De første 200 linjer.
لحظهی اساطیری،
اون لحظهی حساسیه در تاریخ
که یا شما رو نابود میکننه
و یا شما رو
به درجهی بالای عدالت میرسونه
لحظهای که شما خطرهای
رو به رو رو درک میکنی
و در مقابل بدی
میایستی
بلندش کنید. اینو قفل کن
کسی رفت و آمد نمیکنه
خدای من
شما بهم شلیک کردید
نمیتونید همینجوری الکی به یکی شلیک کنید! اونم 2 بار!
ولی ببین لباسی که دزدیدی، چجوری گلولهها رو تخت میکنه
من لباسو ندزدیدم، اون دزدید
- کی؟ - اون گفت
بهم میاد و بعدش از پنجره پرید بیرون
ولی یه مدتی من کاری نکردم
- من فقط... - کی؟
کی از پنجره پرید بیرون؟
اون!
امید الکی رو کنار بذار
آرتور
تو لباس رو پوشیدی
تو کسی هستی که افرادم و ماموریت منو منفجر کردی
مطمئنم که شلیک کردن بی هوا
باعث منفجر شدن عملیاتت شد
آره، تو کار شما مثل نقل و نبات شلیک میشه
تو چی هستی؟
من یک موجود آبی وحشی از دور دورها هستم
شرور، تو با تیک صحبت میکنی
خانم برقی عصبانی
اسمم خانم لینتـه
نمیفهمم
اینو میفهمی؟
رعدهای بزرگ سفید
چرا نمیمیری؟
چون... که... نمیخوام!
و برای همینه که نمیتونی چیزهای خوشگل داشته باشی
مراقب باش! چشم شیشهای شلیک کرد
بریم یک جای امن رفیق
چی؟ نه، نه، نه، نه!
خاموشش کن!
خیلی خب
لعنتی، لعنتی، لعنتی
ترجمه از کیارش و مطهره MotaharehJJJ & Ki@Rash
خیلی خب
رسیدیم اینجا
گفتم اون زره کارو در میاره
2 تا شلیک
برق فشار قوی و سقوط از طبقه سوم
و صحیح و سالم اینجایی
مثل یک گل آفتابگردون زندهای
رامسس میخواد تو رو ببینه
و من استعفا میدم
دارم میام
چوب خشک
بهم نگو چوب خشک
دارم جدی میگم. داریم بیضی میزنیم
وقت جدی بودنه
ما تو یک تیم هستیم. این تمرینه
آره، داریم تمرین جدی بودن میکنیم
دختر، حواست کجاست؟
پیش برادرم
به تلفنهام جواب نمیده
معمولاً پیام رو جواب میداد ولی الان جواب نداده
ببین دات
میدونم که مجبور شدی دیشب برادرت رو از زندون بکشی بیرون درسته؟
صبر کن. تصحیح میکنم
اولش شرط بستی که بهترین میان ترم رو میدی
بعدش از رودخونه رد شدی
و بعدش هم برادرت رو از زندان کشیدی بیرون
من از زندان نکشیدمش بیرون
خودشون آزادش کردن
حتی اونها هم فهمیدن بنده خدا کم داره
کلی جسد تو آپارتمان من هست
چیکار کردی که خانم لینت
و کل باند هرم اومدن سراغ من؟
خیلی دوست دارم افتخارش با من باشه ولی کار تو بود آرتور
تو کارهای سر پایی رو انجام دادی، دنبال کردن سر نخها
و ضربه زدن به با ارزش ترین چیز آدم بدها
چیه؟
تا حالا کوچه به این قشنگی دیدی؟
تو...
به نظر عوض شدی
ممنون
میدونی، تو لباسشون رو دزدیدی
و منو فریب دادی که لباسو تنم کنم
تو فکرت چی بود تیک؟
من همیشه میزارم سرنوشت جام تصمیم بگیره رفیق
فکر کردن زیاد کار من نیست
اصلاً نه
حالا نقشه چیه؟
- چی؟ - نقشه
وقتی به محوطه شلوغی برنگشتی
من فکر کردم داری زیرکی به خرج میدی
خب من سر پا گوشم
سر نخ رو بده
من سر نخی ندارم
خب، من چیکار میکنم؟ چیکار کردم؟
تو همین الان اولین مبارزهی ابر قهرمانی خودت رو کردی
و توش موفق شدی
خیلی خب. من...
من لباس اونها رو تنم کردم
لباس اونها نه، لباس تو
نه. نه. نه
نه. نه. نه
اون چیه؟
نمیدونم. باید امتحانش کنی
من امتحانش نمیکنم
امتحانش میکنی
هی بچهها
- سوپرینـه! - سوپرینـه!
هر چیزی که میدرخشه
بهت قدرت فراطبیعی نمیده
و هر چیز درخشان هم جادو نیست
احتمالاً پسماند صنعتی فعال
یا تراوشات مصنوعی باشه
نظرتون راجع به انفجار رادیواکتیو قدیمی چیه؟
احتمالاً باعث میشه سرطان بگیرید
ردا
تغییر عجیبیه
فقط دنبال ارزش استراتژیکی
که کمک برای بسته بندی رداها
میتونه داشته باشه هستم
محدوده انبارهای شهر امروز
در یک انفجار عظیم آتش گرفت
آرتور
دزدی بزرگ رداها
تیک من باید سریعاً ای لباس رو بپوشونم
ولی نمیتونیم محکوم به دله دزدی بشیم
این دله دزدی نیس، بعداً پولش رو میدم
هی. داری دزدی میکنی؟
نه. این...
ببین، ما اینجا دنبال دردسر نیستیم
منظورت از ما چیه؟
- من میخوام این ردا رو قرض بگیرم. - چی؟
- به مدت نیم ساعت؟ - نمیتونی ردا قرض بگیری
- لطفاً. اجازه بده. - اینجا که مغازه اجارهی ردا نیست
- من دارم ردا رو باز میکنم. - بازش نکن
به پلیس زنگ میزنم
- پلیس؟ - سریع زنگ میزنم
هر هفته به مزدورها پول میدی
که از مغازهات محافظت کنن و صدات در نمیاد
حداقل اونها تکلیفشون مشخصه
کار تو هرج و مرجه
- این هرج و مرجه. - بازش نکن
دارم بهشون زنگ میزنم
نه... نزن لطفاً
خیلی خب
باز میان سراغ لباس
ولی من میتونم پسشون بدم
پسشون بدی؟ به خلافکارها؟
دیوونه شدی؟
لعنتی
لعنتی
سلام لینت
بچههای قرنطینه چی میگن؟
شکستهای متوالی چی میگن؟
این تقصیر من نیست
یکی قهرمانها رو فرستاده سراغ محمولهی ما
و من دارم ضررش رو میبینم
اون چیزها به چه دردت میخوره رامسس؟
تو هیچی راجع به تکنولوژی نمیدونی
میدونی فکر کنم مشکل من با تو
این باشه که تو کار گروهی بلد نیستی
همه تو باند
خالکوبی دارن به جز تو
نه تو و نه آدمهات
خدایا. بازم قضیه خالکوبی
آره بازم قضیه خالکوبی
یک جوری با چشم خودم جبرانش کردم
آره اینو همه فهمیدن
انگار داری با دوربین تک چشمی بهم نگاه میکنی
هیچ وقت نمیفهمم
چرا انقدر به مزخرفات مصری علاقه داری
رامسس 4؟ تو اهل مینسوتا هستی
مزخرفات نیست، بهش میگن عنوان
عنوان باعث قدرت میشه. متوجه نیستی؟
نه، فکر کنم تو متوجه نیستی
تو دهنت سرویس شده
من اون بیرون 6 نفر دیگه دارم
لباست رو برات میارم
میدونم که فکر میکنی از ما بهتری
چون تو بهترین آدم ترور بودی
ولی اون... خیلی وقته که مُرده
تو الان با من کار میکنی
و اگه از پس کارهات برنمیای...
برات راه حل دارم
لعنتی
خوبی؟
آره
لعنتی
فقط یکم برقم باید تخلیه بشه
خب، گمشو
بگو بالا پایینه
بگو چپ بهتر از راسته
این برام منطقی تره
شاید منو بکشن، ولی شاید هم نکشن
No comments yet. Be the first to leave one.