De første 200 linjer.
یه جایی همین جاها بودا
یونگ جی یونگ جی
تا آخر امروز وقت داری
اگه نتونی پیداش کنی قول نمیدم
بلایی سر اون دختر و مغازت نیاد
...من فقط
من هیچی ندیدم
فقط دنبال گیاه بودم
واقعا هیچی ندیدم
پس لطفا به هرکاری که داشتی می کردی ادامه بده
ولی خطرناکه ها این بیرون تنها باشی
صدا رو شنیدی؟
اعلیحضرت رفتن شکار سلطنتی
این بیرون ممکنه با یه حیوون اشتباه گرفته بشی و تیر بخوری
با من بیا تا بیرون این جنگل همراهیت می کنم
برو، به کمکت نیازی ندارم
بیخیال، اینجوری نباش
و لباس هات رو بپوش
اگه نمی خوای
به نظرم همون نخواستن رو انتخاب می کنی
...تو
فراری هستی؟
...خدمتکار درباری
یا
بیشتر از چیزی بود که از یه زن انتظار داشتم
با این حال
این تیغه خیلی تیزه
لعنتی، میدونم که از این طرف رفت
تف توش
امروز کمانم نسبتا دقیقِ
ممکنه صورتم رو دیده باشه؟
حالا هر چی
...صبرکن، اون
دنبالم بیا
اگه گیر بیوفتیم کارمون تمومه
هم تو هم من
این چیه؟
محض رضای خدا اینجا چه خبره؟
اون طرف
!خودتون رو معرفی کنید
!بگیریدشون !بله قربان
هی
!اونجا
حالا چی؟
بپر چی؟
قسمت 3
تاجر
چیه که به خاطرش لبخند میزنی؟
یه نفر ممکنه فکر کنه معشوقته
چیزی نیست
بیخیال سرورم
چیزی که ارزشمنده باید به اشتراک گذاشته بشه ارباب جه یون
اما اینکه یه قلم معمولیه
برای قلم نوشتاری خیلی بزرگ و برای متوسط نوشتن هم خیلی کوچیکه
بدش به من، برای یکیِ که خیلی برام باارزشِ
حتما سازنده قلم کارش رو خوب انجام نداده
اندازه اش برای استفاده یه مرد مناسب نیست
حتما رسیدیم
ولیعهد ناپدید شده؟
نزدیک دره به سمت جنگل رفتن
و بعد ناپدید شدن
خدای بزرگ خدایا، این چه کوفتیه؟
تا وقتی این خبر رو به اعلیحضرت میدم برگرد سر پستن
بله قربان
ممکنه اعلیحضرت از این فرصت استفاده کرده باشه تا فرار کنه؟
نمی دونی به کی داری خدمت می کنی؟
هیچوقت بدون اینکه اول چیزی به ما بگه جایی نمیره
حتما یه اتفاقی براش افتاده
یا اینکه توی مخمصه افتاده
خدای بزرگ تو
دنبالم بیا بله قربان
صبرکن بله؟
چه اتفاق کوفتی ای داره میوفته؟
محض اطمینان اینو بگیر
باید ولیعهد رو قبل از اینکه بقیه پیداش کنن پیدا کنیم
لطفا نگران نباش
این جنجال برای چیه؟
!ارباب جیون
شنیده بودم برای کار وزارت تشریفات به موکچون رفتید
زودتر از چیزی که انتظار داشتم تموم شد
به هرحال چیزی شده؟
اعلیحضرت کجاست؟
...خب
!بعدا کامل بهتون میگم،بعدا
!بعدا کامل بهتون میگم
چه اتفاقی افتاد؟
...نکنه
نکنه مرده باشه؟
!پدر
روزی که به دنیا اومدم
پدرم چی گفت؟
پسر عزیزم
با اونایی که
می خواستن جون منو بگیرن هم موافقت کرد؟
که به اون دختر نیازی نیست و باید کشته بشه؟
این چیزیه که گفت؟
دستور از طرف پادشاه بود
اعلیحضرت نمی تونست برخلاف پدرش یعنی پادشاه قبلی عمل کنه
حالتون خوبه اعلیحضرت؟
هیون؟
اعلیحضرت
حالا که فرمانده یون رفته دنبالش به زودی گیر میوفته
...اما مطمئنید حالتون خوبه؟
صدمه دیدید؟
صبرکن، تو چطوری اومدی اینجا هیون؟
از اونجایی که اینجا امن نیست باید از جنگل بریم بیرون
به سربازان باید خبر داده بشه چه اتفاقی افتاده
...اما
یه دقیقه صبرکن هیون
قبلا متوجه نشدم اما چه اتفاقی برات لباست افتاده؟
!اعلیحضرت
!اعلیحضرت
حالتون خوبه؟
باید اول اینا رو بپوشید
آدم کش؟
یه آدم کش به ولیعهد حمله کرده؟
بله فرمانده یون رفت دنبالش
پس به زودی می فهمیم کیه
چرا هنوز اینجا وایسادید؟ !برید دنبال اون آدم کش
!بله قربان !بله قربان
مطمئنی صدمه ندیدی؟
خطر از بیخ گوشمون گذشت
اعلیحضرت باید برگردیم به قصر
انگار توی این جنگل خطر کمین کرده
...به کالسکه سلطنتی دستور میدم آماده بشه
هیچکس نباید از محل شکار سلطنتی خارج بشه
خودت رو توجیه کن مشاور دولت چپ
سربازان اینجا در محل شکار سلطنتی نگهبانی میدن
بدون کمک یه خودی
چطور ممکنه یه آدم کش بتونه به ما نزدیک بشه؟
داری ما رو متهم می کنی که مخفیانه یه آدم کش آوردیم؟
همه اونایی که از سقوط اعلیحضرت سود می برن
بی شک اینجا جمع شدن
چی؟
اعلیحضرت حواستون به حرفاتون باشه
برای همین باید ته و توی این قضیه رو دربیاریم
حتی اگه لازم باشه کل جنگل رو بسوزونیم
باید بفهمیم
اون آدم کش کیه
جسدی که به احتمال زیاد همون آدم کش هست نزدیک قله سامیل پیدا شده
جسد رو ببرید
بله قربان بله قربان
اون سرباز یکی از پنج ارتش مرکزی نیست؟
مطمئنی این همون آدم کشِ که اومد سراغ ولیعهد؟
با توجه به چیزی که شنیدم اون از مشاور دولت چپ ناراضی بوده
براساس منابع متعددی که وجود داره
وقتی مست بوده پرحرفی کرده آشکارا پیشنهاد قتل
نه تنها مشاور دولت چپ بلکه نوه اش اعلیحضرت رو هم داده
حالا که دیگه تهدیدی وجود نداره
باید به قصر برگردید اعلیحضرت
مطمئن شو با کسی کار نمی کرده
...چرا
واضحِ که توطئه بوده
تا جایی که می دونیم ممکنه افراد ملکه ترتیب اینو داده باشن
ملکه الان بیشتر از قبل پادشاه رو توی مشتش گرفته
که میتونه منجر به تهدید شاهزاده جهیون !برای مقام اعلیحضرت بشه
!وزیر
من فقط منظورم این بود که این اتفاق هیچوقت نباید بیوفته
!یونگ جی
!یونگ جی
...یونگ جی
طبیب سام گه بنگ هنوز برنگشته؟
نه
فقط باید خودم رو سرزنش کنم
که به یه مزدور اعتماد کردم که شایعه گواهی صلاحیت پشت سرشِ
برمیگرده
طبیب جونگ همیشه سر حرفش می مونه
و شایعات فقط نشون دهنده استعداد پزشکی اونه
اعتمادت بهش قابل تحسینِ
تا الان متوجه نشده بودم چقدر خوشگلی
به جای اینکه بکشمت چطوره نماد عبرت بکنمت؟
...بهش دست
نزن
جیون !جیون
همونطور که قول دادم آوردمش
گیاهات
فکر کردم فرار می کنی
فرار کردن توی مرام من نیست به خصوص اگه لازم باشه از کسی محافظت کنم
تند نرو
چطور اعتماد کنم که این گیاهان همون درمانِ؟
اگه امید نداشتی منتظرم نمی موندی
درست نمی گم؟
حالت خوبه؟ تب داری؟
ببخشید که توی این موقعیت گذاشتمت بریم خونه
امیدوارم توی سفرت مشکلی پیش نیومده باشه
وقتی دست های خودت بسته ست نگران منی؟
اول نگران خودت باش
میدونی که دست خودم نبود
بعد از اینکه درباره اتفاقی که در شکار سلطنتی افتاد شنیدم، نتونستم بخوابم
خیلی خیالم راحت شد که سالم می بینمت
خدا باهامون بود
شاهزاده جهیون واقعا نگران امنیت برادرش بود
واقعا خوشحالم که اون آدم کش گرفته شد برادر
معذرت می خوام که نگرانتون کردم
با توجه به چیزی که شنیدم
ملکه هم در شکار سلطنتی بودن
...بله بنا به درخواست اعلیحضرت، من
مرغ قبل از خروس قوقولی قوقو می کنه
باید بدونی کِی باشی و کِی نباشی
یادم می مونه اعلیحضرت
No comments yet. Be the first to leave one.