De første 200 linjer.
= قسمت 28 =-
اگه یه روزی از ناکجا آباد پیداش بشه
و بگه که نوه واقعی پدربزرگه چی؟
!من خیلی میترسم
بعدش چی میشه؟
پدر بزرگ شما امروز خیلی عالی شده بودی
همه خیلی بهتون احترام میذاشتن و به نظر همه عالی بودین
واقعا؟
بله
تبریک میگم پدر بزرگ
ممنون
سلام آقای کیم
ببین کی اینجاست؟ کیم می پونگ
اما تو اینجا چیکار میکنی؟
من توی تیم بازاریابی کار میکنم
راست میگی؟
تو کارمند اینجا یی؟
پس توی شرکت ما کار میکنه
...بله ...اما
مشتاق دیدار می پونگ
اما تو از کجا پدر بزرگ منو میشناسی؟
پدر بزرگت؟
صبر کن
شما دوتا همو می شناسین؟
شین یه نوه منه
اون نوه واقعیمه که تازگی پیداش کردم
پی؟ نوه شما؟
بله
اما شما دوتا از کجا همدیگرو می شناسین؟
...خب میدونین
می پونگ از پیونگ یانگ می شناسم
اوه که اینطور
!جای تعجب نیست
برای همین وقتی برای اولین بار می پونگ دیدم خیلی به نظرم آشنا میومد
عجب تصادفی
...اوه بله
بعدا می بینمت می پونگ
پدر بزرگ بریم - باشه -
می پونگ بعدا دوباره می بینمت
حتما
خداحافظ
چه جالت اینجا به هم برخوردین
این همون کانگ می جونگیه که من می شناسم؟
مامان منم میدونستی که کانگ می جونگ توی کره جنوبی پدر بزرگ داشته؟
منظورت چیه؟ اون بچه اصلا هیچ خانواده ای ندارشت
بعد از اینکه مادرش فوت کرد هیچکسی رو نداشت که بره پیشش
برای همن از کره شمالی اومد برای پیدا کردن من
درسته ...منم همین فکرو میکردم
اما الان با پدربزرگش بود نمیدونم این پدر بزرگ از کجا آورده
واقعا میگی؟
اینم جدیده من اصلا خبر نداشتم
باشه ...فعلا خداحافظ
حالا هر روز قراره پدر بزرگ بیاد این شرکت
اگه هر روز قرار بشه می پونگ ببینه چی؟
اینطوری کار من تموم میشه
اگه بفهمه اسمش توی کره شمالی کیم سونگ هی بوده چی؟
شین یه چیزی شده؟
نه
چه مشکلی میخوام داشته باشم وقتی شما کنار منی
درسته ...هر وقت مشکلی داشتی به خودم بگو
همه رو برات حل میکنم
پدر بزرگ بیاید قبل از اینکه بریم خونه با هم یه گشتی بزنیم
می تونیم بریم کباب بخوریم و کافی شاپ قهوه بخوریم
باشه
باشه بیا بریم
نه
اینطوری نمیشه
چطوری شین یه عروس گوم سیل می شناسه
از کجا میدونه که می پونگ داره دنبال پدر بزرگش میگرده یا نه
اگه همینطوری بشینم و از پشت بهم خنجر بخوره چی؟
باید همینجا باشن
بین این همه جا چرا باید اینجا بشینن؟
!گند خورده به اعصابم ..گند
به چی نگاه میکنی؟
!وای خدا ترسیدم
برای چی داری خونه فامیل مارو نگاه میکنی؟
چرا مثل روح میای! مردم از ترس
منم از تو پرسیدم واسه چی نگاه میکنی؟
داشتم رد میشدم میخواستم ببینم هی را چطوری زندگی میکنه
توی عروسی پسرت نتونستم باهات حرف بزنم
بخاطر معده دردم مجبور شدم برم
برای همین درست و حسابی تبریک نگفتم
راستش خیلی در مورد این کره شمالیها کنجکاو بودم میخواستم ببینم چطوری زندگی میکنن
چی؟
جانگ سو رو به عنوان دامادت قبول نداری
اونوقت کنجکاو بودی هی ره چطوری زندگی میکنه
چه چیزا
چطوری میتونم کنجکاو نباشم مثلا دخترمه؟
یه چای تازه دم میدی بخورم؟
منم برات شیرینی سنتی که دوست داری آوردم
گوم سیل
بیا امتحان کن یکیش باکدو تنبل درست شده یکی با لوبیای قرمز اون یکی با میوه
از همه نوعش گرفتم
تو عاشق این شیرینهای سنتی بودی مگه نه
تو واقعا خیلی تابلویی
چی..؟
منظورت چیه که من تابلو ام؟
من همه چی رو شنیدم
آقای کیم نوه واقعی شو پیدا کرده
و حالا خانواده شما حتی فامیل دورم نیستین
حالا که تیرت به سنگ خورده حالا یاد جانگ سو افتادی؟
پس نیومدی اینجا که واسه بچه ها عروسی بگیری؟
گوم سیل بخاطر بچه ها نیست چون دوستیم اومدم اینجا
در ضمن من تیرم به سنگ نخورده
درسته که ارث آقای کیم به ما نمیرسه
اما تنها وارث اون عروسم شده
چی؟
خب وقتی عروسم همه چی رو به ارث ببره چه فرقی داره...موافق نیستی
درست مثل اینکه یه گوساله طلایی آورده باشیم خونه مون
در ضمن عروسم خیلی با من خوبه
اینهارو اون برام خریده
در ضمن عروسم میمیره واسه پسرم
عاشق همدیگن
دفعه پیش داشتی دق میکردی ازت قایم کرده که پناهنده کره شمالی بوده
واقعا قلبت توی آستینته
به هر حال مثل اینکه بخت من و تورو با کره شمالی ها بستن
عروس هر دومون کره شمالیه
تو هم خیلی ناراحتی مگه نه؟
...از عروست بپرس
احتمالا اون توی کره جنوبی پدر بزرگ یا فامیلی نداره
کی میدونه شاید اونم یه پدربزرگ ثروتمند مثل عروس من داشته باشه
چطوری میتونم این سوال بپرسم ندیدی کجا زندگی می کنن؟
آیگو
پدر بزرگ پولدار بخوره تو سرش
دوتام با خودش سر جهازی آورده
پس واقعا خبر ندارن که پدر بزرگ دارن
به هر حال باید چه اینجا چه هر جا مراقبشون باشم
اما عروست کجاست؟ نمی بینمش
رفته سر کار
واقعا؟
شنیدم پسرت از شر کتی که کار میکرده اخراج شده
خدارو شکر که حداقل عروست داره کار میکنه
راستی کجا کار میکنه؟
توی تیم بازاریابی شرکت وینر
چی؟
کجا؟
شرکت وینر؟
جدی میگی؟
بله
چرا اینقدر تعجب کردی؟
واااای خدا جون ...یه کاری داشتم الان یهویی یادم افتاد
بعدا می بینمت
مگه کنجکاو نبود دخترش چطوری زندگی میکنه؟
!حتی یه نگاه به اتاق دخترش ننداخت
فقط در مورد عروس من سوال کرد
صبر کن
اومده بود فقط پز عروسشو بده و بره؟
خدای من
وای خدا آخه واسه چی اونجا کار میکنه
چرا اینقدر همه چی در هم و برهمه؟
اگه یهویی همه چی رو به آقای کیم بگه بدبخت شدیم
به هر حال با همدیگه همخونن
وای خدا
خوش اومدین پدر بزرگ ...ببخشید آقای کیم
تو هم داری جایی میری؟
اوه بله
جلسه هیئت مدیره خوب پیش رفت؟
بله مادر
پدربزرگ رئیس موقت شدن
واقعا؟ مبارک باشه
تا وقتی که شرکت رو به راه بشه
شین یه تو هم امروز خسته شدی
برو استراحت کن
باشه شمام استراحت کنید
باشه
بیا اینجا بدبخت شدیم
چی شده؟
شما اول بگین
چرا؟ تو هم میخوای چیزی بگی؟
چی شده؟
شما اول بگین
میدونه...بد دردسری افتادیم
!می پونگ داره توی شرکت وینر کار میکنه
چی؟ تو هم میدونستی؟
منم یه کم پیش متوجه شدم
توی تیم بازاریابی کار میکنه
وقتی داشتیم با پدر بزرگ از جلسه میومدیم یهویی جلومون سبز شد
وای خدای من ...آقای کیم اونو دید؟
پدر بزرگ از قبل می پونگ می شناخته
چی؟ داری راست میگی؟
وای خدای من حالا چی میشه؟ آقای کیم قراره هر روز بره شرکت
!پس هر روز ممکنه اونو ببینه
اگه هر روز همدیگرو ببینن یهو همه چی لو میره
...اگه آقای کیم ازش سوال کنه
اسم پدرش چیه و کارش توی کره شمالی چی بوده چی؟
!دیگه کار ما تموم شده
باید هر طوری شده این دوتارو از هم جدا نگه داریم
چطوری آخه؟
مادر من باید برم توی اون شرکت کار کنم
آره باید بری
برو سر کار و هر جا میره پشتش باش
بیا تو
پدر بزرگ براتون چای گل داوودی آوردم
ممنون
هر دوتون با هم اومدین چیزی میخواین بهم بگین؟
بله
شین یه دلش میخواد توی شرکت شما کار کنه
میخوای توی شرکت کار کنی؟
بله پدر بزرگ
منم دلم میخواد کار کنم
No comments yet. Be the first to leave one.