De første 118 linjer.
برای بار آخر میگم امروز نوبت منه!
پس خوشحال باش چون شانس بهت رو کرده.
چون قراره ۲۴ ساعته فیلم علمی تخیلی ببینیم!
کنترل رو بده وگرنه پرتت میکنم توی تلویزیون مایکی!
۱۵ سال تمرین نینجا بودن کردیم
که آخرش دعوا کنیم مسابقهی کُشتی ببینیم یا سریال زامبیها!
کجای تربیتم اشتباه بوده؟!
من بردم!
جدی؟
کارِتون بیفایدهست. میدونید که سریال من ۵ دقیقهی دیگه شروع میشه.
پس ۵ دقیقه وقت داریم فیلم منو ببینیم.
نقابهامون کو؟ اسحههامون کجاست؟ حس میکنم کاملاً لختم!
یا خدا، استادو!
هیچی نگید.
تلویزیون! نیـ...نیست!
تلویزیون رو بیخیال. کل خونه متروکه شده.
چه اتفاقی افتاده؟
باید سریع بریم بیرون!
آفرین عقل کل.
فقط کانال رو عوض نکردی.
زدی کل دنیا رو عوض کردی مایکی!
۱۴۰۱/۰۶/۰۷ ۲۰۲۲-۰۸-۲۹
«فصل: ۶ قسمت: ۱» «اتصالی به آینده»
خیلیخب، باید ببینیم کی بهمون حمله کرد و کجاییم. نظری دارید؟
پس بگو چهخبره. ترایسراتونهای نکبت!
بیاید ببینیم باز دارن چه غلطی میکنن. وقت نینجا بازیه!
مایکی، صبر کن!
عمراً بذارم شما کله کرگدنیها زمین رو با این...
روزنامه؟ روزنامهرسون بودن؟
عالیه! حتی یه بخش کامل برای بازی کامپیوتری هم دارن!
برو بابا جدول کیلو چند!
ای وای!
- داره میره! - بریم دنبالش!
ورودی بزرگراه طبقهی ۱ شمال شهر.
سطح جاذبه: ۳. محتوای هوا: گوگرد.
چی؟!
شب خوش آقاجون!
راف، یهکم دیگه بیا جلوتر!
آخ آخ!
راف! آی!
آمم...گند زدیم.
زود باشید، باید مایکی رو پیدا کنیم.
پسران من...باید قایم شیم.
اتمسفر اینجا...هواش خیلی رقیقه.
بهزور میتونیم نفس بکشیم یا تکون بخوریم!
بهبهبه! ماجرا چیه؟
بنده افسر ارشد بیگلز هستم حافظ صلح.
شناسنامه و کارت ملّی رو بدید بیاد.
صحیح. پس شما فضاییهای ثبت نشده هستید، درسته؟
پس شما کِی سه اصل رو یاد میگیرید؟
مدارک، سلسله مراتب و وقتشناسی.
این سه اصله که به جامعهی بزرگ ما نظم میده.
میدونم یهکم زیاده اما میدونید چی میگم دیگه.
چی؟!
تمامی واحدها، مجرمها فرار کردن.
از این بهتر نمیشد.
۲ دقیقه نیست اینجاییم اونوقت مایکی گم شده و ما هم پلیس دنبالمونه.
اگه میخواید زنده بمونید با من بیاید.
سوار شید! وقت نداریم!
خیلیخب!
سوارش شدیم. حالا حرفت رو بزن...وگرنه...
وگرنه هیچی. توی این هوا بهزور راه میریم چه برسه به جنگیدن.
بابت محافظه کاری شرمنده اما ارباب اصرار داشتن که برگردوندن شما در بالاترین اولویته.
بنده مأمورم و معذور.
اینجا چهخبره؟ ما کجاییم؟
و مایکی چی میشه؟
دریغ از یه تشکر. واقعاً که موجودات زنده همه مثل هم هستن.
تو اول گفتی اگه میخوایم زنده بمونیم باید باهات بیایم.
یادت رفته کلهحلبی؟
یادمه، اما بهنظرم وقتی اینا رو تن کنید راحتتر نفس میکشید.
هی، چیکار میکنی؟ بسه، ولم کن!
نمـ...نمیتونم تکون بخورم!
ارباب احترام زیادی برای شما قائله. فکر نمیکردم انقدر اَبله باشید.
این جعبه ابزار متحرکه هوا رو برگردوند!
تازه دوباره میتونم راه برم!
با وجود گونههای حیاتی مختلفی که روی زمین ساکن هستن
ترکیبات اتمسفر و جاذبه منطقه به منطقه تفاوت داره.
دلم بهحال اون کودنهایی که بدون پک زیستی
تنظیمکنندهی جاذبه یا مترجم مُچی بیرون میرن میسوزه.
باید در رو باز کنم!
نمیتونم سر پا وایسم. نمیتونم نفس بکشم!
الان هم فکر کنم قراره بالا بیارم!
وایسا، نه! چرا عصبی میشی حالا!
فکر کنم توی همون وَن میموندم بهتر بود.
ببینید، بابت هوا و این تجهیزات ممنونیم آقای...
اسم بنده سرلینگ هست.
اگه نگی ماجرا چیه اسمت میشه آهن قراضه.
من داداشم گم شده!
واقعاً اینجایید!
واقعاً...واقعی هستید!
و...خدا!
ایشون ارباب هستن.
ارباب؟ این که فقط یه بچهست.
استاد اسپلینتر، اینجا رو ببینید!
وسایل کیسی! وسایل خودمون!
خیلیخب جونور
اینا رو از کجا گیر آوردی؟ ما کدوم گور...
ادب داشته باش خزنده.
عصبانی نباش.
این وسایل هاکی و نقاب مال من هستن.
مال مادر و پدرِ مادربزرگ و پدربزرگم بودن.
مادر و پدر مادربزرگ و پدربزرگت؟
کیسی جونز و اپریل اونیل.
اسم من کودی جونزـه و اینجا نیویورک سال ۲۱۰۵ـه.
توی نیویورکـیم؟ ۱۰۰ سال آینده؟
فضاییها توی زمین زندگی میکنن؟ ماشینها پرواز میکنن؟ و...
خیلی خفنه، نه؟ منم باورم نمیشه شما اینجایید.
سالهاست دارم راجعبهتون مطالعه میکنم.
اما رو در رو دیدنتون...باورم نمیشه!
ذوق و شوقت باعث افتخاره ماست
اما اگه میدونی ما چطوری اومدیم اینجا خواهش میکنم...باید بهمون بگی.
خب چرا نشونتون ندم؟
اما قبلش...
شاید بهتره یه فکری به حال...
لخت بودنتون بکنیم.
فکر کردم دیگه قرار نیست بگید.
پس کیسی توی دفتر خاطراتش از ما نوشته، آره؟
کلی هم نوشته! اپریل هم همینطور! زندگیتون خیلی باحال بوده!
No comments yet. Be the first to leave one.