De første 200 linjer.
آنچه در « انقلاب » گذشت ! تکون نخور -
چه بلایی داره سرم میاد ؟
پسرت اونجاست
بردنش به مرکز شستوشوی مغزی
یا تو اونو میکشی، یا اون ما رو میکشه
تو هنوز پسر منی
،از طرف دولت ایالات متحده
شما بازداشتی، سباستین مونرو
،اگه من مونرو رو بهتون تحویل نمیدادم
،تکزاسیها برمیگشتن
و رگبار تفنگا شروع میشد
ژنرال کارور یه معاهده رسمی امضا کرده
که ایالات متحدهی نوظهور رو به رسمیت میشناسه
کارور حوزهی قضایی ویلوبی رو در اختیار داره
گوانتاناموی شخصیشون
عصر بخیر دوست من
بدینوسیله شما رو به مرگ توسط تزریق ماده کشنده محکوم میکنم
من یه پسر اون بیرون دارم
آره در موردش میدونستم و چیزی بهت نگفتم
! ای حرومزاده
متاسفم
بهتره تکون نخوری
بس ؟
هی
منو نگاه کن
سلام رفیق
چقدر بهش دادی ؟
به اندازهای که یه اسب رو بیهوش کنه
خواستم شبیه مردهها بشه
حالت چطوره ؟
میتونی راه بری ؟
خودتو دیدی ؟ از دیدنم خوشحالی
چی ؟ - دلت برام تنگ شده بود -
تو بهترین دوستمی
باشه
دیگه ... دیگه کافیه
مایلز
تو ... باید بهم بگی
چی بگم ؟
باید بگی پسرم کجاست
همه چیز به وقتش
چقدر طول میکشه کاملاً خوب بشه ؟
چند روز - چرا این کارو کردی ؟ -
چون بهش نیاز داشتیم
و تو ازم خواستی
خب یعنی چی ؟ از این به بعد باید
هرچی این میهنپرستا میگن انجام بدیم ؟
آروم باش - ،ارون -
دارن میگن اجازه داریم چه کتابی رو تدریس کنیم
و کدوما رو نباید تدریس کنیم
من نمیگم عصبانی نباش
فقط میگم آروم باش
نمیدونیم کی حرفامونو میشنوه
! ریچل
! کمک
بابا - رگشو ببند -
باشه
چی شد ؟
باید حرف بزنیم
.وقت مناسبی نیست جین یه کم سرمون شلوغه
آره ؟ سه نفر مردن باید براش وقت بذاری
برای همین سرمون شلوغه
میخوایم مقصرش رو پیدا کنیم
واقعاً ؟ خب آره مطمئنم که
به هیچ نتیجهای نمیرسین
داری منو متهم میکنی ؟ - نه مطمئنم -
شما یه بمب توی شهر من منفجر کردین
که دلیلش رو فقط خدا میدونه
اولاً حواست به زبونت باشه
دوماً ... ببخشید، شهر تو ؟
اینجا ویلوبی، از توابع ایالات متحدهست
شغل تو هم اینه که ،شهر ما رو سالم
خوشحال و سرحال نگه داری
فقط همین
خب، مگه اینکه به آمریکاییها وفادار نباشی
ما مسئول این عمل ظالمانه رو پیدا خواهیم کرد
درحال حاضر، بهترین حدسمون اینه که
،اون بیرون هنوز افراد قبلیه اندور هستن
و یه راهی برای ورود پیدا کردن
نمیخوام هیچکدوم از شما نگران باشه
... ویلوبی کم کم
هر روز تعدادشون بیشتر میشه
اول از همه باید استحکاماتمون رو تقویت کنیم
،برای همین دروازهها رو میبندیم
،نگهبان دیوارها رو دو برابر میکنیم
و از غروب یا طلوع آفتاب حکومت نظامی برپا میکنیم
تمام اینا فقط اقدامات احتیاطی موقته
و به خاطر امنیت خودتونه
ببخشید
دکتر متیسون
بله
منو یادتون نمیاد
واقعاً اینقدر فراموش شدنیام ؟
... نه البته که نه جناب
دکتر کلوین هورن
من توی وزارت دفاع بودم
پروژه انرژیهای جایگزین
اوه، متوجه شدم
،اون موقع حواس همه به شما بود
منم مثل یه موش توی آزمایشگاه میپلکیدم
بگذریم، دوست دارم یه گپ کوچولو باهم بزنیم
البته
الان چطوره ؟
وقتش رسیده که تو چشم دشمناتون ... نگاه کنین و بگین
البته
زنده باد ویلوبی
زنده باد ایالات متحده آمریکا
،وقتی واشنگتون سقوط کرد
من توی اولین قایقی بودم که عازم کوبا شد
وقتی در موردش فکر میکنی خندهت میگیره
هرکدوم چسبیده بودیم به یه تیکه چوب
میدونی، رئیس سابقمون هم ،توی اون قایق بود
رندال فلین
و الان، من مشاور ارشد علمی رئیس جمهورم
کی فکرشو میکرد ؟
چه تاثیر گذار
باید یه چیزی نشونت بدم
من این حکم رو صادر کردم
میخواستم از علمت در مورد نانو رباتها استفاده کنم
خجالتی نباش
همهمون در موردش میدونیم
پر نبوغ بود دکتر
مثل کارهای داوینچی
ما دنیا رو نابود کردیم
از نبوغ شما چیزی کم نمیکنه
دارم ازتون تعریف میکنم
دو کادریلیون دستگاه ( ( کادریلیون : عدد 1 با 15 صفر به توان 2
،در اطراف ما
درون ما
،اگه میتونستیم برنامهریزیشون کنیم
،کنترلشون کنیم
دیگه هیچ چیزی غیرممکن نبود
مثلاً چی ؟
خب برای شروع میتونیم
کاری مهمتر از خاموش کردن چراغها انجام بدیم
دو تا از افرادمون خود به خود آتیش گرفتن
همین بیرون ویلوبی
برای همین اومدم اینجا
نمیفهمم - واقعاً ؟ -
،نانو رباتهای شما الکتریسیته رو جذب میکنن
به این فکر میکنم که شاید برای آزاد کردنش بشه برنامهریزیشون کرد
این غیرممکنه
ببین، من به اندازه تو نابغه نیستم
کمک کن بفهمم
فقط توی این شهر و نه هیچجای دیگه
،نانو رباتها عجیب غریب رفتار میکنن
.کمترین حرفی که میشه در موردش گفت
و تو هم دقیقاً در همین شهری
به نظر نمیرسه تصادفی باشه، مگه نه ؟
،مطمئن نیستم چی میخواین
... ولی این
... هرچی که هست
من انجامش ندادم
خب، اگه تو نیستی، پس کار کیه ؟
فیلمباران و تیویشو تقدیم میکنند
ترجمه از ایلیا
... نه، نه، نه
من هیچکسی نیستم
! من هیچی نیستم
قبلاً به همهمون مشکوک شده ارون ! چیزی نمونده که بفهمه کار تو بوده
! من کارهای نیستم حتی نمیتونم کنترلش کنم
پس انقدر تو رو انگولک میکنه که از همه چی سر در بیاره
یعنی چی ؟ مگه موش آزمایشگاهیام ؟
،باید از شهر خارجت کنیم
تا وقتی که یه نقشه بهتر بکشیم
انتظار داری کجا برم ؟
پیش مونرو
فکر کنم الان خوشحالم که زنده نگهش داشتم
یعنی پیش اون روانی، امنیت بیشتری دارم ؟
آره، چشمای هورن رو ندیدی
باور کن ارون، اونجا جات امنتره
پس سینتیا هم باید بیاد - ارون اونو وارد ماجرا نکن -
همن الانش هم وارد شده - همه دروازهها رو بستن -
نگهبانها سه برابر شدن نجات دادن تو یه نفر
.به اندازه کافی سخت هست اونو ولش کن
،اگه بخوان دستشون بهم برسه ،اگه بخوان اذیتم کنن
فکر میکنی از کی استفاده میکنن ؟
هیچ راهی وجود نداره - ! یه راه پیدا کن -
شما دکتر جین پورتر هستین ؟
بهتون تسلیت میگم
در مورد همسرتون که شنیدم ناراحت شدم
ببخشید ؟
وبا راه بدی برای مردنه
و شما کی هستین ؟
فقط میخوام کمک کنم
این واکسنه
واکسن وبا. با کیفیت بالا
قبل از خاموشی ساخته شده
اینو از کجا آوردی ؟
جایی که ازش اومدم یه عالمه از اینا هست
این نزدیکی حدود صد تا دیگه ازشون دارم
الان یه دونه از اینا اندازه یه کیف الماس ارزش داره
همهش مال شماست، اگه بخواین
... پسر
،وقتی یه چیزی بیش از حد منطقیه
.یعنی یه مشکلی هست
در مقابلش چی میخوای ؟
چیزی که نمیخوام، مرگ آمریکاییهاست
.به خاطر یه بیماری ترسناک جهان سومی
میخوام کشورمو پس بگیرم
No comments yet. Be the first to leave one.