De første 150 linjer.
همتون اومدید؟
.خیر، اینابا هنوز نیومده
...اون دختر که داستان همیشگیشه .بیاید شروع کنیم
.امروز به یک دلیل شما رو به اینجا احظار کردم .اونم در رابطه با ماجرای آشوب دیروز ملکه میباشد
،پنج شمشیر اعظم که در صدر آکادمی قرار دارند .توسط یک نفر به دست خالی شکست خوردن
.لازمه اقدامی در این مورد صورت بگیره
،صبر کنید! اگه میخواید کسی رو مجازات کنید .من به عنوان سرگروه مسؤلیت رو بعهده میگیرم
.خیر، نامعقوله که تمامی تقصیرها رو به تنهایی گردن بگیری
.مهم نیست، به عنوان بزرگ شما، کوتاهی از من بوده
...وارابی-چان، داری زیادی زر میزنی
.مشکل همینه
شما دخترا زیادی کله شقید، اگه از اول با هم .همکاری میکردید، شاید نتیجه چیز دیگری میبود
.واسه همین روی حرفم با همه شماست
،برای اینکه بتونید بیشتر با هم کنار بیاید .همتون رو به یک سفر خوشگذرونی میفرستم
سفر؟ خوشگذرونی؟
Sanzen to aoi sora mitsumeru kimi wa
همینطور که به آسمون آبی نگاه میکنی
Iki o nomu kurai ni tsuyoi me o shiteiru yo
نگاهت انقدر قویه که باعث میشه نفسم تنگ بشه
Sore wa shocking blue aoi tsuyogari da to shitemo
آبیه شوکه کننده ای بود، حتی با اینکه نمایشی بود
Nigenai to kimeta nara itsuka honmono ni naru
اگه تصمیم بگیری که فرار نکنی روزی به واقعیت تبدیل میشه
Ima wa yume wa yume de shika nakutemo
حتی اگه رویاهات الان فقط رویا باشن
Dare mo dare mo dare mo kimi o tomerarenai
هیچکسی، هیچکسی، هیچکسی، نمی تونه متوقفت بکنه
Hikitometemo furikittara
اگه جلوی خودت رو بگیری وقتی که آزاد میشی
Mou nidoto dare mo nani mo ienai sa
هیچکسی نمی تونه دیگه دربارت حرفی بزنه
Jiyuu wa kokoro no tsuyosa ga kachieru mono dakara
آزادی چیزیه که با قدرت قلب خودت به دست میاد
Kako no jibun no osore o taoshite yuke ashita e
وقتی به سمت فردا میری ترست رو سرکوب کن
میگم، شنیدی؟
: قسمت 13
پنج شمشیر اعظم در سفر
.آره، پنج شمشیر اعظم میخواد به سفر بره
.خوش بحالشون خدایی
.قبلا سابقه نداشته که پنج شمشیر اعظم به همدیگه به سفر برند
.پس یعنی مشکلی بزرگی پیش میاد، اویی-چان
انگار بودجه سفر زیاد بوده، برای همین میخوان .یکو از دانشآموزا انتخاب کنن و با خودشون ببرند
واقعا؟ اگه منو انتخاب کنن چه گوهی بخورم؟
.خطا کنه من یکی رو معاف کنن
.بنظر خوابالو میای، واگا-دشی (شاگرد من)
.به لطف شما، واگاشی (استاد من)
اینجوری که واگاشی(شیرینی) میشه .آخرش رو باید تشدید بدی
شیرینیهای سنتی ژاپنی :استاد / واگاشی
.باشه، باشه
.مثلا امروز میخواستم بعد مدتها یه استراحتی داشته باشیم
اینکه اینجا اومدی، به این معنیه که تصمیم جدی گرفتی که به عنوان شاگرد من مسئولیت پذیر باشی؟
،اون موقع... وقتی اونجوری که تو بهم گفتی عمل کردم .یه حسی درونم جریان پیدا کرد که تا حالا حسش نکرده بودم
بلاخره بهم علاقهمند شدی؟
.خب، اگه ملکه جلوی اوتو-کانتر خودشو نمیگرفت، حتما میباختی
...ولی، خب
احتیاط شرط عقل است، و البته حقیقت. به نظر میاد تو در مقابل آموزه های دیگران مقاومت میکنی.
...ولی نگران نباش، حداقل من یکی
مادان!؟ تکنیک من...
اینطور نیست...
حتی از تکنیک اصلی منم فشار بیشتری داشت!
اگه نتونم کاری که تو میتونی انجام بدم، خودم رو استاد تو نمیخوانم.
شخصا دوست ندارم چیزهایی به دیگران یاد بدم که قادر به انجامش نباشن، چونکه احترامش ناشی از تحسین میشه.
چی فکر میکنی؟ البته قدرتم بخاطر شرایط جسمانیم به شدت محدود شده، چشمات حالا باز شد، شاگردم؟
.بله، به لطف شما، استاد
.ندای خوبی داشت، یبار دیگه بگو
...پس، انگار تصمیم سفر قطعی شده، ولی
کجا میخوایم بریم؟
و با کی میخوایم بریم؟
کسی مدنظرته که با خودمون ببریم؟
،هنوز که کسی مد نظرم نیست، ولی اصولا کسی رو .با خودمون میبریم که به گروه ما نزدیکی داشته باشه
.پس، پس، کیوبو-چان رو میبریم
.رد میکنم، اگه اتفاقی بیوفته، بنده مسؤلیتی ندارم
از طرف مدیر دبیرستان، مسؤلیت نومورا روی دوش من گذاشته شده، حتی اگه توی سفر هم که باشه، نباید ازش چشم بردارم.
میتونم خیلی راحت بگم که نومورا-سان رو با خودمون ببریم...
ولی اگه اینجا این پیشنهاد رو بدم، یکم برام ناجور میوفته.
یعنی رین-سان نمیخواد پیشنهادش رو بده؟
یا یجوری کاکیجو-سان رو ترغیب کنم؟
سفر تفریحی با کیوبو-چان، خیلی خوشمیگذره!!!
.اینکه چه کسی رو ببریم، گروهی تصمیمگیری میشه
.خب، منم قصد تسلیم شدن ندارم
برای امروز همین کافیه، ازت ناامید شدم، فکر میکردم بنیه بیشتری داشته باشی، شاگردم.
متاسفانه، از وقتی اومدم اینجا هنوز فرصت اینو نداشتم که قدرتم رو کامل بازیابی کنم.
انگار تعطیلاتی چیزی نیاز دارم.
اونی-هیمه و کاگه-هیمه هم میخواید خواهرتون رو بیارید، درسته؟
چه معشره! عشق خواهری موج میزنه!
...خب
!اینکه معلومه
رین-اونه-ساما بخاطر منم که شده حتما صندلی آخرو برای من نگه میداره!
نونو؟
نخیرم، ماری-اونه-ساما قطعا میخواد که منو با خودش ببره.
چوکا؟
.بسیار خب، قبول میکنم
!پرنسس
!پرنسس
!پرنسس
اینها لازم نیست تصمیم بگیرند، بین خودتون تصمیم بگیرید که چه کسی شایستهتره.
.اونه-ساما، بهت ایمان داریم
.یجوری شده که نمیتونم اصلا حرف بزنم
اونه-ساما، منو انتخاب میکنید، درسته؟
.الان که وقت گشاد بازی نیست
اوه خدای من! اصلا نمیشه این وسط گوهی خورد. خدایی یکی چیزی بگه...
.نومورا فودو
.بعلاوه، انگار قراره به چشم آبگرم بریم
نومورا؟
در برابر کسی که شخصا ملکه رو شکست داده نمیشه شکایت کرد.
.اعتراضی هم وارد نیست
.باشه
.حالا دیگه تصمیم گرفته شد
.مشتاق سفر با نومورا هستم
.شنیدی که! خوش بحالت، شاگرم
.خب، دقیق نفهیدم چخبره، ولی هر جایی بریم حله، استاد
هوی نومورا، الان به اینابا گفتی استاد؟
نکنه واقعا میخوای به شاگردی قبول کنی؟
.خواب اتفاقای زیادی افتاد
.هنوز نمیتونم این اجازه رو بدم
!رئیس مدرسه
این پسر اخیرا اینجا انتقالی گرفته و امتحاناتش رو هم پاس نکرده، پس نمیتونم این اجازه رو بهتون بدم.
و اگه بیوفته باید کلاس جبرانی هم بره، پس یعنی نمیتونه باید به سفر تفریحی.
.عادلانه نیست حاجی
...انگار چارهای نداریم
دیگه باید تنگش کنیم...
الان این چیه؟
برای اینکه توی امتحانات پیشرو بتونی نمره خوبی بگیری، ما پنج شمشیر اعظم شخصا بهت آموزش میدیم.
برای اینکه مفهموم درس رو بفهمی، اول باید درد رو تجربه کنی.
نگران نباش، ما پنج شمشیر اعظم، در زمینه تحصیل هم خبره ایم.
راستی، هزار تقسیم بر 75 چند میشه؟
لازمه کسب علم و دانش، داشتن نظمی راسخ است.
.خب، بیا شروع کنیم، شاگردم
وایستا، در زمینه رزمی یچیزی، ولی در مورد مشکلات درسی خودم به تنهایی میتونم بهش آموزش بدم.
شرمنده رین-سان، فقط تو نیستی که مسئول مراقبت از نومورا-سانی.
اینا همش چرت و پرته، خودم میتونم بهش درس یاد بدم.
.خوب گوش کن، کو-کارا، کو-کاری، شی، کی-کاری، کیری، کاره
سر خود...
شروع نکن.
اینجوری به جایی نمیرسیم.
بیاید با نمراتمون با هم رقابت کنیم.
هر کی بهترین نمره رو بگیره، میتونه بهش درس بده.
جر و بحث فقط مثل بالا رفتن از کوه با قایقه.
منم موافقم.
حضور منم اینجا فراموش نکنید.
هر پنجتای ما نمره کامل گرفتیم...
!همه ما نمره کامل گرفتیم
باورم نمیشه هر چه بافتیم پنبه شده.
میخواید با هم بهش درس بدیم؟
این هم به نظر خوبه.
انقدر درگیر جر و بحث بودیم که کلی وقت تلف شد. بهتره از هدف اصلیمون زیاد دور نشیم.
درسته، اصلا هدف اصلی مدیر از برگذاری این سفر اینه که بتونیم بیشتر با هم کنار بیایم.
درسته، پس ما هم باید انتظارات مدیر مدرسه رو برآورده کنیم.
نومورا کجا رفت؟
No comments yet. Be the first to leave one.