تو بهترینی

‫خیلی بده که من تنها کسی ام اینو میشنوم

‫درسته. چیزی که گفتی درسته

‫طبق تجربه من، ‫چیزایِ دیگه بی فایده ـس

‫زن و شوهرا...

‫بخاطر مشکلاتشون دعوا میکنن ‫و میخوان از هم جدا بشن

‫70 درصد میگن بخاطرِ پول نمیتونن با هم زندگی کنن

‫اصلا اینطور نیس

‫مهمترین چیز عشقِ بینِ زن و شوهره

‫من تقریبا هر چی بخوام دارم...

‫بجز یه چیز

‫تنها چیزی که هیچوقت نداشتم...

‫یه شوهر عاشق بود

‫امیدوارم تو و یون جو بخاطرِ من...

‫خوشبخت زندگی کنین...

‫و غم و غصه ـم رو برطرف کنین

‫چشم، نگران نباشین

‫و امشب،

‫کار یه زن و شوهر تموم میشه

‫به زودی این اتفاق میفته

‫اونا کی ان؟

‫امشب برای شام برو اونجا...

‫امشب میتونی بری استرسِ ـت رو خالی کنی

‫مادرت امشب میره کافه 7080

‫فصل پنجم قمار بازی

‫هیچ محدودیت شرطی وجود نداره

‫واقعا دلم میخواد بازی کنم

‫اما هیچ پولی ندارم

@Mehdi_Rain : کانال تلگرام

‫اون چطوری سَرِتون کلاه گذاشت؟

‫با یه ساعت شروع شد

‫ساعت؟

‫اون خیلی مناسبتا رو جشن میگرفت

‫روزای تولد، مناسبت آشنایی 100 روزه، روز سفید

‫و کریسمس

‫به هر حال، اون از هدیه گرفتن خوشش میومد

‫این که کلاهبرداری نیس ‫یه جورایی امتیازه

‫من خوشحال بودم و موقعی که با هدیه ‫خوشحال میشد، خیلی برام رضایت بخش بود

‫اما مشکل این بود که اون هدیه ها رو برای پول میفروخت

‫چی؟

‫خدای من، شاید بخاطر گرفتاریش اینکارو میکرده؟

‫نه، اصلا

‫بعدا فهمیدم که تو سین سادونگ...

‫یه ساختمون 10 طبقه به عنوان نفقه گرفته بوده

‫خدای من. پس چرا همچین کاری میکرده؟

‫اون بهم گفت آخر هفته ها ‫به هیچ وجه نمیتونه باهام قرار بذاره

‫اولش، خیلی بهش فکر نکردم،

‫اما یه روز، شرکت بیمه ‫باهام تماس گرفت تا سند ماشینی که...

‫بهش قرض داده بودم رو ‫برای گرفتن طلب تایید کنه

‫برای چی؟

‫اون همه پولاشو ‫تو کازینویِ جونگسون قُمار کرده بود...

‫و بعد از به گِرو گذاشتن ماشین ‫میخواسته یه دور دیگه بازی کنه

‫خدای من

‫اون یه بازنده بود

‫مطمئنم الان دنبال یه مَرده که...

‫بتونه به عنوان منبعِ پول ازش استفاده کنه

‫اوپا، میدونی امروز چه روزیه؟

‫مطمئن نیستم

‫تولدته؟

‫خدای من، اوپا از کجا فهمیدی؟

‫هر وقت روز تولدم میرسید،

‫هیچکی رو نداشتم که باهاش جشن بگیرم

‫چون خیلی تنها بودم خیلی گریه میکردم

‫اگه بشه با هم جشن بگیریم خیلی عالی میشه

‫حتما. کارِ سختی نیس

‫خودم باهات جشن میگیرم

Kommentarer

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left