De første 200 linjer.
آنچه گذشت...
میخوام رئیس کمیتهی المپیک 2028 نیویورک...
رو به شما معرفی کنم،
مایکل پرینس.
ممنونم، شهردار جانسون
به من قول یه فصل پر از پیروزی دادی، چاک
زمانم داره تموم میشه قبل اینکه مجبور بشم استعفاء بدم،
تا 25 آگوست باید تشکیلِ ستاد بدم.
هنوز نمیتونم بهترین بازیکنم رو از دست بدم. بهت نیاز دارم، کیت.
چاک رودز داره به طرح وایفایمون کیر میزنه.
تنها برندهی این بازی کوفتی...
مشاور ارشد حقوقیـتـه.
فکر میکنی چون طرح ِوایفایم رو...
به چاک گفتی، نگرانم؟
از این رو میدونم که به من هم وفادار خواهی بود،
تا وقتی که کمکت کنم واسه کنگره انتخاب بشی.
قراردادی بستی که میدونستی من رو ناراحت میکنه.
فکر میکردم واقعاً میتونیم دنیا رو تغییر بدیم.
اگه بخوای دنیا رو تغییر بدی، با سرمایهی 9 رقمی نمیشه.
چطور تونستی، کیت؟
بعد از اون همه آموزشی که بهت دادم.
منو منتظر گذاشتی.
اگه استاد هنوز درس دادنش رو تموم نکرده باشی چی؟
این تجارتـه.
نقطه ضعف و ترحم نداشتن این شکلیـه.
وقتی زمین میخورید خیلی صدمه میبینید.
مایک پرینس و دختراش...
امروز دنیا رو به جای بهتری تبدیل کردن.
برگه برندهمو از دست دادم
نتونستم از وزیرم محافظت کنم
به مایکل پرینس کپیتال خوش اومدی، کیت.
ترجمه از: امـیـر سـتـارزاده AM1Я H1tmaN
Billions.S06E05 1400/12/03 « چشم بصیرت »
خدایا، بذار تموم کنم!
کِی اجازه نمیدادم تموم کنی؟
توی فیلم «بایست و تحویل بده» که خوب جواب داد.
درسِ زندگی،
همیشه یه ساطور با خودتون داشته باشید.
اوه، وایستید. نه.
درس واقعی این نیست.
درس واقعی اینه،
بلد باشید چطوری به سرعت حس و حال رو توی یه اتاق...
با قدرت تغییر بدید.
حالا ببینید، من درک میکنم سر چی به جونِ هم افتادید.
جدی میگم.
تیم برنامهنویسی بودجهی بیشتری میخواد
ولی بدون کدنویسی خوب نمیشه اپلیکیشن فوقالعادهای ساخت.
تیم فروش سود بیشتری میخواد چون کیه که به کدنویسی اهمیتی بده...
میخواید تولید رو شروع کنید.
گروه بازاریابی هم به همین ترتیب.
ولی قضیه از این قراره.
مشتریِ شما میتونه دوتا از این سه مورد رو داشته باشه،
نه هر سه تا.
بهعلاوه، «ارزون» و «سریع» نمیتونه «خوب» باشه.
«خوب» و «سریع» هم نمیتونه «ارزون» باشه.
پس میتونید سر قلمرو بجنگید،
یا...
میتونید به یه چشمانداز برسید.
بذارید بودجه خود به خود درست بشه.
یا من میتونم دو برابرش کنم.
همه به چیزی که میخوان میرسن،
و منم بیرون یه صحبتی با معلم میکنم.
مطمئن نیستم درسِ درستی باشه.
مهمترین درس: «پول قوانین رو میسازه.»
جای تعجبـه که توی همچین مدرسهی هیئت امنایی ممتازی...
این قضیه رو به مخ بچهها فرو نکرده.
چرا سر سرمایه دعوا میکنید، وقتی میتونید افزایشش بدید؟
دوستان، پنج دقیقهای استراحت میکنیم،
تا آقای پرینس هم چکش رو بنویسه.
اگه اومدی اینجا که یه مشت کارآفرینِ...
نوجوون رو تحت تأثیر قرار بدی...
هدفم تحت تأثیر قرار دادن توئـه.
استخدامت کنم. چطور پیش میرم؟
داری مدرسهی هیئت امنایی باز میکنی؟
نه برای کار فرعیت، برای کار اصلیت.
منو از صندوقی که توش هستم بیرون میکشی.
واسه همینه که رزومهات اینقدر دست به دست میشه.
وقتایی که کم میارم، گاهی به این فکر میکنم که
توی مکانی که برای سرعت و قدرت ساخته شده چی کار میتونم بکنم.
پس داری با آدم مناسبی حرف میزنی.
آ...
چیکار کردی؟
هیچی.
زنها گاهی غیرمنطقی میشن، ما که میدونیم.
«ما» نمیدونیم. چیکار کردی؟
هیچی.
بدون همسرم رفتم به یه شامِ خانوادگی.
ویلو سرما خورده بود، واسه همین روکسان نتونست بیاد.
و خانمِ اون یکی زوج،
یه زن سبزهی جذاب بود...
آره، خیانت کردی. بیخیال این جزئیات شو.
نه اصلاً. چیز خاصی نبود.
فقط صمیمی شدم،
با جودیث فلکر، همسرِ ران.
سر اینکه سوپشون چقدر آبکیـه.
پس، روکسان سر صحبتِ میز شام پرتت کرد بیرون؟
خب، پیامکهایی که تا 6 روز بعدش دادم کمکی نکرد.
میدونستی فیسآیدی اپل وقتی که خواب هستی هم کار میکنه؟
چرا نباید بکنه؟
باید بری سراغ غولهای فناوری.
ایموجی خوابآلود فرستادم،
روکسان گوشی کوفتی رو برداشت و دیدش.
اینا رو میذارم اینجا تا اتاق خوابها رو یه نگاهی بندازم،
یه اتاق انتخاب کنم.
نکتهی خودیاری اینه که،
اگه از یکی دیگه کمک بگیرید، دیگه خودیاری نیست،
و اگه خودتون انجامش بدید، پس واقعاً کمکی دریافت نکردید.
کارلین.
جورج کارلین. نه؟
آره. همیشه عالی بود.
ولی نه مثل مربی «وودن».
ببین، اون کمدین نبود.
زندگی رو درک میکرد.
چیزایی که یاد گرفت رو تدوین کرد،
به بازیکنانِ بسکتبالش یاد داد،
کاری کرد در دسترس همهمون قرار بگیره.
همونطور که الان من در دسترس تو قرارش میدم.
«ابتکار»، «مهارت»،
اینا همگی به نظر... ابتدایی میان.
نه که به نظر من ابتدایی باشن. طوری که قبلاً معنی میداد.
یه بار دیدمش، وقتی برنده مسابقات ایالتی شدیم.
بنیادی هستن، نه ابتدایی. فرق داره.
چی بهت یاد داد؟
چطور جوراب و کفشهام رو بپوشم.
چطوری بندشون رو ببندم.
میدونی چرا؟
تاول؟
تا یادمون باشه که هر فصل،
بازم از اول شروع میکنیم.
ما قهرمان این فصل بودیم. نه فصل بعدی.
پس بهتره همه چی رو درست انجام بدیم.
بهعلاوه، آره، تاول.
کمک به خود نیست.
کمکـه.
- اون کیه؟ - چه بدونم.
ده دلار شرط میبندم که تاول نداره.
یادت باشه، به بودا تعظیم میکنی، نه من.
بله.
دنیل.
من آمادهام.
این اولین نشونهی آمادگیـه، به نظرت؟
این که بگی آمادهای.
منظورت اینه که برای پناه بردن آماده نیستم؟
چون مجبورم.
بهش نیاز دارم.
اون چیه؟
بستنی گیاهی.
یه هدیه برای شماست. بهترین...
نه.
اون چیه؟
گفتم که، یه هدیه برای شما.
خودم درستش کردم.
به چه منظوری؟
برای... که...
که بهتر باهات رفتار کنم.
شیرینی خامهی این بستنی،
همین شکلی تلخ میشه.
دوستی یا راحتی رو...
نخر.
جایی که من ازش میام،
همه چی بده بستونیـه.
جایی که داری میری،
پایبندی به بودا،
درمه، سانگها،
هدف اینه که اصلاً بده بستونی نباشی.
میتونی این کار رو بکنی؟
سعیت رو میکنی؟
با یه ماه شروع میکنم. از همونجا هم ادامه میدم.
با یه روز شروع کن.
وقتی تصمیم بگیرم چیزی...
با یه ساعت شروع کن، حتی یه دقیقه.
بعدش یه دقیقهی دیگه بهش اضافه کن.
روال کار اینطوریه.
چهار روز دیگه بازم همدیگه رو ملاقات میکنیم، تا ببینیم چطور پیش میره.
مطمئن نیستی که بتونم چهار روز از بده بستونی بودن...
خودداری کنم؟
اینکه مطمئن باشم یا نه اصلاً مهم نیست.
خب، من هستم.
من مطمئنم.
خیلیخب، روی سهام قفل کن، بخرش.
اون کیه، پسر محبوبِ جدید؟
جای «دلار بیل» رو گرفته.
احتمالاً دنبالِ دلار واقعی هم هست که به جیب بزنه.
مربی وودن همیشه میگفت،
«من با بازیکنانم منصفانه رفتار میکنم، ولی برابر نه،
بستگی به عملکردشون داره.»
و ما هم الان داریم همین رو ارزیابی میکنیم. عملکرد.
بسنجیم و تصمیم بگیریم که کی شروع میکنه، کی توی حاشیه نشسته و مشارکت نمیکنه...
کی افزایش حقوق میگیره.
حالا، من همیشه باور داشتم شما توی خونهای...
زندگی میکنید که بازسازی نشده،
پس برای شکسته نشدن تکیهگاه،
یه صندلی «بارکلانجر» بذاریم جایی که باید باشه.
خب، این فصل داره تموم میشه.
این جمعه، سرمایههای شرکت رو مجدداً تقسیمبندی میکنم.
اگه استراتژی تغییر بدید،
اگه از اصول منحرف بشید،
متوجهش میشم، پس این کار رو نکنید.
ارزیابی وضعیت، تمرکز، کنترل...
No comments yet. Be the first to leave one.