De første 159 linjer.
دنیای انیمه تقدیم میکند
Forums.Animworld.Net
ترجمه و زیرنویس:
Temari
گینجی-سان؟!
چی به سرت اومده، گینجی-سان؟ طاقت بیار!
گینجی-سان!
روباه جونم...
گینجی-سان...خبر نداشتم مریض شدی.
متاسفم... گینجی-سان.
آئویی-سان...
گینجی-سان!
حالم خوبه.
نه! نمی خواد بلند بشی.
همینجا منتظر باش.
چیبی. مراقب گینجی-سان باش.
حتما!
مطمئنم حالش خوب میشه.
اوریو و آکاتسوکی هم بهتر شدن.
لطفا...
آئویی-سان! ظاهرا حالش یه ذره بهتر شده.
خیالم راحت شد...
آئویی-سان؟
معذرت می خوام.
نه...
من عذر می خوام...
...که تو دردسرتون انداختم.
دیگه مشکلی ندارم.
ولی هنوز تو حالت بچه سالتی.
حالا که یکمی خوابیدم، حس می کنم سرحال اومدم.
می تونی اینو... بخوری؟
این سوپ خنکه. یکی از خوراک های محلی میازاکیه.
توش خیار هم داره! آخ جون!
درسته.
بیا چیبی، این مال توئه.
دستت درد نکنه!
چه بوی خوبی می ده. لطف کردی اینو برام درست کردی.
یه جورایی طعم خاطره انگیزی برام داره.
علاوه بر این انرژی روحانیت رو هم درش حس می کنم.
قدرت روحانیم رو؟
خیلی جالبه...
ازش خوشت میاد؟
آره، طعمش که حرف نداره
ولی از اون جالب تر قدرت آشپزیته.
دیگه خوب خوب شدم. به لطف خوردن دستپختت انرژیم رو کاملا به دست آوردم.
خوشحالم.
لطفا گریه نکن.
من اون دستای مهربان...
اون انگشتای سرد و رنگ پریده رو می شناسم...
اون انگشتا رو می شناسم...
تا حالا ندیده بودم اشک بریزی.
آه... خب، یکمی دلم گرفته بود، ولی مهم تر از اون
وقتی رفتم تو فکر اینکه اگه خدای نکرده بلایی سرت بیاد، چیکار می تونم بنم
اشکام جاری شد... متاسفم.
خوشحالم که بهتر شدی.
خیلی متاسفم...
... که تو دردسر انداختمت.
چی داری می گی؟!
تمام این مدت داشتی از من و گل ماه پشتیبانی می کردی.
به خاطر حمایت های تو بوده که تا حالا تونستم اینجا دووم بیارم.
من که کاری نکردم...
فقط من اینجوری نیستما!
بقیه کارمندای تنجین-یا هم بهت وابسته اند.
نه...
من قبلا تو مسافرخانه رقیب تنجین-یا یعنی اوریو-یا کار می کردم.
بنابراین ترسم از اینه که اینجا کسی به اندازه کافی بهم اعتماد نداشته باشه.
این حقیقت نداره!
من درست حسابی در جریان اونچه که بین این دوتا مسافرخونه گذشته نیستم
ولی به نوبه خودم، واقعا بهت نیاز دارم، گینجی-سان.
آئویی-سان...
بذار ببینم، تو سنپای من هستی، نه...؟ رئیسمی...؟ یا مربیمی...؟
نه... هیچ کدوم اینا درست نیست.
ولی همیشه راهنمائیم می کنی.
آره، درسته. من تحسینت می کنم، گینجی-سان.
تو واقعا آدم... چطور بگم آئویی-سان، جالبی هستی.
چی؟
من فقط می خوام بهت بگم چه حسی دارم.
ممنونم.
من عاشق گل ماهم.
عاشق این مکانی هستم که با همدیگه ساختیمش...
منم همین طور. منم گل ماه رو به خاطر اینکه توش می تونم باهات کار کنم دوست دارم، گینجی-سان.
آئویی-سان. واسه همه چیز ازت ممنونم.
منم نهایت سپاسگزاری رو به خاطر حمایت های همیشگیت ازت به جا میارم، گینجی-سان.
آئویی-سان، ارباب امشب آخر وقت برمی گرده.
آره. بالاخره برمی گرده خونه.
به نظر خوشحال میای.
آره، چون ازش خواستم واسم چند تا ماموریت انجام بده.
ماموریت، ها؟
خیلی خب، من دیگه باید برگردم سر کارم.
چی؟ مگه حالت خوب شده؟
آره، الان خیلی بهترم.
امیدوارم...
...غذام با اینکه کم بود به گینجی-سان به اندازه کافی انرژی داده باشه.
دستت درد نکنه. خیلی خوشمزه بود!
خیلی ممنون!
"باز است"
"تن"
ارباب...؟
حتی ذره ای عوض نشدی، ارباب.
هاتوری-سان؟
هر وقت دلت هوای تنجن-یا رو کرد، می تونی برگردی بهش، هاتوری.
اوه، دست بردار. الان دیگه آکاتسوکی تو تنجین-یا مشغوله. اینجا دیگه جای من نیست.
هوم...؟ اوه، دارن با هم دوز بازی می کنن؟
اوضاع اوریو-یا چطوره؟
هوم...
همه با جون و دل کار می کنن، و دارن تلاش می کنن از تنجین-یا جلو بیوفتن.
ولی تازگیا سر هر مشکل جزئی ای خودشون رو ناراحت می کنن.
راستی راجع به گینجی...
هیچ فکرشم نمی کردم که اینقدر فعال باشی، بانو!
عروسم تو غافلگیر کردن آیاکاشی ها فوق العاده حرفه ایه.
هر چی نباشه عروس غوله دیگه!
من فقط داشتم بنتوتون رو براتون میاوردم ارباب!
اگه بخواین اینقدر بهم بخندین، اصلا بهتون نمی دمش!
من کی خندیدم. لعنت به هر کی بیخودی بخنده.
چی شد؟ چی شد؟ الان این بنتوی خونگی رو همسر عزیزش واسش درست کرده؟
چی؟
بله دیگه این بنتو دستپخت خانم مهربونمه.
چی؟
خیلی خب، منم دیگه کم کم برمی گردم به اتاقم.
آه... مزاحم بازی تون شدم؟
اتفاقا به موقع رسیدی چون من داشتم یواش یواش میرفتم.
ارباب، یادت نره راجع به چه چیزایی با هم گپ زدیم.
باشه، حواسم هست.
پس فعلا، بعدا می بینمت. تو رو هم همین طور بانو.
خب...
تمام ماموریت هایی که بهم سپرده بودی رو با موفقیت انجام دادم.
دستت درد نکنه!
وظایفم رو به به بهترین نحو انجام دادم، نه؟
پیدا کردن مخمر خشک همچینم کار راحتی نبود
ولی مشتاق بودم ببینم نونی که باهاش درست می کنی چطوری از آب درمیاد.
آه...!
راستش... گینجی-سان یه چیزی پیدا کرده...
"مخمر استارتر"
آئویی-سا! من یه جایگزین واسه مخمر خشک تو عالم خفا پیدا کردم!
این مخمر استارتره، که قدیما باهاش ساکه درست می کردن.
پس دیگه هر وقت خواستم می تونم نون بپزم...
آه! ولی مخمر خشک بهم اجازه می ده تا نون واقعی و عالی بپزم
بنابراین بهتره از همین مخمره استفاده کنم، نه؟
پس کارم رو درست انجام دادم دیگه؟ خب، تو هم این بنتوی ما رو رد کن بیاد.
آه... بفرماین.
وایی...
طعم املتت فوق العاده خوشمزه اس. نه زیاد شوره نه شیرین.
مزه تخم مرغاش هم برنگشته و بو نگرفته.
خیلی خوشم اومد.
ممنون.
خب از عالم پیدا چه خبر؟
مثل همیشه همه چی روبراه بود.
اوه، راستی، سوزوران رو دیدم.
جدی...؟ حالش خوب بود؟
آره، حالش خوب بود. و به نظر خوشحال میومد.
دور قبر شیرو روبا اون شبکه های توریش پر کرده بود.
که اینطور...
آه... چقدر خوشمزه اس.
طعمش بی نظیره.
اوه، راستی، شنیدم شیزونا و توکی هیکو-کون رو آشتی دادی.
چی؟ نه بابا کار خاصی که براشون نکردم.
"توی تنجین-یا مراقب همه باش."
از اونجایی که یکی از کارمندای تنجین-یا بودم...
دلم می خواست هر کاری از دستم برمیاد انجام بدم.
No comments yet. Be the first to leave one.