De første 200 linjer.
چي شده؟
داريم وقتمون رو هدر ميديم
يه ساعت
يه دقيقه
يه ثانيه ، همش هدر دادنه
چونکه تجربه ي نزديک به مرگ رو داشتيم
حق با توئه
اين چيزيه که ميخواستي بگي؟
نه
من پدر يه جي هستم
برادر سانگ هي و مي ره
و دوست جون وو
... ولي واسه تو فقط ميخوام
گو سانگ شيک باشم
... ميخوام بقيه عمرم
... کنار تو
و با تو باشم
مين جو
... بيا
با هم زندگي کنيم
نه
نه؟
واقعا؟
سانگ شيک
تو پدري هستي که هر کاري واسه يه جي ميکني
و واسه خواهر کوچيکت هم مثل پدر ميموني
و واسه جون وو مثل برادر ميموني
اين سانگ شيکيه که من عاشقشم
... پس نميتونم فقط
مثل سانگ شيک دوست داشته باشم
متاسفم
* عشق دقيقه نودي *
قسمت آخر
ميشه يه غذاي سبزيجات ديگه درست کنم؟
نه ميز پره ، ديگه کافيه
صبر کن
اين يکي
بذار ببينم
باشه - ... در آخر گوشت چرخ کرده رو ميريزيم -
اميدوارم خوش طعم شده باشه
داري چي درست ميکني؟
يکم گوشت داشتيم واسه همين سالاد درست کردم
صبر کن
به نظر خوشمزه مياد
يکم بچش
خيلي خوبه
... ديگه هر روز واست غذاي خوشمزه درست ميکنم
تو اين ظرفايي که به زيبايي خودته
بوش خيلي خوبه
واي به نظر خوشمزه مياد
اين يه جشنه
چرا انقدر شام درست کردي؟
چطور مي توني انقدر خوب آشپزي کني؟
چطوري شدم؟
تو هميشه خوب غذا ميخوري
تمام تلاشمو کردم
اين به نظر يه شام معمولي نمياد
ميخواي چيز مهمي بگي؟
نه منظورت چيه؟
يکي ديگه نيست؟
چونکه فکر کردم بازم هست کمک کردم
اگه چيزي بود بايد ميگفتي
... فقط ميخواستم بيشتر مثل خانوادت باشم
و تو خونه ي بغليت مثل همسايه زندگي کردم
ميخواي با دايي من عروسي کني؟
ازدواج کنم؟
... مطمئن نيستم ، تا حالا دربارش حرف نزديم
با هم ازدواج کنين
اينجور زندگي کردن چه فايده اي داره؟
به عنوان کسي که تجربه ازدواج داره
زياد توصيه نميکنم
چرا؟
ديگه کافيه ، بيا غذا بخوريم
آره ، بفرمايين از خودتون پذيرايي کنين
ممنون - ممنون -
خيلي خوشمزست
چي شده؟ شوره؟
نه ، نه - نه -
حتما کم نمکه
ميرم نمک بيارم - نه ، نه بشين -
بخور
بخور
خيلي خوب و خوشمزست
عوضش کرده - جون وو از مال تو خيلي بهتره -
خيلي عاليه ، بخور
خوشمزست
چقدر خوبه - امروز خيلي کار کردي -
نه اصلا
فقط واسه خانوادت يه غذا درست کردم
خانوادم خيلي شلوغه ، پس درست کردن يه غذا هم کار سختيه
خيلي بد شد که يه جي نيومد
وقتي که من اول پيشنهاد دادم که با خانوادم غذا بخوري
گفتي که ميخواي قدم دوم رو خودت انتخاب کني مگه نه؟
آره همينطوره - ... فکر کنم -
واسه ازدواج آماده نيستي
بخاطر خانوادت نيست
پس چيه؟
... معني با هم زندگي کردن
نبايد به ازدواج کردن يا نکردن محدود بشه
... به نظرم داشتن
اون دوتا گزينه اشتباهه
ميفهمم
حق با توئه
خيليا هستن که بدون اينکه با هم ازدواج کرده باشن ، با هم زندگي ميکنن
و خيليا هم هستن که دلشون ميخواد ازدواج کنن ولي نميتونن
... واسه همينه که بين خانواده ها و
و زوج ها فاصله افتاده
درسته
منم واسه همين نگرانم
... چطور با تو و خانوادت
زندگي شاد و طولاني داشته باشم؟
... بجاي اينکه اين مسئله رو با ازدواج حل کنيم
و با هم زندگي کنيم
ميخوام يه تصميم عاقلانه تر بگيرم
يه تصميمي که به نفع همه باشه
واقعا عاقلانه فکر ميکني
حق با توئه
... تو درست ميگي ولي
چيه؟
منتظر موندن سخته؟
خيلي سخته ، هر روز يک سال ميگذره
چطور ميخواي اينکار رو بکني؟
اين تصميم من نيست
من بايد منتظر بمونم
فکر کنم يه جي بهت گفت که عقب نکشي
ميتونم باهات روراست باشم؟
آره
... ميخوام دستاتو بگيرم
... و برم يه جزيره ي دور
و واسه خودمون زندگي کنيم
و ديگه هيچ مشکلي واسمون پيش نياد
مشکل؟
خداياااااااا
اون قهوست؟
يه فنجون بهم بده
خودت بريز
ايشششش
ميخواي اينجوري ادامه بدي؟
بيا بريم خونه - نه -
به هون فکر کن
به هون فکر کردي؟
بيخيال
متاسفم
از ته قلب ميگم
وسايلتو جمع کن ، بيا بريم خونه
اگه من برم خونه
دوباره همين اتفاق مي افته
من فقط کلفتم، لباس ميشورم و غذا درست ميکنم
دوباره چون نميتوني باهام دردودل کني بهم خيانت ميکني
نه ديگه همچين کاري نميکنم
چطور ميتوني اينجوري زندگي کني؟
چاره ي ديگه اي ندارم ، بايد تحمل کنم
چرا بايد تحمل کني؟
زندگي خيلي کوتاهه که بخواي اينجوري هدرش بدي
پس چيکار کنم؟ بايد تلاشمو بکنم
بيا از هم جدا بشيم
چي؟ من که اين همه تلاش کردم
بايد قبولش کني و برگردي خونه
چرا بايد بيام؟
... چرا بايد قبولت کنم
و چرا بايد تحمل کني؟ چي رو ميخواي تحمل کني؟
اين از طلاق گرفتن هم بدتره
من حق دارم شاد باشم
خوب؟ - ... ميخوام -
واسه خودم زندگي کنم
تو ميتوني از پس خودت بربياي
واي خداااااا
چرا يکي بايد اينجوري زندگي کنه؟
بايد به حق زندگي هم احترام بذارن
خيلي مهمه که حريم شخصي داشته باشيم
وقتي پيرتر ميشي به حريم شخصي بيشتر نياز داري
... پس منظورت اينه که
يه زوج متاهل ميتونن جدا از هم زندگي کنن؟
آره
اگه يه زوج همديگه رو دوست داشته باشن
حتما لازمه که بيست و چهار ساعته پيش هم باشن؟
درسته
به هر حال اينکه چطور ميخواي با کسي که دوستش داري
زندگي کني ، بحثش جداست
چيه؟ چطور ميخواي زندگي کني؟
ميخوام ازدواج کنم و بچه دار بشم
... ميخوام شاد و خوشحال کنار شوهرم زندگي کنم
... و کنارش بخوابم
و تمام طول روز رو تلويزيون نگاه کنم
مطمئن نيستم اين عملي باشه
چرا نشه؟ اگه ازدواج کني ميتوني اينکارا رو بکني
اين آروزي توئه
حقيقت خيلي فرق ميکنه
تو که تا حالا ازداوج نکردي پس از کجا ميدوني؟
... پس
ميخواي امتحانش کني؟
من اونقدرا هم ساده به دست نميام
منظورم اين نبود
خوب انجامش بده
حرفتو فراموش ميکنم
کجا ميري؟
واسم يه حلقه بخر
اگه ما با هم زندگي کنيم
فکر کنم روي تخت جدا بايد بخوابيم
واسه چي؟
No comments yet. Be the first to leave one.