De første 200 linjer.
خدمتکارهای وفادار به پادشاهان ضربه نمیزنند
ولی مزدورا میزنند
...نمیخوام پسرم
برای پادشاهی کار بکنه و بهش وفادار بمونه که بهش اعتماد نداره
یعنی تو و پسرت هردو میخواین استعفا بدید؟
چرا داری درباره مسائل کاری تو یه مکان خصوصی
بهونه احساسی میاری؟
اصلا کارت حرفه ای نیست
این همون هونگ بک هیه که میگم
چی؟
برای قرارداد پول میخوای؟
دلار خسارت میدی 50،000 گفتی
چون میخوای من اینقدر پول بهت بدم؟
دلاره 50،000 بفرمایید.قیمتش
مال خودت
تو قرارداد رو پاره کردی
یعنی من میتونم چویی سوجون رو ببینم بهش نگاه کنم و خیره بشم
فکر کردی چون دهن داری هرچی دلت بخواد میتونی بگی؟
...فکر کردی داری
با کی حرف میزنی؟ - چرا زدیش؟ -
فقط حرف بزن - هی،بیا اینجا -
ولم نمیکنی؟
هی،سویو
این چیه؟ دستبنده؟
اگه نمیخوای دستبند بیوفته دور مچت بهتره عذرخواهی کنی
دستبند؟
هی،اگه دستگیر بشی
بار اعدام میشی 12
با قصد اعدام کردن میام پیشت
هی دیوونه شدی؟
هی،اینجا دفتر منه
هی ولم کن ولم کن
نونا آروم باش
من با سه شماره
خواهرم رو میگیرم پس ولش کن،خب؟
1, 2...
وای قلبم
سوجون
نبضم رو حس نمیکنم
چکار کنم؟
حسش کردم.نبضم رو حس کردم
هی هی کجا میری؟
داره میزنه
نبضم داره میزنه
سویو - هی -
چه یونگ گفت تو اومدی
واسه همین رفتم شرکت،ایستگاه اتوبوس و ایستگاه مترو
همه جا رفتم و ناراحت شدم فکر کردم گمت کردم
باید زنگ میزدی
اگه گوشیتو برمیداشتی که تا اونجاها نمیرفتم
ببخشید - چرا جواب ندادی؟ -
گوشیت زنگ نمیخوره؟
اشکالی نداره.لازم نیست اینو جواب بدم
همین جا وایسا من ماشینو میارم
نمیخواد.با اتوبوس میرم
میتونی تو راه بخوابی.انگار چند روزه نخوابیدی
واقعا شبیه زامبی شدی- چی؟ -
یه زامبی واقعی اینجوریه
واقعا شبیه زامبی شدی - نه -
تو آینه نگاه کن - چی میگی؟ -
اگه حتی رئیست بخواد پسرت رو آزار بده هم
گازش میگیری
و گروه ال اکس با همچین روحیه جنگی ساخته شده
پدر،فکر کنم شما منظورش رو نفهمیدید
منظورش این بود که
چون یه مزدوره وفادار نمیمونه
این یه جور نافرمانیه پدر
و آدمایی مثل تو هیچوقت همچین کاری نمیکنند
البته پدر.ما یه خانواده ایم
بک هی
بله قربان
واسه همین فقط تو رو میخوام
پدر
من از آینده سه هیون مراقبت میکنم
پس میخوام توام حواست به آینده سوجون باشه
پدر نباید فریب حیله هاش رو بخورید
اصلا اون کی باشه که بخواد از آینده سوجون مراقبت کنه؟
درست میگه رئیس چویی
چرا طرف منو میگیری؟ چه نقشه ای تو سرته؟
من هیچ حقی ندارم
...همونطور که آقای بنگ الان گفت
اگه بخواین راجع به جایگاه و حقوقم سوال پیچم کنید
نمیتونم کاری برای سوجون بکنم
خب پس چی میخوای؟
میخوام اختیار کامل سوجون رو به من بسپرید
...پدر
باهات حرف نمیزنم، میتونی بخوابی
خوابت نمیاد؟
نه
انگار یه چیزی نگرانت کرده
اگه بپرسم احتمالا بهم نمیگی
دوباره باید پازل حل کنم؟
اونکارو نکن
تو الان تو یه سطح کاملا متفاوتی
میتونی رو حل کردن پازل های بهتری تمرکز کنی
من خودم پازلم رو حل میکنم
وقتی بچه بودی اینجوری نبودی
چرا هی بینمون حد میزاری؟
اونموقع که بچه بودیم،من عمدا موقع امتحانات
بهت نزدیک نمیشدم
تا بتونم درس بخونم؟
میترسیدم اگه
نمراتت پایین بیاد مامانت ببردت
باشه
اختیار کامل داری
من تو کارت دخالت نمیکنم
پس من از سوجون مراقبت میکنم قربان
میخوام تیم برند و بازاریابی رو ادغام کنم
پدر اون دوتا تیم از مهمترین تیم ها هستن
کی قراره مسئولش بشه؟
مدیر هونگ سه هیون.فردا به جایگاه جدیدش منسوب میشه
پدر،نمیتونید بدون صحبت کردن با هیئت رئیسه اینکارو بکنید
این باعث هرج و مرج تو شرکت میشه
من از اون اعضای پست هیئت رئیسه ترسی ندارم
پدر،شرکت ما یه مغازه سر کوچه ای نیست
بک هی
بله قربان
بیا باهامون شام بخور - چشم قربان -
پدر
پدر
لعنتی...پدر
اون بیول کجاست؟ - تازه خوابش برد -
کل روز گریه میکرد
چرا انقدر دیر اومدی؟
بیا اینجا - چرا؟ -
یادت نیست بهت چی گفتم؟
گفتم که یه چیزی میخوام بهت بدم
یه سر به اون بیول میزنم و میام بیرون
همیشه حواسش پیش اون بیوله
وقتی خودش فقط یه بچه است چطور انقدر عاشق بچه هاست
خدای من
نه
...نه این درست نیست.چطوره
چیه؟
تادا
این چیه؟ - برای درمان مادرته -
چی؟ - بازش کن -
از کجا این همه پول آوردی؟
من مو ته وونگم
دلار جور میکنم 5000 به راحتی
اگه بیشتر خواستی بهم بگو
..،دوباره برات نقد
برات جور میکنم
وای گردنم
شماها داشتید چکار میکردید؟
چکار کردیم؟
داشتم به خاطر اینکه این چند وقت خیلی از خونه رفته بیرون دعواش میکردم
اگه پرستار بچه ای باید کنارش بمونی
نمیتونی هرجور دوست داری اینطرف اونطرف بری
بهت گفتم که من مسئول اونم
تو میتونی بری تو - باشه -
باهاش بد رفتاری نکن
ممکنه با اون بیول بد رفتاری کنه
چی؟
ممکنه وقتی ما نیستیم اون بیول رو زخمی کنه یا نشگونش بگیره
پس بهتره باهاش درست رفتار کنی
درست میگی.بیا اگه مشکلی داره کمکش کنیم
بیا مثل عضوی از خانوادمون باهاش رفتار کنیم،خب؟
بالاخره انگار فهمیدی
امروز چکار کردی،عزیزم؟
کار خاصی نکردم
فقط رفتم باشگاه و بعدشم دونگ چان رو دیدم
ورزش کردی؟ - آره -
کیوتیام حالشون خوبه؟
کیوتیات؟ - سیکس پکت -
چیشده؟ این روزا رو عضله هات کار نمیکنی؟
چندبار بهت گفتم اگه ورزش نکنی
تو یه ماه عضله هات رو از دست میدی؟
اگه عضله هات رو از دست بدی نمیتونی کامبک بدی
بزار ببینم چقدر بد شدن
بزار ببینم چقدر بد شده که مخفیش میکنی
دل درد دارم.صبر کن،دلم درد میکنه
یه چیزی مشکوکه
ولی بهم نمیگه
آره
الکل خوردی؟
آره نونا
اتفاق خوبی افتاده؟ - آره -
میدونی این چیه؟
چرا اینقدر کارت تجاری داری؟
همشون مال زنایبه که تو کلاب دیدمشون
زن ها؟
با وجود اینکه کاری نکردی اینارو بهت دادند؟
چی میگی؟
اغواشون کردم
سوجون،تویی؟
آره بابا.دوش میگیرم میام پایین
بیا فردا صبح با هم صبحانه بخوریم
نمیخواد زیاد زود بیدار بشی
فقط هرموقع بیدار شدی بهم زنگ بزن.از هونگ بک هی
بله خانم هونگ - از فردا شروع به کار میکنم -
خیلی زودتر از انتظارم کارتو شروع کردی
اون مرد موذی فریبم داد
واسه همین فهمیدم باید باهاش همراهی کنم
فردا با سوجون صبحانه میخورم.یه جایی رو برام رزرو کن
چشم خانم
چه ساعتی میخواید برید اونجا؟
نه نمیخواد خودم میرم
نمیخوام گارد بگیره
فعلا ترجیح میدم منو به عنوان مادر دوستش بدونه
No comments yet. Be the first to leave one.