De første 200 linjer.
ما قراره ماجراجویی کنیم مگه نه؟
.فقط ما سه تا
مامان؟ - عالیه، مگه نه؟ -
بیرون مُردن
...آن چه در "روز سوم" گذشت
میتونم کمکتون کنم؟ - من برای اقامت در اینجا رزرو کردم -
متاسفانه امکانش نیست - چی؟ -
این مکان...چرا اینقدر برات مهمه؟
دخترام سختیهای زیادی کشیدن
.میخوام حس خوبی داشته باشن
.پس برین
چه خبره؟
همه جوری رفتار میکنن که انگار قراره اتفاق بدی بیفته
.من توی اون مکان کنار ساحل بودم
.ما یک زن باردار در "اوسی" داریم
،چیزهایی که شما دیدین .فقط یک سری تجهیزات پزشکی بودن
.من چیز دیگهای اونجا دیدم
...ما چندین ساله که آداب و رسوممون رو داریم
.اما به خاطر اونا معذرتخواهی نمیکنم
پس اینجا جامون امنه؟
.آره، میتونیم بهتون اتاقی بدیم
قراره صبح بریم خونه، مامان؟
.ببینیم چی میشه، عزیزم .اما فعلا، میخوابیم
«روز ســــوم»
مترجم : علی نصرآبادی « Ali EmJay »
! کَس
اون دیگه صدای چی بود؟
مامان؟
.همونجا بمونین
.نرو بیرون
همونجا بمونین. باشه؟
.تکون نخورین
میشه حرف بزنیم؟ میشه حرف بزنیم؟
میشه همهمون لطفاً آروم بگیریم؟
میشه حرف بزنیم؟ میشه حرف بزنیم؟
! خفه شو
! خواهش میکنم
! اون کمک منو نمیخواد
! تو یه قاتلی ! نذارین اون نزدیکم بشه
! نمیخوام اون بهم دست بزنه
! باشه، باشه، باشه
خیلیخب، تس ! خیلی خب، خیلیخب، خیلیخب
به سمت مردم اسلحه میگیری؟
اصلاً جراتشو داری ازش استفاده کنی؟
خب، ممکنه داشته باشم. یالا - آروم باش -
فقط کافیه پاتو از اون در لعنتی بیرون بذاری، رفیق
بعد میتونیم در مورد آرومگرفتن صحبت کنیم
.باید کمکش کنی
.اون بچه یکی از ماست
خودت میدونی که چقدر مهمه
پس دوباره با هم یک اجتماع متحد شدیم. آره؟
! خوش به حال همهمون، لامصب
!نه! نه، اون نه! اون نه - ! اشکالی نداره! اشکالی نداره -
...بچه بدجور دراز کشیده
در وضعیت حساسیه
چی میگی؟
...میگم که اون
...اون لعنتی
اون قسمت لگنش هست و نمیتونه اونو بیرون بیاره
خب، یک کاری از دستت بر میاد درسته؟
! من که دکتر نیستم لامصب
اصلاً نباید میذاشتین توی جزیره بمونه
بهتون که گفتم - پس قضیه اینه -
میخوان اونو از جزیره بیرون ببرن، جی
لری، در کودکی احمق بودی
ولی در بزرگسالی تقریباً کودن و عقبافتادهای
...گوش کن، جنده. کمکش کن
و گرنه امشب فقـط خون اون .روی این زمین ریخته نمیشه
با زنم اینجوری صحبت نکن. باشه؟
! کَس
ما اینجا یک پزشک داریم ! بیارینش
جنی" مست و پاتیله"
ما اینجا تنهاییم - ...خب، باید قبل از اینکه -
جزیره رو میبستین، به اونش فکر میکردین
! بذارین من نگاهی بندازم
.میتونم کمک کنم
شما دکتری؟
.نه اما...قبلاً دامپزشک بودم
دامپزشک، لعنتی؟؟
قبلاً دامپزشک بودی"؟" - ...ببینین -
.اون الان به کمک نیاز داره
اون باید در بیمارستان باشه .اما نمیتونین اونو ببرین
ممکنه بمیره .ممکنه هردوشون بمیرن
.پس بهترین امیدتون، منم
.این قضیه به جایی نمیرسه، جی
.نجاتش بده
.هر دوشون رو نجات بده
اسمت چیه، عزیزم؟ - جِس -
جس، من میخوام نگاهی بندازم .و ببینم چه خبره
اوکیه؟ - اها -
خیلیخب، میشه ازت بخوام دراز بکشی؟
آره؟ باشه؟
.مرسی
بفرما، جس ! خیلیخب، بیا
ببخشید؟
.آره، ببخشید
.آره، راست میگه
جنین به صورت افقی قرار داره میشه لطفاً برام یکم آرد بیارین؟
کیسه آبت هنوز پاره نشده، جِس؟
خب، این چیز خوبیه .خبر خیلی خوبیه
اولین زایمانته؟
.نه، دو تا دختر دارم
.خیلیخب
خوبه .پس کاملاً از پسش بر میای
...من فقط تو رو همینجور به پشت نگهت میدارم
و بچه ات رو جابهجا میکنم. باشه؟
میتونی اینکارو کنی؟
.آره، میتونم
قراره غافلگیرت کنه و حسش میکنی
باشه
باشه
باشه، خیلی خب
الان در وضعیت عالیای هست
ما موفق شدیم
ما موفق شدیم
خیلیخب، من...من انقباضی رو حس میکنم
پس همینجا میمونم
.باشه. برو که رفتیم
چیزی نیست
...فقط همینجور
چه خبره؟
داره بچه میاره؟
میخوام به دنیا اومدنشو ببینم - بس کن، لو -
.به اندازه کافی جا نیست .فقط برو بخواب
،اگه مامان تو رو اینجا ببینه .من توی دردسر بدی میفتم
منم - نه، تو نمیفتی -
هیچوقت نمیفتی ...از زیر همه چیز قِسر در میری
چونکه سوگلی اونی
گمشو، اِلی
...بهرحال، تو هم سوگلی بابایی
و بعدشم اون فرار کرد چونکه دیوونه هست
.درست مثل خودت
اینو نگو- چرا؟-
به کی میخوای بگی؟ به مامان که نمیتونی بگی
چرا به خدا نمیگی؟ ...آخه
.هرچی نباشه بهترین دوستته
.پس خوششانسه
...کسی که خدا رو طرفش داشته باشه
.کسی ـه که نمیشه باهاش در افتاد
.آره، خب، من به خدا اعتقاد ندارم
"...من به خدا اعتقاد ندارم"
میدونی چرا اعتقاد نداری؟
.چونکه مثل...یک گوسفندی
.من گوسفند نیستم
...یک گوسفند کوچولو که
...همینجور با دوستای کوچولوش میره
...و ظاهرش شبیه بقیه هست
...کارتبازی "پیکمون" میکنه
.و به صفحه گوشی و تبلتهای مسخره زل میزنه
اما میدونی چه اتفاقی واسه گوسفندها میفته؟
.سلاخی میشن
.تا بقیهی ما بتونیم غذا بخوریم
.حالا برو بخواب، گوسفند کوچولو
.آره، خب من به مامان میگم
.باشه
الان دیگه یک زایمان عادیه
نمیخوام اونا منو ببرن
هیچکس تو رو جایی نمیبره، عزیزم
فقط بهم بگو چی لازم داری
...تاریک، کوچیک، بدون آدم
اوه...یک دستشویی اون پشته
باشه، بیا تو رو ببریم داخل
یالا
...جس
برو که رفتیم
چندتا بالشت بیار طبقهی بالا، روتختی هست
روی صندلیه
... دستشویی کوفتیه
.چیزی نیست. مشکلی نیست
اونا یه سری وسیله میارن .تا راحت و خوب بشه
الان چی لازم داری؟
میخوام تنها باشم
.نه، نمیتونم تنهات بذارم عزیزم
.فقط جیسون .جیسون میتونه بمونه
خیلیخب، فقط تو و جیسون آره؟
اونا اتاق رو مرتب میکنن و بعد تنها میشی
...اما من بیرونم
.و اگه چیزی لازم داشتی، فقط بگو
.ممنونم
.این بچه خیلی خاصه
من نخواستم که اینطوری بشه اما خودش برام اومده
پس ممنونم
...گمون نکنم شما کسخلا
.قصد رفتن داشته باشین
.پس باید 10 گالن چای بیاریم
کسی درخواست قهوه نکنه که .اول توش تف میکنم و بعد میارم
میانگذر بازه اگه به فکر رفتنین
گفتم از اونجایی که بیداری، بهت بگم
باشه، من که میرم سیگاری بگیرم
میشه ازت یه چیزی بپرسم؟
ممنونم
برای کاری که الان کردی
ما رو از حماقتمون نجات دادی
...نه، فقط - !نه -
تو دقیقاً یک فرد مناسب بودی که دقیقاً در زمان مناسبی پیشمون اومد
حالا....اگه کاری هست که از دستمون ...برمیاد انجام بدیم...هر کاری
.خب، راستش هست
این مرد رو میشناسین؟ .شوهرمه
پارسال گم شد. همینجور ناپدید شد
بدون هیچ خبری، هیچی ! همینجور غیبش زد
No comments yet. Be the first to leave one.