De første 169 linjer.
کورو - سنسی ، موجودی فراطبیعی که زده بود ماه رو ترکونده بود . و اعلام کرده بود که در ماه مارچ آینده زمین رو هم به همین سرنوشت دچار میکنه
. برای سرش 10 بیلیون ین جایزه گذاشته بودن
، ما ، نخاله های مدرسه راهنمایی کونوگیگائوکا
. ماموریت داریم که اونُ ترور کنیم
. کلاس 3 - ای ، کلاس آخر
: نقطه ضعف شماره 23 کورو - سنسی
شنا نمیتونه بکنه
: نقطه ضعف شماره 14 کورو - سنسی
تو آب غرق میشه
: نقطه ضعف شماره 2 کورو - سنسی
به راحتی وسوسه میشه
: نقطه ضعف شماره 4
مُشت هاش نرمه
، حتی با وجود اینکه قبل از تعطیلات تابستون ، تونستیم به چند تا از نقطه ضعف های اون پی ببریم
: نقطه ضعف شماره 16 کورو - سنسی
بعد از اینکه پوست میندازه آب میره
هنوز نتونستیم . موفق به ترور اون بشیم
: نقطه ضعف شماره 17 کورو - سنسی
بلافاصله احیا میشه
. کلاس 3 - ای : کلاس درس آدمکشی
... داریم وارد ترم دوم میشیم
. فقط یه روز دیگه مونده تا زنگ مدرسه خورده بشه
دنیای انیمه و مانگا تقدیم میکند
ترجمه و زیرنویس
Konan_S
Amin.F
: بخش اول
زمان تعطیلات تابستون
نوشته ی هیروتو مائهرا
روز آخر کمپ تابستونی ویژه . و تعطیلات آدمکشی ـمون
قصد داشتیم از تمام زمانی که تو جزیره . برامون باقی مونده بود استفاده کنیم
آزمون شجاعت ؟ الان ؟
!بله ! چی بهتر از این اونم تو یه شب تابستونی ؟
. تو فقط میخوای هر جور شده بهت خوش بگذره
، برعکس بعضی ها
، من تو تمام این مدت تو یه پوسته حبس شده بودم ! اونم تو یه همچین جزیره گرمسیری باحالی
! آزمون شجاعت ؟ حتماً خیلی خوش میگذره
. راست میگی
. ولی من از چیزای ترسناک خوشم نمیاد
. نترس ! شبحِ بازی خود کورو - سنسی میشه
. آها ، پس باشه
، وقتی معلممون تو کله ـش یه چیز دیگه میچرخید . ما روح ـمون هم از قضیه خبر نداشت
!! دلال
، تو این غار نزدیک ساحل بساط ـمون رو بپا میکنیم . تشکیل گروه های دختر - پسری میدین و ازش عبور میکنین
ناگیسا ، تو از این چیزا نمیترسی ؟
، خب ، چیزای ترسناک زیاد برام مسئله ای نیست . اما خیلی با ترس جور نیستم
کورو - سنسی خیلی سریعه ، اگه بخواد واقعاً . ما رو بترسونه واسمون دردسر میشه
اون یه گیتاریست اوکیناوایی نیست ؟
! خودشه
. اینجا غاریه که با خون تراژدی های زیادی درش آفریده شده
جایی که خاندان سلطنتی ریوکیو ، بعد از شکستی که . در جنگ خوردن ، با پایانی خشن روبرو شدن
واقعاً ؟
. احتمالاً از خودش ساخته تا یه کم به قضیه جو بده
. باید کنار هم بمونید
. خدا رو چه دیدی ، آخه ارواح هر کی رو تنها گیر بیارن پخ پخ میکنن
. بـ ... به نظر این حرفش رو باید جدی بگیریم
. بیا زودتر تمومش کنیم بره پی کارش ، ناگیسا
. باشه
. اینجا غاریه که با خون تراژدی های زیادی درش آفریده شده
میشنوی ، داره عین همینُ . واسه یه گروه دیگه هم تعریف میکنه تا ترس بیشتری ایجاد کنه
. واقعاً قوی هستین
. اما همچنان یه چیزی کم دارین
... و اون
! یه عشق رسواست
در طول تعطیلات تابستون بعضی ها . تونستن واسه خودشون جفت گیر بیارن
اما اینقدر رو ترور تمرکز کرده بودین که ! از داستان های رسوا کننده باز موندین
میخوام از این فرصت استفاده کنم تا با ترسی . که ایجاد میکنم شما رو به همدیگه نزدیک تر کنم
اونوقت میتونم با استفاده از این . یه داستان عشقی واقعی رو بنویسم
! معلمتون استاد یه همچین کارایی ـه
: نقطه ضعف شماره 15 کورو - سنسی
داستان های آبکی
ترس از اینکه ... از چیزی نترسی ؟
درسته ، ناگیسا رو تو اون لحظه یادت میاد ؟ . راستش من شوکه شده بودم
ز اینکه تاکوئوکا رو زد نترسیدم ، از بعدش که . حتی یه ذره هم تو صورتش ترس نبود
. منظورم اینه که ، تو جنگ ، من حتماً برنده میشم
اما تو قضیه ترور . یه همچین پیروزی معنیش فرق میکنه
، اونجا اولین باری بود که فهمیدم
. من از همه بیشتر از این میترسم که ترسی تو وجودم نباشه
... اما
. من خیال باخت ندارم
. من اون کسی ـم که زندگی اون معلم رو ازش میسونه
. اوهوم ! خیلی مشتاقم تا ببینم آخر سر کی اینکارو میکنه
، راستی
قرار بود یه آزمون شجاعت باشه ؟
. چون اینجور که معلومه اون بیشعور هر چی کار احمقانه ـس داره پیاده میکنه
! این دو تا عمراً جا نمیخوردن ، باید برم سراغ بعدی
. اینجا غاریه که با خون تراژدی های زیادی درش آفریده شده جایی که خاندان سلطنتی ریوکیو ـــ
! هیولا
. من از وقتی بچه بودم رعشه به تن مَردم مینداختم
. صدام میکردن خانم دِل آزمای ژاپن
. اوه ، خب پس ... هر چقدر دوست داری خوش بگذرون
ا ... اون روحی که الان دیدم چی بود ؟
: نقطه ضعف شماره 24 کورو - سنسی
ترس از چیزای ماوراطبیعی
!نکنه روح واقعی یکی از خاندان ریوکیو بود ؟
! چرا چشم نداره
خودش افتاد تو تله ی خودش
! یه چیز لیز رو حس کردم
!یه عروسک ژاپنی ؟
!نقاش کارتون های ترسناک ژاپنی ، میزوکی شیگرو ؟
! فکر کنم خودش بیشتر از همه داره از ترس سکته میزنه
. حالا فعلاً بیا از اینجا بزنیم بیرون
. چه مکافاتی بود ... چه غلطی کردم
پس در اصل تو میخواستی با ترسوندن ما کاری کنی که بهم نزدیک تر بشیم ؟
. جناب شجاع قبل از اینکه ما رو بترسونه خودش مرخص شد
! امـ ... اما جناب شجاع میخواست ترس شما رو ببینه ! میخواستم ببینم چطوری دستای همدیگه رو میگیرین و سرخ میکنین
! خیر سرم میخواستم مثلاً شاهد بهم رسیدن 2 کبوتر عاشق باشم
. ببین چه گریه ای میکنه
. خاک تو سرش نکنن
. این چیزا رو بیخیال
. خیلی از ماها هستیم که اصلاً خوشمون نمیاد درگیر عشقولانه بازی بشیم
. ما مثل تو بیکار نیستیم
. چشم ، ناکامورا - سان ، گرفتم چی شد
تو به این میگی آزمون شجاعت ؟ . پس چرا هیچکی اونجا نبود
! الکی ترسوندیمون
. بهت که گفتم ، الکی چسبیدی به من
. بعد کلی کار شبانه روزی ، دیگه حال این چیزا رو ندارم
! خفه شو بینم ! انگار نه انگار تو یه مَردی
وقتی یه خانم خوشگل میبینی ، باید ! با همه ی وجود هواشُ داشته باشی
... هی ... من کم کم دارم به این نتیجه میرسم که
... نکنه بیچ - سنسی
. آره
چه کاری از ما برمیاد ؟
قبل از اینکه فردا صبح راه بیوفتیم . بریم خونه ، وقت داریم
!خدایی نکرده نکنه باید اونا رو بهم برسونیم ؟
. ما خودمون هم تنمون میخاره
. و بدین ترتیب ، ماموریت آخرمون هم مشخص شد
! وای ! اینجوری بود که گفتم
! آخه یه آدم چقدر میتونه نفهم باشه
، دقیقاً برعکس شما بیچ - سنسی ! شما مَرد ها رو سر انگشتت میچرخونی
اما حالا که حرف از عشق واقعی . زندگی خودش شده کلاً کم آورده
. عشق ؟ چه حرفا
چی ، عشق نیست ؟
. من فقط خوشم میاد چون مثل بقیه ی مَردا نیست
و اون موقع ها که خیلی درگیر ، این بودم تا به دام بندازمش
... قبل از اینکه خودم متوجه بشم ، من
! یه جورایی خیلی باحاله
. و یه کمی هم خاک تو سر
!چی گفتی ؟
. بیچ - سنسی بیشتر از اونی که به نظر بیاد ساده ـس
. تمام تجربیاتی که داشته داره مانع از این میشه که احساسات واقعی ـش رو لو بده
! خب پس ، بسپارش به ما
! ما براتون یه موقعیت توپ جور میکنیم
! ایول ایده
... بچه ها
کاراسوما + ایرینا
. خب پس ، مشاوره ی عشقی کلاس 3 - ای رو برگزار میکنیم
. تو چرا اینقدر مشتاقی ، اختاپوس
. طبیعی ـه که بخوایم عشق رو بین همکاران ترویج بدیم
. داستان عاشقانه ی یک معلم زن که شیفته ی مَردی شده
! این داستان تبدیل به یه رُمان عشقی خفن رمانتیک میشه
. تابلوئه که دنبال یه چیز جلف این وسط ها میگردی
. اول از همه ، بیچ - سنسی ، لباس هات اصلاً مناسب نیستن
. " دقیقاً ، " وقتی همه چی رو نشون میدی ، یعنی داری التماس میکنی
مَردای ژاپنی مثل کاراسوما - سنسی از . از این تیپ زن ها خوششون نمیاد
. شما باید یه کم لباسات رو ... بی آلایش تر انتخاب کنی
لباس های بی آلایش ، ها ؟
. آره ، مثل ... کانزاکی - چان
، اگه لباس دیروزیت خشک شده بیا یه لطفی بکن به سنسی قرض بده ، باشه ؟
. اوه ، باشه
... یه لباس سرهَمی ببین چقدر بهت میاد
!ایـ ... این چرا سکسی تر شد ؟
. برای شروع ، یه کم سایز لباس باهاش نمیخونه
. وقتی فکرشُ میکنم که کانزاکی یه همچین لباس مامانی رو پوشیده بوده ... وای
. خب ، حالا هر چی ، نمیتونیم بدن سنسی رو کاریش بکنیم
. سازگار بودن با لباس از بقیه ی چیزا مهم تره
کسی از شما میدونه که کاراسوما - سنسی چجور شخصیتی داره ؟
اوه ! یادمه یبار از یه زن تو تبلیغ تلوزیون . هی تعریف میکرد ، نمی تونست جلوی اشتیاقش رو بگیره
. میگفت که اون زن ایده آل ـشه
No comments yet. Be the first to leave one.