De første 167 linjer.
رسانهی آیوفیلم تقدیم میکند
اوه شانپِی
دوباره تو اتاقت غذا میخوری؟
مهمه که وقتی دارم غذا میخورم کجا باشم؟
فکر کنم
فقط اینکه بوی خرخونی میدی
خفه شو
من برگشتم
واست غذا آوردم
بیا
هی هیتوری
..من قرار نیست مجبورت کنم
ولی بهم نمیگی چه اتفاقی افتاد؟
سه روزه که اینجوریه
.. نمیذاره با والدینش تماس بگیرم و
وایسا، اونا باهاش بدرفتاری کردن؟
نه اونا هیچوقت قادر نیستن که همچین کاری کنن
با اینحال.. هر چی نباشه اینجا روستای اوریگونه
تو نجاتم دادی
حالا نوبت منه که همین کار رو واست کنم
واقعا راحت نیست که تو این مکان زندگی کنی
همه فکر میکنن که فقط یه راه درست برای زندگی کردن هست
و همهی اونا هم مشغول تلاش کردن برای جعل کردنش هستن
ولی اگه یذره دنبال حقیقت بری، همهی مشکلات بیرون میان
خواهرمم همینطوره
اون قبلا خیلی خوب کار میکرد
شانپِی- لعنت-
دوستات اینجان
اوه باشه
گرفتم
این کیه؟
سلام
هاه؟
هاه؟
چطور رفتی بیرون؟
..امم، میدونی
چهار دست و پا از پنجره خزیدم بیرون
لطفا بذار برگردم داخل
اوه اوه باشه
ولی این خیلی عجیبه هیتوری
اکیاما- هاه؟-
من تشنمه
برو یه مقدار واسم چای بیار- چی؟-
تو خیلی رکی
میگی
تو اونجایی، نیستی؟
گوش کن میگی
خیلی زود بیا خونه
هر دوی ما
باید از ایجی انتقام بگیریم
هر دوی ما باید یک نفر باشیم
باید
پس زودباش
!میگی
بازش..کن
ببخشید همهی برگهای چایمون فاسد شده
آبمیوه خوبه؟
بله، ممنون
لعنتی، نمیتونه همین حالا بره؟
هی هیتوری
میتونه تو درس خوندن کمکم کنی تا یذره حواست رو پرت کنی
اوه؟
من دوست دارم چیزهایی که تو کلاس دربارشون حرف زده شد مرور کنم
اه
درسته این تیکه
این یه تناسب معکوسه پس تبدیل به هذلولی میشه
اوه باشه
لعنتی، من برای این وقت ندارم
باید کاری کنم که میگی نظرش رو عوض کنه
اوه اونو شنیدی؟
نه
بیا بعدی رو انجام بدیم
شنیدم از کمد یه صدایی میاد
اکیاما- چیه؟-
نمیخواستم بهت صدمه بزنم
..اه
تمام این
برای انتقام گرفتنه
اوه، اه من متاسفم
من خیلی بیدقت بودم
با اینکه من اونی بودم که میخواست انتقام بگیره
..هر چند از تو انتظار نداشتم هیتوری
که انقدر برای این پرشور باشی
واقعا دانشآموز تاپ تو یه سطح دیگهست
..خب این
چون این یه قول به مامانه
هیتوری
تو گفتی که قراره دفعهی بعد دوباره جایگاه اول رو بگیری
نگفتی؟
بیا اینو دربارهی انتقام
فراموش کنیم
تو نباید تظاهر کنی که یه بچهی نمونهای
فقط برای اینکه طبق انتظارات مادرت زندگی کنی
!فقط خود واقعیت رو آزاد کن
..منِ واقعی
!داری خیلی بلند حرف میزنی
مگه نمیدونی چقدر دیروقته؟
‐شیش ساعت از ساعت خروس گذشته ‐میکشمت
..میگی
میگی، داری چیکار میکنی؟
بخاطر این ببخشید هیتوری
..واسه ادامه دادن از جایی که ول کردیم
من به انتقام اهمیت نمیدم
هاه؟
هاه؟ ببخشید؟؟
من دیگه از هیچکس دستور نمیگیرم
اوه هیتوری
!تو آمادهای که خود واقعیت رو آزاد کنی
!یهو حس میکنم میخوام بیرون بپر بپر کنم
!بزن بریم
میگی؟
!صبر کن
!منم
!من آزادم
مامان
…من
من از تو انتقام میگیرم. اگه مجبور باشم، تنها
!هیتوری
من برای این صبر کردم
حدس بزن این چیه
یه پروانه؟- نه-
!این پشهست
،یکشنبهی هفتهی بعد، تو میدون روستای اوریگون
مسابقهی لباس هالووین برگزار میشه
کدوتنبل و خونآشام خیلی کلیشهای نیستن؟
!حالا تو میتونی برندهی نامشهور واقعی باشی، یه پشهی خونآشام
هیچکس دیگهای لباس مشابه نمیپوشه و این متمایزش میکنه
تمیتونه دربارهی حشره جدی باشه
تو بپوشش میگی
حقیقتش
بدم نمیاد که خونم توسط هیتوریه پشه خورده بشه
!همین، درسته
!حتی ممکنه با این کار ایجی رو هم شکست بدی
ایجی هم شرکت کنندست؟
معلومه که هست
اون پارسال شبیه به یه نقاش معروف لباس پوشید و برنده شد
اون با برگهای طلا پوشیده شده بود
حالا این
عملا عالیه
همه میتونن شاهد مرگ خفتبار ایجی باشن
به هر حال هیتوری
تو اصلا چیزی نمیخوری
حتی نصف مقداری که قبلا میخوردی هم نخوردی
این درست نیست
!همم
!خوبه! واقعا خوبه
جمعش کن دالی
من با خودم تنهایی و بدون میگی خوبم
به هیچکس دیگهای نیاز ندارم
میتونم یکی دیگه بخورم؟
این هیتوریایه که میشناسم
خوبه
بهش عادت میکنم
آخرش میکنم
خیلی از زمانی که با هم پای درست کردیم میگذره
بافتن رو بهت میسپارم، باشه؟
آروم باش
همهی کاری که باید کنم یکی در میون جور کردنشونه
خودم میتونم انجامش بدم
فکر کنم بد نیست
با اینحال بیشتر شبیه به یه گردباده تا یه پای
خودتو جمع کن دالی
انتقام خیلی نزدیکه، تقریبا میتونی حسش کنی
تو باید قادر باشی که بتونی این کار رو خودت انجام بدی
او او او
بابا- بله؟-
من شونههات رو ماساژ میدم
No comments yet. Be the first to leave one.