De første 200 linjer.
نه
نمیتونم
من
متاسفم
آیگو، هیجان زده شدی ؟
من
همین روز ها جواب آزمایش هام میاد
اگه جواب خوبی نگیرم
تا وقتی که عملی بشه
تلاش میکنم
ولی تو که از بچه ها بدت میاد
...سعی کردم ازشون خوشم نیاد
چون نمیتونستم داشته باشمشون
از این به بعد
چون قراره بچه دار شدن برای ما سخت باشه
ممکنه در مورد
نداشتن بچه
یا اینکه بعد از ازدواج پروسه های درمانی رو طی کنیم، با هم حرف بزنیم
قراره کلی صحبت های معذب کننده داشته باشیم
مجبور میشیم در مورد چیز هایی حرف بزنیم که حرف زدن در موردشون برامون دردناکه
و به غرورمون لطمه میزنه
سعی میکنیم که ازش دوری کنیم
ممکنه دعوا کنیم
و یه روزی
ممکنه بخوایم به هم بزنیم
ترسیدی؟- آره-
میدونم گفتی باهمدیگه باید یه راه حلی پیدا کنیم
ولی ممکنه چیزی مثل معجزه
وجود نداشته باشه
تو ممکنه اون تجربه ی دردناک و غمگینت رو دوباره تجربه کنی
با این حال بازم مشکلی نداری؟
حتی اگه اینطور باشه، بیا تسلیم نشیم
این یه سفر ناعادلانس که
یه زن مجبوره اوقات سخت تری رو نسبت به مرد
تحمل کنه
حتی اگه دوتامون هم شکست بخوریم، در آخر
تو بیشتر از من صدمه میبینی
برای همین امیدوارم که موفق بشی
چون من هم خیال ندارم که ببازم
فایتینگ
ر(قسمت 12 : آدم های بالغ، جایی رو برای برگشتن بهش باقی میگذارن)
مامان داشتی میخوابیدی ؟
چیه ؟ اومدی در مورد قرارت با آقای هان ای سانگ پز بدی ؟
مامان تو هم آقای هان ای سانگ صداش میکنی ؟
منم اینجوری صداش میکنم
خب پس چی صداش بکنم ؟
تو که داماد صداش کردی
از دهنم در رفت
هنوز تاییدش نکردم
آدم خوبی به نظر میاد
ولی فقط به خاطر اینکه وقت زیادی نداری
زور نکن که زود ازدواج کنین
یه جوری میگیری انگار من مرد آهنینم
خیلی طول میکشه تا آدم شخصیت واقعی یه نفر رو بشناسه
حتی ازدواج هم کنی حالا حالا ها نمی فهمی
توی دوران خوش
همه چیز در موردش دوست داشتنی به نظر میاد
برای همین همیشه بی طرف بهش نگاه کن
اگه یه چیزی در مورد اون قراره تو رو به دردسر بندازه و ناراحتت کنه
فقط ولش کن
فهمیدی ؟
ولش کنم ؟
سگ دست آموزم نیست که
این دیگه چه جوابیه ؟
آقای هان ای سانگ مشکلی داره ؟
نه
همچین آدمی نیست
الان داری بی طرف بهش نگاه میکنی ؟
من خودم باید ببینم تا بفهمم
تو باید زود ازدواج کنی
واسه همین من خودم تشخیص میدم کدوم یکیشون برات بهتره
کدوم یکیشون ؟
منظورم اینه که نمیذارم با یه آدم غیر قابل قبول ازدواج کنی
زیاد روی چیز های کوچیک تمرکز نکن
و سعی کن بیشتر دوسش داشته باشی
شب بخیر
سلام - عه وا، اومدی دنبال هاری ؟-
حالا که سرویراستار شده زود تر میره سر کار
راستش، اومدم همراه شما ورزش کنم
با من ؟- بله-
من چیز دیگه ای ازت نمیخوام
فقط میخوام تا آخرش عشق تغییرناپذیرت رو به
ها ری نشون بدی
بین همه ی کار هایی که من میتونم برای ها ری بکنم، تو این مورد
بیشتر از همه به خودم اطمینان دارم
پس لازم نیست نگران باشین
خدایا، اونطور نیست که تو فکر میکنی
اون اومده برا ورزش
آقای هان ای سانگ عزیزم، میخواد با من ورزش کنه
آقای هان ای سانگ عزیزت ؟
عه وا، من گفتم عزیزم ؟
چرا همچین چیزی گفتم ؟ هنوز عزیزم نشده
خب، امیدوارم به شما دو تا خوش بگذره
بریم
خاله، من امروز کسی رو ویزیت نمی کنم
واسه همین دوآه رو میذارم توی مهدکودک و میام به کلاس ایروبیک
محل برگزاریش کجاست ؟
دو و سه
پای چپ. یک
- 1, 2, 3, 4 - 2
سه و چهار
دست ها
دو
خاله- سه-
چهار. دست چپ
دو و سه
چهار و دست ها
حرکاتتون رو بزرگ کنید
من درک میکنم که میخوای دل منو به دست بیاری
ولی داری سرکارم منو خجالت زده میکنی
معذرت میخوام- خاله-
چرا همش یه جوری باهاش حرف میزنی که انگار دامادته ؟
من همچین کاری کردم ؟- بله-
دیگه باید تمومش کنی
ها ری و من عاشق همدیگه ایم
تو حیا نداری ؟
چشمات نمی بینه که تو مرد خوبی براش نیستی ؟
میتونی هر چقدر که دلت می خواد بهم توهین کنی
من ها ری رو ول نمیکنم
خدایا، چقدر رمانتیک
...خاله، اون
...اون
ولش کن اصلا
امیدوارم این باعث بشه متوجه بشی که
من محترم ترین مردی هستم که تو عمرت بهش بربخوری
من این شخص رو تایید نمیکنم
واقعا ؟ پس بچسب بهش و حواست بهش باشه
به خاطر تو هم که شده ، با ها ری خوب رفتار میکنه
مگه من از خودگذشته ای چیزی هستم ؟
از خود گذشته چیه ؟
یه چیزی مثل سگه ؟
...نه سگ نیست
بگذریم، فقط چون هاری وقت زیادی نداره
نباید هر کسی رو تایید کنی
بذارید یه چیزی رو صادقانه بهتون بگم
راستش، هیچ کدوم از شما دو تا برای ها ری
به اندازه ی کافی خوب نیستید
اون فقط به این خاطر عاشق تو شد که
تو سن اون، قرار گذاشتن با یه مرد مناسب و مجرد، خیلی سخته
هنوز مدت زمان زیادی نگذشته و اون هنوز شخصیت تو رو نمیشناسه
بله، درسته
بدون شک حق باشماست
تو
تو چه چیزی به جز اینکه دکتری
برای ها ری داری؟
من تو رو جزو گزینه ها در نظر گرفتم
فقط به خاطر اینکه خیلی وقته مثل خونواده ایم
خاله، اینجوری میخوای بهم خیانت کنی ؟
من چیز های زیادی دارم
واقعا باید جلوی من میگفتین که
یه مرد دیگه رو هم به عنوان یه گزینه برای دخترتون در نظر دارین ؟
میدونم با این کارم به نظر خیانت کار میام
ولی رابطه ی شما شاید دووم نیاره
درسته
اینکه ها ری کی رو دوست داره به خودش بستگی داره- درسته-
ولی من هنوز هم جه یونگ رو به عنوان گزینه های احتمالی براش در نظر میگیرم
...خاله
من هیچ کدومتون رو انتخاب نکردم
پس یکم بهم وقت بدین
همین الان انتخاب کردن غیر ممکنه
خدای من
دکتر یون
ممنونم
ممنون نباش
چون من هنوز تسلیم نشدم
چه سنگینه
سونبه، اون چیه ؟
مامانم همش داروی گیاهی مقوی برای افزایش بارداری درست میکنه
داره من میکشه دیگه
عوض اینکه مادر شوهرت بهت اصرار کنه مادرت بهت اصرار میکنه ؟
من نمیدونم چرا وقتی من خودم تصمیم گرفتم بچه نداشته باشم
اون احساس عذاب وجدان میکنه
اینم از سختی های زن و شوهر بدون فرزنده
خب این نگرانی بمونه واسه فردا
ما میریم به سفر آموزشیمون ؟
درخواست نامه رو فرستادم ولی هنوز جوابش نیومده
ولی همین آخر هفته اس آخه
سفر آموزشی حتما باید تو آخرهفته باشه ؟
کی قراره استراحت کنیم پس ؟
ولی بقیه ی روز های هفته رو باید کار کنیم. مگه نه ؟
من پی گیریش میکنم
چیزی هست که
من باید تاییدش کنم ؟- نه-
یه کاری پیش اومده من باید برم- باشه-
میبینمت- میبینمتون-
زود برمیگردم- فعلا-
بله، بیا تو
چرا اومدی اینجا ؟
برای چکاپ اومدم
اون وقت چرا اومدی پزشک کودکان ؟
واقعا مریضی ؟
چیه ؟
احساس میکنم یکی محکم میزنه به قلبم
موندم چرا
توی قلبت انگل وجود داره ؟
اومدم ازت تشکر کنم
من همه ی زورم رو دارم میزنم که یه رابطه ی پر از نگرانی رو عملی کنم
ولی تو کنارمی و
نگرانم میشی و هر از گاهی توبیخم میکنی
دوست من بودن کار سختیه مگه نه ؟
No comments yet. Be the first to leave one.