De første 131 linjer.
...اون چطوری بگم؟
آدمیه که تمام و کمال خالصه
آدم رُکیه که هرگز تردید نمیکنه
همون باعث میشه از هرکسی قویتر باشه
حالا این شد یه چیزی
...از اولین باری که دیدمت میدونستم
...که حریفی که رضایت زیادی بهم میده
!قراره تو باشی
.خودشه، عزیزم حالا دارم حسش میکنم
خَشمِت، تشنگیت به خون
میسوزه. داغ میسوزه
داره میاد
موج ماگمایی که داره درونم انباشته میشه
!الان میترکم
این دیگه چه کوفتیه؟
،هرچی اعمال خودت رو شدیدتر تجسم کنی
لباس سریعتر و قویتر اجراشون میکنه
!رو کن ببینم چی بلدی، نینجا جون
مقابلت هیچ کاری ازم بر نیومد
پس یه نینجای واقعی اینجوریه، ها؟
،ولی میدونی
پشیمون نیستم
حتی آخرین باری که اینقدر احساس رضایت داشتم رو یادم نیست
پس نظرت چیه؟
بیا باهمدیگه منفجر بشیم
!خدا لعنتش کنه
مرگت اصلاً قرار نیست سریع و بیدرد باشه
حرومیِ سادیستی
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید DigiMoviez@
«ترجمه از «امیرعلی ::. illusion .::
امروز صبح این رو به مقر فرماندهیمون تحویل دادن
گمونم نیّتشون هشدار دادن بوده
خدای من
حتماً بد خفنه که تو اولین تلاشش اونجوری با لباس کار کرد
خیلی دوست دارم دادهی عملیاتیش رو گیر بیارم
امکانش هست بتونیم با طرف مذاکره کنیم، دیلی؟
احتمالش خیلی بعیده که پاسخ بده
شاید بتونیم با پول قانعش کنیم
اگه پول تپلی بهش پیشنهاد کنیم ممکنه کنار بیاد، میدونید؟
مسخره است
امیدوارم نخوای بری انتقام نوکر ناچیزت رو بگیری
سرعت پیشروی نقشه رو بیشتر میکنم
تمام چیزی که اهمیت داره هدف بزرگمونه
مثل یه نینجای واقعی گفتی
.نگران نباش فعلاً اقدامی نمیکنن
...ستوانهایی که لباس گوسوکو میپوشن
توی سازمان قدرت نهایی رو دارن
ولی حالا تو ظاهرش رو خراب کردی
،حداقلش ...اقدام دیگهای نمیکنن
تا راه مطمئنی واسه حذف کردنت پیدا کنن
هنوز به گذشته فکر میکنی که آسمون ژاپن چه شکلی بود؟
مرغهای مهاجر خونه نیاز ندارن
تنها چیزی که در چشمهاشون منعکسه تپههای سرزمینی دوردسته
با این حضور ذهنی به آسمون میرن
حالا فقط دوتا مونده
تا آخر دنیا ازت پیروی میکنم، ارباب
دیگه جلوت رو نمیگیرم
برو خلاصش کن
هیگان به دست تو میمیره
اونجوری بهم زل زدن باعث نمیشه به جایی برسی
،میخوام کامل شفافسازی کنم من حاضر نیستم با مردهایی که متأهلن و خانوادهدار دوست بشم
خب حالا چی تو فکرته؟
تو و ماری دقیقاً چه رابطهای داشتید؟
اون ناجیم بود
،اگه با ماری ملاقات نمیکردم الان این آدمِ فعلی نبودم
یه نینجا رو گرفتم
حتی کوچیکترین حواسپرتی میتونه به مرگ منجر بشه
حتماً یادت بمونه، تازهکار
توی امتحانت بهت نمره قبولی میدم
از امروز، تو همکارمی
ماری اولین مربیای بود که داشتم
برخوردی هوشمندانه ...و استوار با مأموریتهامون داشت
و همیشه بدون شکست کاملشون میکرد
،از دید من
تجسم نینجای ایدهآل بود
،در اون زمان ...سه نفر در سازمان بودن
...که بهترین از بین بهترینها بودن
زای، تو و ماری
همه مطمئن بودن ...که روزی یکیتون به اوج میرسه
و بعد کنترل سازمان رو به ارث میبره
یادتون باشه، نینجا بودن یعنی سایهای که زندگیش رو با افتخار سپری میکنه
،نفس، هرگونه احساس
و جونتون رو در دفاع از ژاپن فدا کنید
اون ارزشمندترین آرزوست
قربان - قربان -
همیشه اون نقاب رو میزنی؟
بله - میشه علتش رو بپرسم؟ -
،بچه که بودم
...صورتم توی تصادفی داغون شد
که بدجوری بدریختم کرد
مادر و پدرم رمق نداشتن بهم نگاه کنن
واسه همین اونجا رهام کردن
کاملاً تنها بودم تا وقتی سازمان سرپرستیم رو به عهده گرفت
تو دیگه چهرهی یک انسان محترم رو نداری
گرچه، به همون خاطره که حالا میتونی خودت رو به هرکسی تبدیل کنی
،پس از حالا به بعد زندگیت رو به عنوان یک نینجا میگذرونی
اون حرفها هدایتم کرد ...تا بفهمم چطوری استاد تغییر چهره بشم
تا بتونم خودم رو به هرکسی که میخواستم تغییرقیافه بدم
درش بیار
خوشگلی
.لطفاً با ترحم باهام رفتار نکن میدونم خیلی زشتم
اشتباهه. به نظرم قشنگترین کسی هستی که تا حالا دیدم
بالأخره، چهرهات، جاییه که تمام افتخارت به عنوان یک نینجا ازش سرچشمه میگیره
اون شخص خارقالعادهای بود
حرفهاش خیلی قانعکننده بود
فکر میکردم تمام حرفهاش واقعیت محضه
،چیزی جز احترام براش نداشتم نه فقط به عنوان یک نینجا، بلکه همینطور یک انسان
با هیگان و زای بزرگ شدم
از وقتی بچه بودیم باهم تمرین میکردیم
...خب، اون دوتا زیادی برام اعجابانگیزن
که حتی فکر نزدیک شدن بهشون به سرم بزنه
واقعاً چیزی نیست که ازش بترسی
،راستش با وجود ظاهری که دارن خیلی رفتارشون بچگونه است
چی؟ واقعاً اونجوری شده؟ - دوستداشتنیان، نه؟ -
اون دوتا، خیلی برام ارزشمندن
یکم نگرانم میکنه
با اون وابستگی رشد کردن ،منجر به ایجاد احساسات میشه
و اون احساسات ممکنه در آخر تو میدان نبرد حواست رو پرت کنه
واسه همین قانون از این وابستگیها منعمون کرده
احساسات چیزیه که نینجاها رو به کشتن میده
،با بیزاری از هر دو اقیانوس مرگ و زندگی
مشتاق کوهی هستم که جزر و مد تغییر دستنخورده باقیش گذاشته
حالا هنر سرّیم رو میدونی
...میتونم جوری نشون بدم انگار یکی مُرده
با قرار دادن بدنش در حالت زیست تعویقی
میخوام این تکنیک رو بهت انتقال بدم
...ولی بهم گفتن هنرهای سرّی
چیزیه که هرگز تحت هیچ شرایطی به کسی افشا نمیکنی
این کار رو میکنم چون روزی میرسه که لازمه ازش استفاده کنی
،حالا که یاد اون دوران میکنم
فکر کنم شادترین دوران زندگیم بوده
No comments yet. Be the first to leave one.