De første 182 linjer.
¥الماس ساب با افتخار تقدیم میکند¥
...آنچه گذشت
من از روزی که جینی مرده، باهاش زندگی میکنم
الان توی منه
....هی، اون کجـ
پری بودرو؟
آره، اون...اون منم
دستات رو جایی بذار که بتونم ببینمشون بشین زمین
یه شهر به اسم کنعان هست یه کشیش اونجا وجود داره
دوست ما رو دیدی؟
نه، ندیدم
شما بچهها واقعاً باور ندارین
که کشیش کاملاً گوه خوری کرده باشه؟
چیکار کنیم؟
ما منتظر میمونیم که امشب بره بیرون
بریم توی کلیسا و ببینیم چی پنهان کرده
این وسایل آیزاکه
دارم به پلیس زنگ میزنم - زنگ بزن پلیس -
مبخوای بدونی دیگه کی قراره بمیره
اگه کمک نکنی؟ همهی ما
هر شیطانی که توی بدن مارگارت بود
خیلی قوی بود و یه نفرین راه افتاد
جینی! تو گفتی که مک کنا رو تنها میذاری
من واسه اعتراف به
قتل سمی کاراس اینجام
چرا توی هرجایی که میریم
باید اینقدر ناراحت کننده باشه
چرا نمی توانیم به پناهگاه توله سگ ها برسیم؟
یا یه انبار کفش قدیمی؟
...چند نفرمون حواسشون به اونجا هست و من میتونم
هی، چه خبره؟
...من، فقط - هی، هی -
هی
مککنا؟
آره؟
تو برگشتی. خدایا شکرت
برگشتم؟ اوه، جینی
اون فقط ظاهر شد
آره، یه جورایی تاثیرگذار بود
الان وقتی من بیدارم میتونه این کار رو انجام بده؟
صبر کن، ما کجاییم؟
ما خونهی آبوت هستیم. یالا
ممنون
ببا بریم اینجا
... اگه من یه دختر نوجوون با رازهای
باهاش روبرو شو. تو یه جورایی هستی
من نمیخوام چیزی تو فضای باز باشه
من میخوام اونو پنهان نگه دارم. مثلاً توی اتاق خوابم
فکر کنم حالا پیداش کردم
از کجا میدونی مال اونه؟
فقط میدونم
این خیلی چیزها رو توضیح میده
منظورت چیه؟
پروانه ها
این علامت نفرین ـه
وقتی زمان بازی فرا میرسه
ما پروانهها رو میبینیم
همه چیز با مارگارت شروع شد
اون وسواسی بود
نه فقط اون
به نظر میرسه اون این اتاق رو با یکی از خواهراش شریک بوده
این فقط وحشتناکتر و وحشتناکتر میشه
ببین، این یه پادشاه سیاهپوسته مثل اونایی که قبلاً دیدم
آره، منم همینطور
یا حضرت پشم. این مارگارت آبوت ـه
من باید اعتراف کنم
من و خواهرام این بازی رو انجام دادیم
...اما ما نمیدونستیم این بده و
حالا من تنهام
چه خبره؟
باید گیر کرده باشه یا همچین چیزی
خب، احتمالاً سی سال قدمت داره
من مدام میگفتم که خواهرم تسخیر شده
اما اینطور نبود، و بعد که ناپدید شد
اونوقت بود که فهمیدم یه چی اشتباهه
و بعدش بقیهی خواهرام شروع به مردن کردند
آخرین باری که اونو توی خواب دیدم
حداقل فکر میکنم که یه خواب بود
اون گفت که میخواد بیاد خونه
و اینکه اون مرده
و اینکه اگه نتونم پیداش کنم
تنها راهی که میتونستم زنده بمونم
دوباره بازی کردن بود. اما این کار رو نکردم
تا وقتی که یکی اونو پیدا کنه و آرومش کنه
هرگز و هرگز دوباره صلح در کار نیست
پس لطفاً، لطفاً اگه به این گوش میدین
نه نه نه، چجوری میتونی متوقفش کنی؟
چجوری میتونی متوقفش کنی؟
حالا چیکار کنیم؟
نه، نه
من هیچ نظری ندارم
هی
کمک.... کمک لازم داری؟
نه
من فقط یه دقیقه زمان میخوام
نه، اشکالی نداره. حله
کریسالیس داره بدتر میشه، نه؟
نه، خوبه. میتونم کنترلش کنم
بذار نگاهش کنم - نه، چه فایدهای داره؟ -
یعنی، مارگارت، اون خیلی جوون بود
و اون.... اون میدونست که قراره بمیره
این اتفاق واسه ما نمیوفته
تو اینو نمیدونی
چیزای زیادی هست که میخواستیم انجام بدیم
چیزایی که ماههاست بهشون فکر نکرده بودم
منظورم اینه که یادت میاد بعد از فارغ التحصیلی
کی میخواستیم با کوله پشتی بریم اسپانیا؟
ما هنوز میتونیم این کارو بکنیم
اما جدیداً به فرانسه فکر میکنم
چرا فرانسه؟
نمیدونم. پنیر بهتره؟
تو پنیر نمیخوری - من توی فرانسه این کار رو خواهم کرد -
مککنا، به من گوش کن
ما هنوز وقت داریم
آره
ما فقط نمیدونیم واقعاً چقدره
اینجا هنوز یه چیز هست که نمیفهمم
فاهی گفت که مارگارت اولین نفری بود
که از بین خواهران آبوت مرد
اما توی این نوار، اون گفت که همهی خواهراش مردهاند
خب، همهی ما میدونیم که اون رابطهی
...بسیار پیچیده ای با حقیقت داره، بنابراین
....شاید یه خواهر دیگه بازی رو رهبری میکرد
یه چیز دیگه هم گفت که عجیب بود
چیزی شبیه اینکه تا زمانی که اون آروم نشه، آرامش برقرار نخواهد شد
آره یه همچین چیزی یادمه آشنا به نظر میرسه
از کجا؟
دفتر نقاشی آیزاک
اوکی، ببینین
می بینی اینجا زیر قبرش چی نوشته؟
یا حضرت نوح
مفهومش چیه؟
نمیدونم، اما اگر بتونیم محل دفن ابوتها رو پیدا کنیم
شاید بتونیم این رو بفهمیم
راستش دیروز وقتی داشتیم به سمت مزرعهی آبوتها رانندگی میکردیم
چند تا سنگ قبر دیدم
خورشید یه ساعت دیگه طلوع میکنه. بیاین بریم
اونا اینجا هستن
باید ابوت ها باشند
این همهی خانواده است
هی بچهها، اینو ببینین
سه تا از خواهرها، توی سال 1988 با فاصلهی یه ماه از همدیگه فوت کردند
به نظر آشنا میان؟
اوه، این دختر، گرتل، او ن سال 1989 مرده
مارگارت اینجاست
تاریخ مرگ وجود نداره
نه، فاهی گفت اون در اثر جنگیری مرده
وایسا
این سنگ قبر گرتل، تاریخ تولد یکسانی با مارگارت داره
یا ابلفضل، اونا دوقلو هستند
پس این یعنی اینکه مارگارت توی ویدئو نبود
بلکه خواهرش گرتل بود
....و وقتی گفت که خواهرش رو توی خواب دیده
مارگارت بهش گفت که چجوری به نفرین پایان بده
تا وقتی که اون به خاک سپرده نشه، هیچ آرامشی وجود نداره
مارگارت فقط میخواد به خونه بره - پس تموم -
ما فقط باید مارگارت رو پیدا کنیم و اینجا دفنش کنیم
اما چجوری میخوایم جسد دختری که
سی سال پیش گم شده رو پیدا کنیم؟
میتونم به کسی فکر کنم که شاید بدونه
کیرِم توش - یا ابلفضل -
شاید اون فقط مسته یا یه همچین چیزی
میترسم نباشه - یا چهارده معصوم، اون مرده. -
در تعجبم که چه اتفاقی افتاده
نمیدونم، سکتهی قلبی، شاید؟
ما احتمالاً با ملاقات دیشب اونو عصبی کردیم
به همهی این چیزا نگاه کن
وایسا، اینا یادداشتهایی درمورد جن گیری مارگارته
که باعث نفرین شده
گناه باید اونو کشته باشه
تا اینکه بالاخره این کار را کرد
فکر میکنین چیزی اینجا هست که به ما کمک کنه مارگارت رو پیدا کنیم؟
نمیدونم، چیزای زیادی هست
ما زمان کافی برای گشتن همهچیز نداریم
شاید این کمک کنه
معلوم بود که داشت اونو به یه جایی میبرد
با این حال اون میتونسته هرجایی بره
خب، باید یه جایی توی ساختمون باشه
کلید ماشینش روی میزشه
....اون داشت چراغقوه بر میداشت، پس
زیرزمین کلیسا، جای خوبی واسه پنهون کردن جسده
فکر کنم پلهها اینوری باشه
No comments yet. Be the first to leave one.