De første 200 linjer.
اینجا چیکار میکنی؟
ایمّا هست؟
!تینا
تو رقاص بالهای؟
ایمّا
ایمّا، اول حاضر شو، بعدش میتونی بازی کنی
باشه، مامان، یه دقیقه
عزیزدلم، بیا بریم دستوْصورتت رو بشور، لباست رو عوض کن
بعدش میتونی با تینا بازی کنی
چرا؟ - زیرا -
من نمیخوام بابا رو ببینم
!آی، دردم اومد
میشه من موهاش رو درست کنم؟
میخوام گیسهام مثل اون باشه
خیلیخب
،نینو هیچوقت به محله نیومد دخترش رو خیلی کم میدید
معمولاً من ایمّا رو میبردم به یک رستوران یا یک کافه
تا نینو بتونه برای چند دقیقهای ببیندش
اون روز سرانجام گفت که میاد
،اون دیگه برام اهمیتی نداشت اما نمیخواستم از نظرش سالخورده و شلخته باشم
میترسیدم سروْکلّۀ لیلا پیدا بشه
و میدونستم که، اگر میخواست، چطور قادر بود توجه یک مرد رو به خودش جلب کنه
آشفته بودم و درعینِحال، کسل
نامهای برای نینو نوشته بودم
و مشکلاتی که فکر میکردم داشت روی زندگی دخترمون تأثیر میذاشت رو فهرست کرده بودم
نامه رو فرستادم و منتظر شدم تا از اون خبری بشه
این اتفاق نیوفتاد
بنابراین تصمیم گرفتم بهش تلفن کنم و متوجه شدم که درتماسبودن با یک عضو مجلس چقدر سخته
!دخترها، اومد
بهطرز عجیبی وقتشناس
سلام، لنو
برای یک بار
.خب، واضح گفتم؟ با من گپ نمیزنی با دده و اِلسا شوخی نمیکنی
تمرکزت روی ایمّا باشه
،اگه دوست داشته باشی اصلاً باهات حرف هم نمیزنم
فقط کاری که توی نامه نوشتم رو انجام بده
خوندیش؟
چی رو؟
نامهم رو
کدوم نامه؟ - یک ماه پیش برات نامه نوشتم -
چیزی به دست من نرسید؛ کجا فرستادیش؟
،فراموشش کن. بگذریم ایمّا به یه پدر احتیاج داره
...آره، آره - ،اگه میدیدی چقدر دلبستۀ اِنزوئه -
چقدر دنبالِ توجه پییتروئه وقتی میاد به دیدن دده و اِلسا
آره، آره، میتونم تصورش رو بکنم
خوب میشه اگه اقلاً هفتهای یک بار یه سر بزنی
سعی خودم رو میکنم، ولی درحالحاضر خیلی مشغله دارم
ازاینبهبعد وقت پیدا میکنی
قول میدم وقت پیدا کنم
ایمّاکوچولو کجاست؟
میخوام سه تا ماچ بهش بدم و یه گاز کوچولو
!چه خوشگلای
!چه گیسوی فوقالعادهای کی موهات رو درست کرده؟
کارِ منه
و شما کی هستید؟ - تینا. دخترِ لیلا -
خوشوقتام. من نینوئم - خوشوقتام -
!سلام، نینو - سلام -
!دخترها
!چقدر بزرگ شُدید
خوشگل شُدید - ممنون -
خب، یه چیزی برای شما هم دارم
این برای توئه - ممنون -
این برای توئه - ممنون -
دوستش داری؟ - خیلی خوبه -
!اما حالا... برای ایمّا سورپرایز داریم
بیا اینجا
...بذار ببینیم. هدیۀ اول
اینه
بذار ببینیم
ماژیکان، حتی روی پارچه هم مینویسن
بده ببینم
خوبه - !دو تا هدیۀ کوچولوی دیگه هم برای ایمّا هست -
!مال منه
بذار ببینیم
اونها چیان؟ پاککُنهای رنگی؟
دوستشون داری، عزیزدلم؟ - آره -
بیا اینیکی رو ببینیم
!یه جامدادی برای یه شاهدخت
تینا
بیا بغلِ خاله
دده، کُتم رو بده
.صبر کن ببینم. صبر کن ببینم هدیۀ تینا رو فراموش کردیم
میبینی؟
این هم یه خودکار فوقالعاده برای تو
ممنون - دوستش داری؟ -
دوست داری اسمم رو بنویسم؟
مگه بلدی اسمت رو بنویسی؟ - آره -
عین مادرش. بذار ببینیم، بذار ببینیم
خب. بیا
چه باهوشه
ولی فکر کنم ایمّا هم توی نوشتنِ اسمش باهوشه
بذار ببینیم
مطمئن بودم خیلی باهوشه
ایمّا، بریم قشنگترین خودروی جهان رو ببینیم؟ - آره -
!بیا بریم
ما هم میایم - البته -
ما میریم پایین، باشه؟
باشه، ولی طولش ندید. میخوایم ناهار بخوریم
« گـُـل »
کدومتون میتونید رنگِ ماشین رو حدس بزنید؟
هر کی حدس بزنه، جایزه داره
نینو همچنان دنبال لیلا بود؟
و لیلا همچنان پنهانی از نینو خوشش میومد؟
لیلا دخترش رو کنار اون مردِ ،لاغرِ قدبلند تصور میکرد
به این فکر میکرد که اگه اوضاع طور دیگهای پیش رفته بود
تینا میتونست دخترِ نینو باشه
کی میدونه لیلا چند بار مشخصات ظاهری نینو رو در ایمّا تشخیص داده بود
همونطور که نینو مشخصات ظاهری لیلا رو در تینا تشخیص داده بود
!نینو
!نینو
!نینو! نینو
چرا رفتی بغل؟ تو دیگه بزرگ شدی
از پنجره که بیرون رو نگاه میکنی !و ابرها رو زیرش میبینی... چه حسی
غذا حاضره. دخترها باید یه چیزی بخورن
باشه، الآن میریم
من تابهحال هواپیما سوار نشدهام - باید سوار شی -
تینا کو؟
پیش دده و اِلسا
نه، پیش اونها نیست
همینجا بود. بچهها همینجوریان
،یه بار نمیتونستم جنّارو رو پیدا کنم
رفتم مدرسه و اونجا نبود
وحشتزده بودم
ولی توی «استرادونه» بود
دخترها، شما تینا رو ندیدید؟ - نه -
« اِلنا فرّانته بر اساس رمانی از »
« دوســت نــابــغــۀ مــن »
« داســتــان کــودک گــمشــده »
« بخش سیوْسوم: ناپدیدی »
جستوْجوی دیشب چطور پیش رفت، خانم؟
کُل شب رو دنبالش گشتیم؛ سرتاسر محله رو
پدرش از خود بیخود شده بود
،بعضیها میگن با یه مَرده نزدیک تونل دیدنش
بقیه میگن دم باغ با یه مرد دیگه دیدنش
یه نفر دیگه دیدش که داشت میرفت دنبال یه توپ
و زمانی که یه کامیون اومد، یه صدای بلند شنیدن
«بعدش کامیونه رفت سمت «استرادونه
و دخترک رو بردن
بیش از یک هفتهست که نونسیا اِسکانّو مفقود شده
اون چهار سال داره و همه تینا صداش میکنن
مردها، زنها، و بچهها به گشتن به دنبال اون ادامه میدن
،اونها به بازرسها اعتماد ندارن که از اعضای خانواده بازجویی کردهان
اولین کسی که مورد بازجویی قرار گرفت شوهر سابقِ مادرِ تینا بود، اِستفانو کارّاچی
درست بعد از آزادیش، متحمّل سکتۀ قلبی شد
دایی این دخترک، رینو چرولّو هم بازداشت شد
گرچه در گذشته در خریدوْفروش مواد ،مخدر، دزدی و اخاذی دست داشت
اما به نظر میرسه ارتباطی با ناپدیدی این دخترک نداره
،علاوهبراین، برادرِ این دختر ،که گمان میره معتاد باشه
مورد بازجویی قرار گرفت، اما فوراً آزاد شد
تلاش زیادی برای همکاری در جستوْجو
،توسط برادران میکله و مارچلّو سولارا صورت گرفته
،سوداگرانِ زاده و بزرگشدۀ محله
،صاحبین یک قنادی نامدار و دیگر کسبوْکارها
که پس از تحقیقاتِ منتشرشده در «لسپرسو» توسط نویسنده اِلنا گِرِکو، که او هم زاده و بزرگشدۀ محلهست
...در اخبار ملی شناخته شدن
مزاحم شدیم؟ - سلام، اِنزو -
چی میخواید؟ - ما ازطرفِ همه اینجائیم -
همه یعنی کی؟
مردم محله
اینجا همه از شما خوششون میاد
ما هر کاری ممکن باشه واسه برگردوندن تینا به خونه انجام میدیم
،دیروز، رفتیم اردوگاه کولیها رو بررسی کنیم
هر کلبه و کاروان رو
میدونید که هیچکس نمیتونه ما رو خر کنه. ما تهتوی همهچی رو درمیاریم
،وقتی شنیدیم یه کامیون داره عجلهای اسقاط میشه
رفتیم به تمام گورستانهای خودرو - بسه -
شما تینا رو دزدیدید
شما ناپدیدش کردید، چون ،میخواید صاحب همهچی باشید
حتی توی شرکت ما هم سهم میخواستید و ما هیچوقت بهتون ندادیمش
حالا انقدر رو دارید که قیافۀ نحستون رو اینجا نشون میدید؟
چی داری میگی، اِنزو؟ - اصلاً چطور همچین چیزی به ذهنت خطور میکنه؟ -
برید پی کارـتون. برید پی کارـتون و دیگه اینورها پیداتون نشه
اِنزو، جوش نیار، ما واسه کمک اینجائیم
ما میتونیم دردی که داری حس میکنی رو درک کنیم
نه، نمیتونید درک کنید
هیچکس نمیتونه درک کنه
حالا برید پی کارـتون. شنیدید؟
اِنزو، بسه
بسه، دیگه دارن میرن
ما میتونیم درک کنیم چه حالی داری
اگه سیلویو رو دزدیده بودن من هم مثل تو دیوونه میشدم
حتی بدتر
نگران نباش، دختره رو برمیگردونیم پیشتون
لیلا هیچوقت به دستداشتن سولاراها اشارهای نکرد
،درعوض، برای مدت زیادی
فکر میکرد که تینا توسط یکی از ،مشتریهاش دزدیده شده
که میدونست «باسیک سایت» چقدر ارزش داره
و دراِزای دخترش، پول میخواست
چند هفته بعد، اوضاع حتی بدتر هم شد
یک روز صبح، یک نفر دیگه مفقود شد
نونسیا گفت که رینو برای خوابیدن به خونه نیومده
و اینکه پینوچّا داشت محله رو برای پیداکردن اون زیروْرو میکرد
،هیچکس چیزی نمیدونست هیچکس دنبالش نمیگشت، جز اون
هیچکس به خودش زحمت نمیداد دنبال یک معتاد بگرده
از جنّارینو پرسیدن که آیا خبری از داییش داره، و اون مقاومت نشون داد
تازه روز بعدش بود که تصمیم به همکاری گرفت
از گذاشتنِ اینکه لیلا و اِنزو در ،جستوْجو همراهیش کنن، سر باز زد
اما رضایت داد که پدرش بیاد
نفسم بالا نمیاد
،بچه که بودی، فهموْشعور نداشتی هنوز هم بیشعوری
No comments yet. Be the first to leave one.